userinfo close
دلم همیشه برای نگاهت تنگ است اگر نگاهت فرصتی داد به یادم باش ...

آرش

arashzoro

مرد 30 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
4 سال و 10 ماه و 3 روز سن کلوبی ،
سکوت می کنم ... شاید دوباره در انتظار سرد من بازگردی ********** ܓܨ ДЯд$Ħܓܨ ********** خیلی مهربون عاشق شعر و موسیقی ام...
 

اطلاعات پروفایل

اندكی صبر سحر نزدیك است ...
کلوب آی دی
cloobid
arashzoro
، سن کلوبی : 4 سال و 10 ماه و 3 روز
درباره من
سکوت می کنم ...
شاید دوباره در انتظار سرد من بازگردی

**********
ܓܨ ДЯд$Ħܓܨ

**********
خیلی مهربون
عاشق شعر و موسیقی
اما دوست دارم منطقی باشم


اراده ای چون کوه استوار دارم اما روحیه ای شکننده در کالبدم دمیده شده که هرآن می تواند کوه اراده مرا تسلیم کند و آن را به دست خاطره ها بسپارد.
وضعیت
مرد30 ساله مجرد متولد 2/شهریور/1361
جنسيت
مرد
محل سکونت
، -BaNdeR-
سيگار
نميکشم
علت عضويت
شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر
زندگي با
با والدين
تحصيلات
ليسانس
شغل
DaraM
اطلاعات اضافي
من نه فرشته ام و از جنس آسمون
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
من فقط یه آدمم
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه
گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه
اما افسوس
که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن
افسوس
که دردتو هیچکس نمیفهمه
نمیتونی به کسی بگی
مثل یه بغض باید تا دم مرگ تو گلوت نگه داری
هیچکس نمی دونه چی میگی
***
پیش از اینها قصد داشتم کوله بار حسرتم را آوار بر گرده های نحیفم
همسفر جاده های تنهایی ام کنم
جاده ای بی منتها که در آنسوی آبهای دلدادگی مرا به تمسخری موزیانه به خود می خواند
اما یک خبر یک واقعه
یک مزه ی گس
یک چای تلخ
مرا به شادکامی نوپایم حرام کرد...
خواستن را نمی توانم
نه هنوز رفتن را نمی دانم
سردم است
سرد سرد
خاموش خاموش
و تنها
گوش به در
به زنگهای خاموش
در انتظار لبخند دوباره ات نشسته ام
من هنوز آدمم
باور کن
که این آدمیت
این دلسنگی این زنده مرگی و این روزمرگی های هر روزه
مرا به آوایی در هم می شکند
دلم از سنگ نیست
اما با چهره ای سرد
با گامهایی سست
با غصه ای عظیم
با دلی پر عذاب و چشمانی گناهکار
برای نخستین بار
در پس نوشته ات
بغضم را فرو دادم و قطره ی دلتنگ دیدگانم را
با زبان سستم از ابراز همدردی
به دره ی بی بازگشت دهانم فرو دادم
باور کن این بار گریستم
من که حتی برای او هم دیدگانم را تر نکردم این بار گریستم
من احساس دارم
و این احساس را تا ابد خواهم داشت
باور کن
آنقدر دلتنگم
که فراموش کردم زندگی کنم
می خواهم وطنم را ترک کنم
با این همه
هنوز می گریم
تا ابد در این دنیای مجازی با تو خواهم بود
باورم کن هموطن
که این دلتنگی عادت نیست
خصومت نیست
وحشت نیست
این دلتنگی
غصه ای است که از روایت سراسر دردبارت
سر به عصیان گذارده است
باورم کن
***
ثانیه ها بی دوام و کند میگذرند شاید که میخواهند همراهیم کنند...
این آخرین نامه ایس که برای تو مینویسم...
در هر حال با صدای بلند بخوان و اشک هایت را بیهوده هدرنده..
هرگز احساس گناه نکن..میدانی هر چه که بود گذشت و امروز برای پشیمانی و جبران دیر است..
فقط اگر روزی این نامه را خواندی و شکستی...غرورت را کنار بکش به آسمان بنگر...
و با تمام وجود صدایم کن..همین شروع میکنم گفتنی ها را:
امروز بی تفاوت تر از همیشه روزم را آغاز کرده ام و فقط با دیدن
یک تکه کاغذ کاهی ؛این گونه بی قرار شده ام..
توی کاغذ هر چه که بود از آتش هم سوزاننده تر بود...
نه دیگر به برگشت می اندیشم
نه به تو
نه به زندگی...
به فرار از تنهایی ها فکر میکنم و آینده تلخ را با نک انگشتان لرزانم لمس میکنم..
امروز آینده را توی رویا میدیدم..نه صورت محزون و بی قرار تو را
نه دستات خیس و سردت را..
نه چشم های گریان و پر خونم را...
آینده مدام با گذشته ها میجنگد و این برای من از هر چیز خوشایندتر است.
شاید امروز معنی این حرف ها را نفهمی ولی بعد ها که به راحتی از من گذر کردی خوب حس میکنی که برای
چه اینگونه سخن میگویم..
توی این بازی اجباری تو باختی و من بردم.
تعجب نکن فقط صبر کن تا نامه را تمام کنم.
من از تو به اندازه دریای زندگیم فاصله دارم...روز های اول ستاره
ها را با هم میشمردیم..
و امروز من اینجا بی تو میشمارم..چه پر نور و چه کم نور..
هر چه هست؛ سنت شکنی نکردم..
روح تو در من ماندگر است...ولی جسمت را از یاد میبرم..
روز های پر خاطره را هر دو لگدمال کردیم و بی تفاوت ازآنها
گذشتیم..
امشب با یادت رووی بام میروم توی تاریکی با سایه ها سخن
میگویم و بی پروا رنگ میبازم..
ساده سخن میگفتیم از آینده و زندگی که در پیش بود
بی توجه به اینه میسوختیم و باد خاکسترمان رابا خود میبرد به
دیار آدمک های مرده و بی روح
باد خاکسترمان را به قبرستان خاطره میبرد و ما همچنان
میسوختیم..
تازه میفهمم سوزش درونیم از چیست..
تازه میفهمم سردردهای بعد دیدار برای چیست
تازه میفهمم چرا اشک میریختم
تازه میفهمیدم چرا بعد از هر بوسه تمام وجودم از حرارت میسوخت
ما باختیم...ولی امروز من برنده نهاییم!
خودت خوب میدانی که ما هر دو گنه کاریم
نه عشق بی سروسامانی که میدانستیم ناپایدارتر از اشک روی
گونه های عاشق است....
یادگاری هایی که دادی روز اول توی صندوقچه قدیمی خاطرات کودکی زیر خروارها سادگی قایم کردم..تا یادم نرود روزی هم ساده بوده ام..
توی غربت میمانم..
خاطراتمان را توی دریای فراموشی رها کن..
یادگاری ها را هم بسوزان و زیر پای مردمان روسپی مدفون کن..
فراموشم کن..
***
دین
اسلام
گرايش سياسي
هيچکدام !
قد
175-180
وزن
70-75
اخلاق و برخورد
شوخ ، دوستانه ، تيزهوش
مد و ظاهر
کت و شلوار ، مدرن
صفحه وب
http://aasheqetanha.blogfa.com
تاریخ عضویت
19 فروردین 1386 ساعت 06:52
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.