userinfo close

پیام های کوتاه

یس  , minuo
من دلخوشم به سوختن و دوست داشتن ...
1 سال پیش
   
یس  , minuo
سلام عیدتون مبارک الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین
1 سال پیش
   
امیرعلی  مقدم , amirali_darvish
كس نیامد محرم راز نفس‌دزدیدنم ورنه این شمع خموش از دودمان ناله بود
1 سال پیش
   
امیرعلی  مقدم , amirali_darvish
مرا محروم کردی از خودت این داغ سنگین بود چنان تحریم تنباکو برای ناصرالدین شاه
1 سال پیش
   
یس  , minuo
موفقیت ، یک درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ریختن . توماس ادیسون
1 سال پیش
   
شاعر شدم که خوب بفهمم عذاب را ...

امیرعلی مقدم

amirali_darvish

مرد 33 ساله مجرد ، مشاهده پروفایل
4 سال و 5 ماه و 10 روز سن کلوبی ،
من غبطه می خورم به درختان خانه ات ای كاش سرگذاشته بودم به شانه ات درفصل جفت گیری فولادوسنگ،كاش گنجشك من توباشی ومن آش...
 

اطلاعات پروفایل

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام
کلوب آی دی
cloobid
amirali_darvish
، سن کلوبی : 4 سال و 5 ماه و 10 روز
درباره من
من غبطه می خورم به درختان خانه ات

ای كاش سرگذاشته بودم به شانه ات

درفصل جفت گیری فولادوسنگ،كاش

گنجشك من توباشی ومن آشیانه ات

گنجشك من توباشی ومن دربه درشوم

ازصبح تاغروب پی آب ودانه ات.
وضعیت
مرد33 ساله مجرد متولد 1/شهریور/1358
جنسيت
مرد
محل سکونت
Iran
سيگار
ميکشم
علت عضويت
تماس با آشنايان و دوستان
زندگي با
تنها
تحصيلات
زير ديپلم
اطلاعات اضافي
نامت همین که سبز شود بر زبان من
طعم تمشک تازه بگیرد دهان من

من برکه ای زلالم و لب های کوچکت
افتاده اند مثل دو ماهی به جان من

تا بگذرد در آینه سرو روان تو
گل می کند هرآینه طبع روان من

گیسو مگو که جاده ی ابریشم است این
آنک رسد شکن به شکن کاروان من

دامان توست بازدم باغ های چای
پیراهنت تنفس خرماپزان من

در سینه، جای دل، حجرالاسودی توراست
ای چشم هات آینه ی باستان من

هر یک به شکلی از تو مرا دور می کنند
نفرین به دوستان تو و دشمنان من

هر وعده، پشت پنجره.. اندوه ناشتا
چون قرص ماه حل شده در استکان من

***
باید خروسخوان به تماشا سفر کنیم
آماده باش وقت سحر مادیان من...
دین
اسلام
قد
185-190
وزن
80-85
مد و ظاهر
متغيير
تاریخ عضویت
28 مرداد 1386 ساعت 19:36

اطلاعات علایق

علایق
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم وبی دوست پریشان

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم
چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان

مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد
آن کس که وجودم همه از اوست پریشان

دست و دل من بر سر این سلسله لرزید
در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

آرامش دریای مرا ریخته بر هم
این زن که پری خوست... پری روست... پری شان ...

با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ...
ورزش
ماهیگیری ....
فعاليتها
پیشه ام خطاطی ست ..تابلوهای خطی مینویسم ...طرحهای سنتی هم میزنم
کتاب
حافظ..
سهراب ..
موسيقي
سه تار ...
برنامه تلويزيون
شبستان ....
رادیویی است...
فيلمها
کاغذ بی خط.
دستهای خالی
دلشکسته
غذا
؟؟!!!

اطلاعات ارتباط

ايميل 1
doktor3630 [at] yahoo [dot] com
ايميل 2
amirali_darvish1 [at] yahoo [dot] com
تلفن 1
تلفن 2
09355039507

اطلاعات حرفه

دانشگاه
شریف
دبيرستان
.....
رشته
معماری
سال فارغ التحصيلي
81
نام محل کار
حجره
عنوان شغلي
هنرکده
در مورد کار من
توضیح جامع و مختصر....
یه هنرکده خطاطی که تابلوهای خطاطی و نقاشی دارم ..
ايميل کاري
amirali_darvish1 [at] yahoo [dot] com
وب سايت کاري
http://changeraghib.blogfa.com/
شماره تلفن کار
09355039507
مهارتها
شعر و شاعری .....خط و خطاطی ....
علايق کاري
مسافرت .بزم و مشاعره. ماهیگیری..............

اطلاعات شخصی

من در يک جمله !
باران: غم تا به كی ببارم دارم دهقان : غم تا به كی بكارم دارم درویش نگاهی به خود انداخت و گفت : من هر چه كه دارم از ندارم دارم ...
مهمترين چيزها
ودراین روزها آن قدرازاحساس لبریزم

كه حتّا گاه گاهی درلباس شعرمی ریزم
رنگ مو
مشکي
رنگ چشم
قهوه اي
وضعيت ظاهري
متوسط
مشخصه اصلي
مهربان
فرد مورد نظر آشنایی
در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند
در من هزار آهوی تشنه
در خشكسال دشت پریشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغ های سوخته می خوانند
با من كه در بهار خزانم قصه های فراوانی ست
با من كه زخم های فراوانی
بر گرده ام به طعنه دهان باز كرده اند
فرد ايده آل زندگي
با دریغی سنگین
شعر آمیخته با حسرت یك خاطره را
قصه حادثه ی برج و كبوتر را
یك بار دیگر می خوانم
ای پرنده ی مهاجر ای مسافر
ای مسافر من ، ای رفته به معراج
تو به اندازه ی قدرت پریدن
تو به اندازه ی دل بریدن از خاك
عزیزی
موارد غیر قابل تحمل
؟
مهارتهاي شخصي
شاعر شدم که خوب بفهمم عذاب را
-----------------------------------------------
به روز واقعه بردار ابروانت را

برای دلبری آماده کن کمانت را

نگاه من پی معماری نوین تنت

به کشف آمده تاریخ باستانت را

رسیده تا کمرت گیسوان و می ترسم

میان خرمن مو گم کنم میانت را

ندیده وصل طلب کردم! این زمان چه کنم؟

علی الخصوص که دیدم تن جوانت را

من از دهان تو در حیرتم که از تنگی

خدا چگونه میانش دمیده جانت را؟!

به یمن چشم تو شاعر شدن که آسان است

منم پیامبری راستین، زمانت را

دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکره ها

رسانده اند به جبریل دودمانت را

گرفته ام به غزل پیشی از چکاوک ها

تو نیز در عوضش غنچه کن دهانت را!
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.