| کلوب آی دی | arezoo_ ، سن کلوبی : 4 سال و 8 ماه |
| درباره من | با دلارامی مرا خاطر خوشست ، كز دلم یكباره برد آرام را |
| وضعیت | زن46 ساله متاهل متولد 19/اسفند/1345 |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | Iran ، تهران |
| علت عضويت | شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر |
| زندگي با | با همسر |
| تحصيلات | ليسانس |
| اطلاعات اضافي | گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد، حتی به روزگاران !!! ****************************** به یاد توست همه لحظه های هستی من دل تو کاش که یک لحظه یاد ما میکرد ***************************** تا به كی پرسی به راه عشق منزل در كجاست؟ هر كجا بارت به گل افتاد ، آنجا منزل است ****************************** دروغ است آشنایی ، روشنایی ، هان مکن باور سیه شد روزگارم ، تا نگاه آشنا دیدم *************************** ذهن را درگیر بـا عشقـی خیـالـی کـرد و رفت جمـله هـای واضـح دل را سـوالـی کرد و رفت چــون رمـیدنهــای آهــو نــاز کــردن هــای او دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | چپ |
| اخلاق و برخورد | جدي ، دوستانه |
| مد و ظاهر | متغيير |
| تاریخ عضویت | 22 خرداد 1386 ساعت 19:43 |
| من در يک جمله ! | از فلك روزی نخواهم ، نعمت عشقم بس است. |
| مهمترين چيزها | سعی کن هیچوقت منو محک نزنی..... ===================== می خواستم خراب نگاهش شوم، نشد بیچاره ی دو چشم سیاهش شوم، نشد می خواستم که در دل شبها ستاره ای چرخان به گرد صورت ماهش شوم، نشد می خواستم که وقت هماغوش او شدن حتی فدای حس گناهش شوم، نشد می خواستم دریچه ی پژواک خنده اش یا آینه مقابل آهش شوم، نشد گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم بی چشمداشت پشت و پناهش شوم، نشد می خواستم که حادثه باشم برای او شیرین و تلخ قصه ی راهش شوم، نشد می خواستم به شیوه ی ایثار و معجزه قبله برای قلب و نگاهش شوم، نشد گفتم به خود همیشه ی او می شوم ولی حتی نشد که گاه به گاهش شوم، نشد... |
| مشخصه اصلي | مهربان ، لبخند دائمي |
| فرد مورد نظر آشنایی | از آتش عشق هر که افروخته نیست با او سر سوزنـی دلم دوخته نیست گـر سـوخته دل نهای زمـا دور کـه ما آتش به دلی زنیم کو سوخته نیست |
| موارد غیر قابل تحمل | دروغگویی ، بد قولی ، تمسخر كردن ،موعظه کردن ، محک زدن من |