عارف رضاپور , arefhasan

عارف رضاپور

 عید برای همه دوستانم مبارک .....
عارف رضاپور , arefhasan

عارف رضاپور

مطالب
cloobid
arefhasan
، 5 سال و 11 ماه و 11 روز
مرد 34 ساله متاهل
ليسانس ، آزاد


تبلیغات

عارف رضاپور , arefhasan
#اندکی_تفکر

همسایه اگر غرق بلا بود به ما چه؟
محتاج به یڪ وعده غذا بود به ما چه؟

باید یقه را در غمِ لبنان بدرانیم
در خانه اگر ظلم و جفا بود به ما چه؟

ما منزلِ بیگانه نباشیم صحیح است
بیگانه اگر منزلِ ما بود به ما چه؟

امروز اگر نانِ شبِ بچه یتیمان
بر امّتِ سوریّه روا بود، به ما چه؟

یڪ عمر بلا بر سرِ مان آمد و گفتند
اینها همه الطافِ خدا بود به ما چه؟

هرجور دلش خواست، خدا سنجشِ مان ڪرد
یا حڪمِ قدر، یا ڪه قضا بود به ما چه؟

بدبختی ما فتنه ی افرادِ نفوذی
با نقشه و نیرنگ «سیا» بود، به ما چه؟

ڪج بود اگر راه و به مقصد نرسیدیم
بی عرضگی از راهنما بود، به ما چه؟

گم گشت اگر ڪعبه ی مقصود غمی نیست
ایراد، در این قبله نما بود به ما چه؟

پاسوزِ خطای پدرانیم، خدایا
ڪارِ پدران - گر چه خطا بود - به ما چه؟

تقصیرِ شما گردنِ ما، مسئله این است
این مسئله، تقصیر شما بود به ما چه؟

#حمید_اسماعیلی
ادامه
99
35
2
14
عارف رضاپور , arefhasan
عارف 6 روز پیش
عید برای همه دوستانم مبارک .....
عارف رضاپور , arefhasan
عارف 3 هفته پیش
...........................................................
1
3
عارف رضاپور , arefhasan
جمعه 20 اسفند ، 17:44
عزیزی
ادامه
نازنین بانو , nazi.mt
پنجشنبه 19 اسفند ، 17:40
بزرگواری
ادامه
عارف رضاپور , arefhasan
پنجشنبه 19 اسفند ، 17:20
سپاس
ادامه
عارف رضاپور , arefhasan
به به، چه نمازی !

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست

سجاده زردوز که محراب دعا نیست
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست

ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
ادامه
46
4
17
عارف رضاپور , arefhasan
روزی پسری خوش‌چهره در حال چت کردن با یک دختر بود. پس از گذشت دو ماه، پسر علاقه بسیاری نسبت به او پیدا کرد.

اما دختر به او گفت: «می‌خواهم رازی را به تو بگویم.»
پسر گفت: «گوش می‌کنم.»

دختر گفت: «پیتر من می‌خواستم همان اول این مساله را با تو در میان بگذارم اما نمی‌دانم چرا همان اول نگفتم، راستش را بخواهی من از همان کودکی فلج بودم و هیچوقت آنطور که باید خوش قیافه نبودم. بابت این دو ماه واقعاً از تو عذر می‌خواهم.»

پیتر گفت: «مشکلی نیست.»
دختر پرسید: «یعنی تو الان ناراحت نیستی؟»

پیتر گفت: «ناراحت از این نیستم که دختری که تمام اخلاقیاتش با من می‌خواند فلج است. از این ناراحتم که چرا همان اول با من رو راست نبود. اما مشکلی نیست من باز هم تو را می‌خواهم.»

دختر با تعجب گفت: «یعنی تو باز هم می‌خواهی با من ازدواج کنی؟»
پیتر در کمال آرامش و با لبخندی که پشت تلفن داشت گفت: «آره عشق من.»
دختر پرسید: «مطمئنی پیتر؟»

پیتر گفت: «آره و همین امروز هم می‌خواهم تو را ببینم.»
دختر با خوشحالی قبول کرد و همان روز پیتر با ماشین قدیمی‌اش و با یک شاخه گل به محل قرار رفت. اما هر چه گذشت دختر نیامد. پس از ساعاتی موبایل پیتر زنگ خورد.

دختر گفت: «سلام.»
پیتر گفت: «سلام پس کجایی؟»

دختر گفت: «دارم می آیم. پیتر از تصمیمی که گرفتی مطمئن هستی؟»
پیتر گفت: «اگر مطمئن نبودم که به اینجا نمی‌آمدم عشق من.»

دختر گفت: «آخه پیتر...»
پیتر گفت: «آخه نداره، زود بیا من منتظر هستم.» و پایان تماس.

پس از گذشته دو دقیقه یک ماشین مدل بالا که آخرین دستاورد شرکت بنز بود کنار پیتر ایستاد. دختر شیشه را پایین کشید و با اشک به آن پسر نگاه می‌کرد.

پیتر که مات و مبهوت مانده بود فقط با تعجب به او نگاه می‌کرد. دختر با لبخندی پر از اشک گفت سوار شو زندگی من. پیتر که هنوز باورش نشده بود، پرسید: «مگر فلج نبودی؟ مگر فقیر و بد قیافه نبودی؟ پس...»

دختر گفت: «هیس، فقط سوار شو.»
پیتر سوار شد و رو به دختر گفت: «من همین الان توضیح می‌خواهم.»

آری آن دختر کسی نبود جز آنجلینا بنت، دهمین زن ثروتمند دنیا که بعد از این جریان در مطبوعات گفت: «هیچوقت نمی‌توانستم شوهری انتخاب کنم که من را به خاطر خودم بخواهد زیرا همه از وضعیت مالی من خبر داشتند و نمی‌توانستم ریسک کنم.

به همین خاطر تصمیم گرفتم که با یک ایمیل گمنام وارد دنیای چت بشوم. سه سال طول کشید تا من پیتر را پیدا کردم. در این مدت طولانی به هر کس که می‌گفتم فلج هستم با ترحم بسیار من را رد می‌کرد.

اما من تسلیم نشدم و با خود می‌گفتم اگر می‌خواهم کسی را پیدا کنم باید خودم را یک فلج معرفی کنم. می‌دانم واقعاً سخت است که یک پسر با یک دختر فلج ازدواج کند. اما پیتر یک پسر نبود... او یک فرشته بود

انسان در طول زندگی برای چهار چیز تلاش میکنه
1- اسمم بلند باشد
2- لباسم قشنگ باشد
3- خانه ام زیبا باشد
4- سواریم مدل بالا باشد
ولی بعد ازمرگش:
اسمش میشه میت
لباسش میشه کفن
خانه اش میشه قبر
و سواریش میشه تابوت... !!! ؟
ای انسان چه چیزی تورا مغرور کرده؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

زندگی بر اساس سه تا " پ" میچرخه: پول، پارتی، پررویی سه تا" خ" را هیچوقت فراموش نکن؛ خدا، خوبی، خنده از سه تا " ج" همیشه بترس: جهل،جنگ،جفا برای سه تا " و" ارزش قایل باش: وقت، وفاداری، وجدان توزندگی عاشق سه تا" ص" باش: صداقت، صلح، صفا سه تا " الف" را در زندگی از دست نده: امید،اصالت،ادب سه تا"ش " توزندگی خیلی تاثیر داره: شکرخدا، شانس، شهامت و آرزوی من برای شما سه تا "سین": سعادت، سلامت، سربلندی.
ادامه
2489
627
1271