__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 59
  • نام کلوب :شهر مجازی
    نام انگلیسی : shahremajazi
    تاسیس : 13 بهمن 1386
    579 عضو ، 14 بحث ، 2 آلبوم ، 4 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    شهر مجازی

  • نام کلوب :بانک شهرمجازی
    نام انگلیسی : banke_shahre_majazi
    تاسیس : 1 دی 1385
    222 عضو ، 9 بحث ، 1 آلبوم

    بانک شهرمجازی

  • نام کلوب :بانک شهرمجازی2
    نام انگلیسی : banke_shahre_majazi_2
    تاسیس : 5 خرداد 1385
    133 عضو ، 0 بحث ، 43 آلبوم ، 2 لینک

    بانک شهرمجازی2

  • نام کلوب :قاصدک ها
    نام انگلیسی : ghasedan
    تاسیس : 16 تیر 1385
    136 عضو ، 10 بحث ، 36 آلبوم ، 1 مقاله ، 7 لینک ، 1 نظرسنجی

    قاصدک ها

  • نام کلوب :استقلال تهران
    نام انگلیسی : esteghlal_tehran
    تاسیس : 6 دی 1383
    15664 عضو ، 3928 بحث ، 27 آلبوم ، 34 مقاله ، 19 لینک ، 41 نظرسنجی

    استقلال تهران

  • نام کلوب :بسکتبال حرفه ای ایران
    نام انگلیسی : basket_ball
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    252 عضو ، 46 بحث ، 3 آلبوم ، 4 مقاله ، 2 لینک

    بسکتبال حرفه ای ایران

شرم آورترین خبر
11 بهمن 86 - 02:55
شرم آورترین خبر
حراج سالانه دختران ایرانی در دوبی _ شرم آورترین خبر

حراج سالانه دختران ایرانی در دوبی _ شرم آورترین خبر

خاك بر سرمون با این مملكتمون , كه عرب های آشغال باید فرزندان كوروش و حراج بزارن 2.gif

چی بودیم چی شدیم 3.gif  واسه خودم و واسه شما متاسفم

 مرگ بر هرچی عرب...........!!


این وبلاگ منه (در مورد بسکتبال کرمانشاه و تا حدودی بقیه جاهاست)

http://www.kermanshahbasketball.blogfa.com/

لیست توصیفنامه ها
23 اردیبهشت 87 - 18:15
خسته ام از نوشتن،از عشق ...از نوشتن از این همه دروغ... خسته ام از این کلمات کودکانه،از این دلخوشی های بچه گانه خسته ام از این مستی و سردرگمی...خسته از جستجو کردن ، فراموش کردن هستی ام ...وجودم...خسته از بازی های بچه گانه از بازی با این همبازی های بچه تر از خودم...خسته از دویدن... برای رسیدن...برای رسیدن به هیچ! خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق...از اعتیاد چشمانم به اشک. خسته از باور دروغی بنام عشق...خسته از این قمار ...از قمار دل...قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده...بازنده ای بیش نخواهی بود... قماری که در پایانش بجای مشتی اسکناس چکشی ردو بدل میشود که برنده با آن بر دل بازنده میکوبد... چکشی که فقط خرد میکند..و دست به دست منتقل میشود بازنده های قمار امروز شاید چکش به دستان قمار فردا باشند خسته از جارو کردن خرده شیشه های دل...خسته از بریده شدن دستم به دست این خرده شیشه های مقدس...خسته از مرهم گذاشتن بر این زخم های کهنه،خسته از شنیدن صدا در دل...که هر از گاه غریبه ای بر آن میکوبد... خسته از نوشتن نام این رهگذران بر دیوار دلم با تیشهء عشق خسته از پاک کردن نام این رهگذران پس از رفتنشان ازاین سامان...خسته از کاروانسرا شدن دل و به زیر سوالرفتن عشق... خسته ام .. خستهء .. خسته
5 اردیبهشت 87 - 13:15
eyval dadash, kheeeeyli bahalii;)
28 فروردین 87 - 01:19
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین زمین و آسمان را واژگون، مستانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان هزاران لیلی نازآفرین را کوبه کو آواره و ویرانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که در همسایۀ صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعرۀ مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز می کردم پاره پاره در کف زاهدنمایان مسجدی صد دانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی تا که می دادم عزیز نابه جایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد گردش این چرخ را ویرانه، بی صبرانه می کرد عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش به جز اندیشۀ عشق و وفا، معدوم هر فکری در این دنیای پرافسانه می کردم عجب صبری خدا دارد! چرا من جای او باشم؟! همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکارهای این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم؟! « معینی کرمانشاهی »
__