userinfo close
اونایی كه صخره ای هستند،آهك های سازند آسماری و............

یاسین آرام

antigirl_ilam

مرد 31 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
3 سال و 12 روز سن کلوبی ،
پر کن پیاله را که این جام آتشین دیری است ره به حال خرابم نمی برد این جام ها ــ که در پی هم می شود تهی ــ دریای آتش ا...
 

اطلاعات پروفایل

من آن پاییز غمگین نشسته بر در باغم گذشته مهر و آبانم و لیكن آذرم باقیست من آن آتشگه عشقم اگر افتاده از شورم زباران هم نمی ترسم كه هم خاكسترم باقیست
کلوب آی دی
cloobid
antigirl_ilam
، سن کلوبی : 3 سال و 12 روز
درباره من
پر کن پیاله را
که این جام آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها ــ که در پی هم می شود تهی ــ
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد!



من با سمند سر کش جادویی شراب
تا بی کران عالم پندار رفته ام
تا دشت پرستاره ی اندیشه های گرم
تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها ...
دیگر شراب هم
جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!

هان ای عقاب عشق!
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد!
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!

در راه زندگی
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل :که آب ... آب!
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر کن پیاله را ...
وضعیت
مرد31 ساله مجرد متولد 12/آذر/1360
جنسيت
مرد
محل سکونت
Iran ، ایلام
علت عضويت
شرکت در بحث هاي کلوبها و امکانات ديگر
زندگي با
تنها
تحصيلات
ليسانس
شغل
كارشناس فنی تعمیرات و نگهداری
اطلاعات اضافي
اصولا" اطلاعات در مورد هر چیزی خوب است اما اینكه اضافی باشه ،من بدم میاد،از اضافه کار بدم میاد،از حرف اضافه بدم میاد،اصولا از چیز اضافی خوشم نمیاد.....

دین
اسلام
قد
180-185
وزن
70-75
اخلاق و برخورد
شوخ ، دوستانه ، تيزهوش
مد و ظاهر
معمولي
تاریخ عضویت
10 بهمن 1387 ساعت 08:22

اطلاعات علایق

علایق
مطالعه، موسیقی ،ورزش و البته
ورزش
فوتبال ، والیبال
کتاب
لبانت
به ظرافتِ شعر
شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند
که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید
تا به صورتِ انسان درآید.



و گونه‌هایت
با دو شیارِ مورّب،
که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و
سرنوشتِ مرا
که شب را تحمل کرده‌ام
بی‌آنکه به انتظارِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسبی‌خانه‌های دادوستد
سربه‌مُهر بازآورده‌ام.



هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم!







و چشمانت رازِ آتش است.



و عشقت پیروزیِ آدمی‌ست
هنگامی که به جنگِ تقدیر می‌شتابد.



و آغوشت
اندک جایی برای زیستن
اندک جایی برای مردن
و گریزِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکیِ آسمان را متهم می‌کند.







کوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.



در من زندانیِ ستمگری بود
که به آوازِ زنجیرش خو نمی‌کرد ــ
من با نخستین نگاهِ تو آغاز شدم.







توفان‌ها
در رقصِ عظیمِ تو
به شکوهمندی
نی‌لبکی می‌نوازند،
و ترانه‌ی رگ‌هایت
آفتابِ همیشه را طالع می‌کند.



بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچه‌های شهر
حضورِ مرا دریابند.



دستانت آشتی است
و دوستانی که یاری می‌دهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.



پیشانی‌ات آینه‌یی بلند است
تابناک و بلند،
که «خواهرانِ هفتگانه» در آن می‌نگرند
تا به زیباییِ خویش دست یابند.



دو پرنده‌ی بی‌طاقت در سینه‌ات آواز می‌خوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب‌ها را گواراتر کند؟



تا در آیینه پدیدار آیی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه‌ها و دریاها را گریستم
ای پری‌وارِ در قالبِ آدمی
که پیکرت جز در خُلواره‌ی ناراستی نمی‌سوزد! ــ
حضورت بهشتی‌ست
که گریزِ از جهنم را توجیه می‌کند،
دریایی که مرا در خود غرق می‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.



و سپیده‌دم با دست‌هایت بیدار می‌شود.



بهمنِ ۱۳۴۲ -احمد شاملو
موسيقي
والیبال
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.