لیست کلوبها :: 35
لیست توصیفنامه ها22 اردیبهشت 87 - 19:13 | |
رگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند |
6 فروردین 87 - 12:10 | |
امیر خان سلام.. خوبی؟ سال نو مبارك
از وقتی كلوب فیلتر شده من دیگه نمیتونم بیام و تو بحث ها شركت كنم... نمیدونم چرا.. فقط میتونم برای دوستام توصیفنامه بفرستم... اگر ممكنه و زحمت نیست این دفعه شما به جای من بازی مقابل بولتون رو پیش بینی كنید.. اصلا به نظر من بازی 2-1 میشه.. ممكنه پیش بینی منو از طرف خودم تو كلوب بذارید؟ ممنون میشم.. |
13 اسفند 86 - 16:31 | |
.................عشق بلا مانع (كبریایی ها).....................
هر، كس می رود در، عشق ، یك گمراه است؟؟؟یك نفر، این حرف را از، كوله بار ذهن خود ، داد ، به من...دوست داشتن
در، بستر عشق انگار، آرمیده است و خواب خواب...هر كس ، می رود در، عشقی...می رود در، عشق و بی آرایه ی خود
...عاشقی ، خود ، اندیشه ی سبز خدا گونگی است...رسیدن به، ثریِّاست...دمیدن نور، در، ریه های روح رفیق آبی هاست...
تپش صداقت ، در، رگهای پاكی هاست...جریان حیات عشق ، می دهد ، زندگی ،به هر،انسان آزاده...و تشنگی هر، روح را
آب حیاتْ بخش دلها باید...و آن ، آب ، عشق است...و خدا در، تكْ تك قطرات آن ، جاری است...و عشق ، یعنی كه چه؟؟؟
یعنی ، رسیدنْ به خدای خویش...از، حصار لحظه های پُر، نور، می گریزد شب...یك نفر، از، تپش سبز ثانیه ها ، با خبر
است...و آن ، شروع و اوّل خداست...باید ، شروع كرد ، پایان درونی دیگر...باید دوباره ، سرآغاز خدایی بودن ، از، سر،
گرفت...چه از، حدّ فنا...چه در، قامت بلندای منا...بایستی دل ، داد ، به عشق...امّا عشق ، چیست؟؟؟عشق بیْ از، این ، خودْ
خواهی ماست...عشق ، معنی خداست...عشق ، یكْ لحظه ، از، این ، خود ، گذشتن بُوَدْ...چشم انتظارمان ، لبریز، است...
معشوق ما ، هر، جا...معشوق ما ، در، قلب...در، افكار...در، روزها و شبها و در، روحهامان...و من ، از، انتظار چشمهایم
، جز، این ، چه خواسته ام؟؟؟هیچ...عاطفه ، در، حدّ لقاءُ الله...عشق ، در، حدّ رسیدنها...و امّا ، نه فقط ، اعمال ، در، ما ،
می نهد ، رنگ ، در، بوم سپید تن سیرتهامان...بلكه ، تبر سرد حقارتهاست ، كه می زند ، پُتـك ، به من...تبر سرد دوستان
اندرون ، شیطانی...روحهای ترك خورده و پاره شده ، پر، از، زمزمه ی بازگشت خداست...و در، تجلی ، این ، دانم ، كه ،
هر، دل خسته و پُر، زخم ، لبریز، از، عشق بلامانع و حضور كبریایی خداوند است...و رفیق آبی ، دوباره بر، پا شد؛؛؛
|
















