userinfo close
من كودكم ،وعشق بسان گدازه، جیـــــــــز،من دست میزنم به تمامی" جیزها"...!

امیر امونیاک

amirjoony

مرد 34 ساله متاهل ، مشاهده پروفایل
3 سال و 10 ماه و 11 روز سن کلوبی ،
گاهی از درک شناخت جماعت درباب خودم دچار تهوع میشوم و هر چه از اعتقاد به دیگری و دیگران نشخوار کرده ام بالا می آورم منم ...
 

اطلاعات پروفایل

آنقدرآدم شدم که حتی به اغوای ابلیس، حوا ترین سیب این باغ در باورم چیدنی نیست... از من درخواست دوستی خارج از نت نكنین.. مستم كن آن چنان كه ندانم زبیخودی در عرصه خیال كه آمد كدام رفت!!! خسته شدم از این همه تجاوز فکری
کلوب آی دی
cloobid
amirjoony
، سن کلوبی : 3 سال و 10 ماه و 11 روز
درباره من
گاهی از درک شناخت جماعت درباب خودم دچار تهوع میشوم و هر چه از اعتقاد به دیگری و دیگران نشخوار کرده ام بالا می آورم

منم وارث روحی اسیر در زنجیره تناسخ
منم وارث مادرم حوا متهم به گناهی نابخشوده که هزاران هزارسال در دست ورقهای بی دل سرگردانم
که با زبانی فروبسته و آستینی خیس از اشک باید ژوکر سرنوشت خود باشم.
خش خش حضورتان سبب دلخوشی کسی است و این دل خوشی غریزی هیچ توجیهی ندارد

شاید من آن قلعه باشم که بر فراز ابرها بر دروازه های خیال دلپذیر کودکی نقش بسته ام که به امید دزدیدن چنگ غمگنانه نواز روح من ،،هر شب خواب لوبیای سحر آمیز می بیند ...
****
میدانی فلانی ... من از حیث تعدد دوست رکورد دارم اما .... هر وقت که نیاز دارم با کسی
حرفهایم را بگویم .... هیچ کس نیست .. هیچ کس ...
شرم آور است اما حقیقت انسانهایی از تیره من که بیشتر شنونده رازهای دیگران بوده اند
همین است و البته نتیجه این همین بودن هم جز تنهایی نیست ...
این نوع تنهایی فرق زیاد دارد با آن نوع که آدم از همه دور افتاده و کسی سراغش را نمیگیرد .
در تنهایی از نوع من همه هستند ... همه هم سراغت می آیند ..
اما همان "همه" تنها متکلمان وحده روزگارت میشوند ....
و آنقدر میگویند تا حرفهای تلنبار شده "تو" که مجالی برای گفتنشان نیافته ای مثل دُمّــل
چرکینی زیر گلویت باد میکند و میترکد و تلاشی میگیرد ...
آنهم درست وقتی که "همه" رفته اند و تنها "تو" مانده ای ...
این تنهایی خزنده و بی سر صدا می آید و درونم حلول میکند . آنقدر آرام و بی آزار وارد میشود
و آنقدر مزور و فریباست که گاهی حتی هم بستریش را هم دوست میدارم ..
اما زمان وضع حملش که میرسد ... حتی قابله ای نیست تا کمی درد را تسهیل کند ،
تا شرم و آزرم تولد بیخبر گاه و بیگاه این حرامزاده را کمتر به رُخ بکشد ..

یکی از همین روزها ... ..................................
وضعیت
مرد34 ساله متاهل متولد 17/تیر/1357
جنسيت
مرد
محل سکونت
Iran ، شهر آپارتمانهای بلند و دیوارهای نازك
سيگار
ميکشم
علت عضويت
تماس با آشنايان و دوستان
زندگي با
تنها
تعداد بچه ها
127
تحصيلات
ليسانس
شغل
عمله
اطلاعات اضافي
چرا مثه اونها که یه آدم لال دیدن به لبهام زل زدی؟
من چشم به راه مسافری نیستم
فقط حرف زدن رو فراموش کردم
همین...
**
دوستان اضافی را به جبهه ی کودتا پاس دادم تا رهبر میکروسکپی را به قدرت نمایی سرگرم کنم
**
میدانی ...
روزگار عاشقی من به سر آمده ..
و این راز مبهوت حوا ماندن تو ....
از من آدم نمی سازد .. باور کن ...
*****
آبستن موجودی عجیبم
که از دهانم به دنیا خواهد آمد
و به شکل نگران کننده ای
نافش با حنجره ام پیوند خورده است !...
**********
هربار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم,....... آنقدر که در من هراس گرفتن دستی هست ........ترس از گم شدن نیست........

