لیست کلوبها :: 17mohammad 29 آذر 86 - 09:15 |
درد دل تنگی(دلم برات تنگ شده جونم)سلام به همگی چند وقتی میشه که دلم به طرز عجیبی گرفته!!! خودمم نمیدونم چرا؟ از یه طرف هم،حجم درسام با کارم زیادترو سنگین تر شده،ولی این همه فشارو میشه تحمل کرد اما درد و فشار دوری از عشق رو نمیشه(من که نمیتونم،دیگران رو نمیدونم) این شعر رو هم از روی دل تنگیم نوشتم امروز دقیقا" یه هفته است که عشقمو ندیدم آخه خدا چرا اینهمه دوری؟چرا؟ چقدر حرف زدم ببخشید. راستی از همه ئ کسانیکه میانو لطف میکنن و نظر میدن ممنونم
بی خدا حافظی رفتی به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه،سهم من اشک که بریزم به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوبو خوش باش تا ابد بغض صدامی تورو محض لحظه هامون، نشه باورت یه وقتی که دوستت ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوستت نداشتم پای غمهات نمیموندم واست اینهمه ترانه از ته دل نمیخوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم داری آب میشی،میمیری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسهامی که هنوزی تورو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد توکه تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن دست تو اول عشق بسپارش به آخرین مرد مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه میکرد گریه میکرد،گریه میکرد،گریه میکرد...
|














