| کلوب آی دی | arbot800 ، سن کلوبی : 4 سال و 11 ماه و 12 روز |
| درباره من | من عاشق شاملو و شهرام ناظری هستم از ادمهای دو رو بدم می اد. ترجیح مدم همه صادقانه از من بدشون بیاد تا اینکه به ظاهر دوستم داشته باشن . |
| وضعیت | مرد72 ساله مجرد متولد 3/فروردین/1319 |
| جنسيت | مرد |
| محل سکونت | Iran ، تهران |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با آشنايان و دوستان |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ليسانس |
| اطلاعات اضافي | عاشق آرامش . سکولار هستم اما علاقه مند به معنویات در حد متوسط . همه نوع موسیقی گوش می دم اما ارادتمند شهرام ناظری هستم. زیاد شوخی می کنم . از عرفان خوشم میاد موافق آخوندا نیستم وبه شدت ازشون****. . از دخترهایی که هر چی بگی مگن چشم متنفرم. فکر می کنم تو این دنیا جایی ندارن |
| دین | اسلام |
| گرايش سياسي | چپ |
| قد | 180-185 |
| وزن | 75-80 |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، هوش متوسط |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، معمولي |
| تاریخ عضویت | 10 اسفند 1385 ساعت 01:22 |
| علایق | بیرون رفتن دسته جمعی به هر جا ، مطالعه ، بحث های سیاسی . |
| ورزش | شنا ، کوهنوردی |
| فعاليتها | در گذر گاه ات سرودی دیگر گونه آغاز کردم من برگ را سرودی کردم ,سر سبزتر ز بیشه من موج را سرودی کردم , پر نبض تر ز انسان من عشق را سرودی کردم , پر طبل تر ز مرگ سر سبز تر ز جنگل ,من برگ را سرودی کردم پر طپش تر از دل دریا , من موج را سرودی کردم پر طبل تر از حیات , من مرگ را سرودی کردم |
| کتاب | دیوان شاملوی عزیز ، سهراب عزیز ، سینوهه ، دیوان حافظ ، سگ ولگرد ، تاریخ احزاب سیاسی ایران ، شیطان و دوشیزه پریم ، کیمیاگر ، بار هستی ، کافه پیانو ، کوری ، بیگانه ....... |
| موسيقي | همه چیز به غیر از این بچه فنچ های داخل ایران |
| برنامه تلويزيون | اصلا |
| فيلمها | هتک حرمت ، آنسوی دیگر ، شهر فرشته ها ، ژولیس سزار ، تروی ،نیمه ماه |
| غذا | دیزی ، فسنجون ، پیتزا ، قورمه سبزی ، دلمه ، خورشت بامیه ، حلیم ، کله پاچه ، نیمرو و .... . |
| ايميل 1 | arbot800 [at] yahoo [dot] com |
| آدرس | اهل کاشانم / اما شهر من کاشان نیست / شهر من گم شده است / من با تاب ، من با تب / خانه ای در طرف دیگر شهر ساخته ام |
| دانشگاه | تهران |
| مهارتها | من به مهمانی دنیا رفتم: / من به دشت اندوه ، / به باغ عرفان ، /من به ایوان چراغانی دانش رفتم. /رفتم از پله مذهب بالا. / تا کوچه شک / تا هوای خنک استغنا |
| من در يک جمله ! | من به سیبی خوشنودم / و به بوییدن یک بوته بابونه. / من به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت دارم .
من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.
و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف می کند |
| مهمترين چيزها | هرگز از مرگ نهراسیده ام اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود. هراس من باری همه از مردن دز سرزمینی ست که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد. جستن یافتن و آن گاه به اختیار برگزیدن و از خویشتن خویش بارویی پی افکندن اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | قهوه اي |
| وضعيت بدني | ورزشي |
| وضعيت ظاهري | متوسط |
| مشخصه اصلي | مهربان ، قدرت ، لبخند دائمي ، کم محل |
| فرد مورد نظر آشنایی | با هوش ، مهربان ، بازم مهربان ، خیلی وفادار ، دوباره مهربان ، دانشگاه رفته ، مهربان ، کمی مد روز اما نه هر مدلی |
| فرد ايده آل زندگي | یک lady واقعی در روشنایی زیبا در تاریکی زیباست. در روشنایی دوستش می دارم و در تاریکی دوسترش می دارم. |
| موارد غیر قابل تحمل | 1) ادمایی که اصلا به هیکلشون توجه نمی کنن 2)ادمهای فضول و بی ادب 3)دخترهایی که دوست دارن کارشون آشپزی ، شست و شو و تولید بچه باشه 4)دخالت حکومت در زندگی ادما 5) |
| مهارتهاي شخصي | و رسالت من این خواهد بود كه دو جام شراب ناب را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آنها را باخدای خویش چشم در چشم هم نوش كنیم |