گرايش سياسي
هيچکدام !
قد
170-175
وزن
80-85
اخلاق و برخورد
شوخ ، جدي ، دوستانه ، شلوغ
مد و ظاهر
متغيير ، جين ، مد روز
تاریخ عضویت
24 فروردین 1387 ساعت 10:44

اطلاعات علایق

علایق
عیاشی مشغولیت کسانی است که به خود عشق می ورزن
****
بیش‌تر مردم در اولین ملاقات‌شان چه كار می‌كنند؟ - در اولین ملاقات، آدم‌ها فقط به هم دروغ می‌گویند؛ و معمولا ً همین كار به اندازه كافی علاقه‌مندشان می‌كند كه سراغ ملاقات دوم بروند. (مارتین، ده ساله) * از مجموعه پرسش‌هایی از كودكان درباره ازدواج
*****
تحریك حس حسادت مردانه زبان ابراز علاقه ی زنان است!
وقتی معشوقه ات حس حسادتت را تحریك نكرد یعنی به درد لای جرز دیوار می خوری!
ورزش
به سوی شناگری که از سکوی پرش شیرجه می‌رود،
خیز بر می‌دارم.
اگر خانه‌ام را در آتش دیدی
نقره‌ها را رها کن
عکس‌ها را نجات بده
هیچ وقت شناگر خوبی نبودم. همیشه در یک و نیم لیتر خاطره که در اعماق حافظه ی دو لیتری ام ریخته شده، غرق می شوم
******
karting-swim
فعاليتها
این روزها سرشارم از لحظه هایی که می روند و تهی از لحظه هایی که می آیند...
***
من گاو نیستم اما گاه گاهی زمین روی شاخم می چرخد!
من كودكم ،وعشق بسان گدازه، جیـــــــــز،من دست میزنم به تمامی" جیزها"...!


کتاب
كتابهای كارلوس كاستاندا
دنیای صوفی
كوری
****
دانته ابتدای ورود به دوزخ کتابش مینویسد: سردردوزخ نوشته است: ( امیدرا بگذاریدوداخل شوید) "امید دوزخ است
*****
اتئیست شدن بهترین راه خواندن کتاب های مقدس است!
****
نباید فراموش کنیم که ما فقط یک طرف داستان را شنیده‌ایم؛چون تمام کتابها را خدایان نوشته اند!
از کسی که کتابخانه دارد و کتاب های زیادی می خواند نترس، از کسی بترس که تنها یک کتاب دارد و آن را مقدس می پندارد



موسيقي
-r&b
pop-metal
****
از اینکه باید سلیقه و گوش موسیقی‌ ۲۰۰ ساله‌مان را عوض کنیم. از مولوی گفت که مدرن‌ترین شاعر جهان است.

محسن نامجو شخصیتی بکر و نابی دارد. درست مثل موسیقی، تیپ و قیافه‌اش.,یاغی دوست داشتنی موسیقی ایرانی
برنامه تلويزيون
mtv-discovermty..پارازیت!..درسهایی از قران.!ازغدی.بفرمایید شام..و در نهایت منو تو 2 از دم و اگه مجالی بود و حوصله ایی تلوریون رسما تعطیل میکردم و تحریم...
****
هی فیلترگر بیان و عقیده من و ما ، میدانی جسم هرزه هزار بار مقدس تر از روح هرزه است...
***
از دیروز تا به حال و تا همه ی فرداها ... دروغ می گوید این جعبه ی جادویی که همه ی فیلم ها و سریال هایش خوب تمام می شود !!!
یک جفت چشم بینا می خواهم تا برایش در صفحه ی کوچک بیست و یک ساله ی شناسنامه ام هزاران فیلم را به اکران در بیاورم که ...
پایان خوبی نداشته اند
فيلمها

فیلم‌ها روانی تربیت نمی‌كنند. فیلم‌ها روانی‌ها را مبتكرتر می‌كنند
****
زندگی کردن در میان کتاب ها و فیلم ها و تصویرها.مخدر زندگی کردن در پناهگاه خنک و نیمه روشن رویا،مخدر نبودن با ادم های واقعی،حبس در میان دیوارهای مسلول زنی دیوانه به نام مادر،تیمسار،هیولای چروکیده خوابهای من
غذا
اگر انسان از خوردن اعتراف مسخ نبود
گناه این ماده گرگ را در نهایت اعتماد چشمهایش به اینه
در فصل سپید این برف تکرار می کرد...
********
اینروزا فقط از سُر خوردن رنگها روی هم لذت می برم ...نمی دونم چمه که همش همه صفحه رو تیره می زنم اونوقت واسه روشن کردنش تمام سفیدم رو خالی می کنم توش
قرمه سبزی--دنده كباب-خلال خانگی

اطلاعات ارتباط

پیام رسان یاهو
hak shodeh..
تلفن 1
0918
تلفن 2
0037
آدرس
خانم‌های ارجمند! آقایان گرامی!
از جایی روشن و زلال و باران‌خورده
جایی در ته ِ ته ِ ته ِ دل
(مكانی در همان حوالی «صمیم قلب»)
**********************

جغرافیای کوچک من بازوان توست ... ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من
*************
تهران انقلاب است و کتاب اما بی پولی چون بیکاری! شهرستان کار است اما بی انقلاب!

از سرزمینی که در آن بیرق ها همواره در احتزاز است, باید گریخت!
کد پستی
666

اطلاعات حرفه

سال فارغ التحصيلي
1380
عنوان شغلي
به بُعد سوم شخصیت من خوش اومدین.
در مورد کار من
من آزادکام ام، اما هر کاری را که اندیشیده ام، انجام نداده ام
مهارتها
اینجا مكانیه كه شاهد توهمات یك كولی هستید و هرزه گویی‌ها و چرندیات محض من پذیرای اونایی كه حاضرند خودشون رو به سایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اشون معرفی كنند.
و من: سایه‌ی سهمناك از یك بطری‌خالی‌ مشروب و شكسته‌ای هستم كه هر تكه‌‌اش به طرز خصمناكی رهایش كرده اند !

دزدیدن از یک نویسنده سرقت ادبی است اما اگر از چند نویسنده بد زدین نامش پژوهش است..

علايق کاري
اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی

بدست خواهی آورد .

اطلاعات شخصی

من در يک جمله !
بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید. خواستم بگویم دیدم نگفتن بهتر است .چه سود... آنکس که با من نمی ماند همان بهتر که نشناسد و آنکس که می ماند خود خواهد شناخت اینجا مكانیه كه شاهد توهمات یك كولی هستید و هرزه گویی‌ها و چرندیات محض من پذیرای اونایی كه حاضرند خودشون رو به سایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اشون معرفی كنند. و من: سایه‌ی سهمناك از یك بطری‌خالی‌ مشروب و شكسته‌ای هستم كه هر تكه‌‌اش به طرز خصمناكی رهایش كرده اند
مهمترين چيزها
بودن یا نبودن ، مسئله این است. آیا شرافتمندانه تر است که ضمیر آدمی از تیرگی طالعی شوم رنج برد ؟ آیا در برابر دریایی از بلایا قد برفرازد و سلاح برگیرد و آن را پایان دهد؟ مردن و به خواب فرورفتن و دیگر هیچ ، . آیا از طریق چنین خوابی می توان گفت که رنج درونی و هزاران فشاری که طبیعت در وجود ما به ودیعه نهاده پایان می یابد؟ این غایت کمال و نهایت آرزوست . ولی مردن به خواب رفتن خوابیدن و احتمالن خواب دیدن ، مسئله در همین است . چون در آن خواب مرگ آسا هنگامی که از تلاطم دنیای فانی بر کنار شده ایم چه رویاهایی ممکن است به سراغ ما بیایند
رنگ مو
ديگر
رنگ چشم
قهوه اي
وضعيت بدني
معمولي
وضعيت ظاهري
متوسط
مشخصه اصلي
مدعي ! ، مهربان ، لبخند دائمي ، گپ زن ، زخم يا سوختگي ، پر سرو صدا ، پر هيجان
فرد مورد نظر آشنایی
دلم یک شخصیت قصه می‌خواهد. یکی که بزرگ نباشد. یکی که خاکستری باشد مثل خودم. اشتباه کند. مستأصل شود و خوشحال شود بیخودی. بزند به سرش گاهی. یکی که ماورای شخصیت بودنش متعجبم کند؛ که کلاهم را بردارم برایش و تعظیم کنم به خاطر شگفتی‌های روزمرگی‌اش. دلم می‌خواهد فقط ناظرانه نگاهش کنم. دلم نمی‌خواهد برایش بنویسم که زندگی‌اش این طوریست. که قرارست آینده‌اش سه چهار کلمه جلوتر از من باشند. دلم می‌خواهد برود جلو و من در ردپاهایش نشسته‌باشم به تماشا.
فرد ايده آل زندگي
آی ای زنی که دل به تو سپرده‌ام
پا بر هر سنگی که بگذاری شعر مُنفجر می‌شود
آی ای زنی که خلاصه می‌کنی تاریخَم را
و تاریخِ باران را
با هم كه باشیم تبعیدگاه هم زیباست...
******************************
اگر شما دو پرنده را به یكدیگر ببندید در مجموع 4 بال خواهند داشت اما هرگز موفق به پرواز نخواهند شد

طبیعت حقیقی یک قلب تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهر بدون جذابیت پاسخ بدهد

روزی با خودم فکر کردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میکشم ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست!!
موارد غیر قابل تحمل
اطرافم پراست از جسم های سرگردان بی احساس که هوایم را تنفس می کنند بی مزد

وقتی گوشی نیست برای شنیدن، زحمت بیرون کشیدن کلمات مرا به یاد سیزیف می اندازد

آدمهایی که آیفون رو برمیدارن میگن الو،همونهایی هستن که وقتی در دستشویی رو میزنی میگن کیه

مهارتهاي شخصي
دار زدم خودم را
در پک های ممتد سیگارم
تا هفت برابر
هفت سالگی
هفت تیر شود
مرا شلیک کن
*******************
ختم کلام کدام زمین گیر تریم
تو
که به احترامت کلاه از سر بر می دارند
یا من
که برای سر بریده ام
جایزه می گذارند
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.