امیر  شهید , amir_moez

امیر شهید

 یاد شهید دهلاویه گرامی باد http://www.saboye-eshgh.mihanblog.com/post/69
امیر  شهید , amir_moez

امیر شهید

مطالب تصاویر 66دوستان 25
cloobid
amir_moez
، 9 سال و 24 روز
مرد 32 ساله مجرد
ديپلم دبيرستان ، دانشجوی الهیات

دوستان

  • ساسان سامی , pouya80
  • 25 نفر

    morebox img

آلبوم تصاویر

  • بهشت زیر پای مادر است
  • سالگرد شهادت 96/11/8
  • خون تو روشنگر راه مردم تحت سلطه آل سعود خواهد شد
  • معلم شهید در کنار دانش آموزان
  • اللهم صل علی محمد و آل محمد
  • این قطره کز جویباری میرود از پی انجام کاری میرود
  • رنگ کوهپایه

66 تصویر ...

morebox img

رسانه ها

  • رهپویان وصال (حافظان ولایت تا ظهور) , Zohooor
  • ثامن , eighth


تبلیغات

امیر  شهید , amir_moez
چه زود چهلمین روز جدا شدن از تو گذشت؟!
چه سنگدل هستم که تو را در قبر خوابانم و سرت بر خاک نهادم و با خواندن تلقین تو را تکان دادم؟!
و چه روزها با شتاب در گذرند تا من ترا به فراموشی زمان بسپارم؟!

اما من با شهریار شعر زیر را برایت زمزمه می کنم و همیشه به یادت هستم.
فقط در همه حال مثل همیشه دعایم کن و در آن دنیا به احترام شهیدت دستم بگیر.

مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئی سرم هنوز به بالین نرم تست

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست
هرلحظه با خیال تو جانم به گفتگوست

در خواب و خیال همه با توام هنوز
تنهائیم مباد که تیره است بی‌تو روز

دائم حریم قدس تو احساس می‌کنم
احساس قدس آن دم انفاس می‌کنم

موسیقی بهشت همانا صدای تست
گوش دلم به زمزمه لای لای تست

مادر به قصه‌های تو می‌خفت غصه‌ها
می‌رفت چشم و گوش به دنبال قصه‌ها

با شادیت نبود غمی را مجال ایست
امّا به گریه تو هم آفاق می‌گریست

صد قصه عشق بودی و می‌خواندمت مدام
رفتیّ و ماند قصه صد عشق ناتمام

ای سینه داشته سپر هر بلای من
اکنون بکن شفاعت من با خدای من

امروز هستیم به امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست

این راز آن حدیث که نقل از پیمبر است
جنت نهاده زیر قدم‌های مادر است

محمدحسین شهریار
ادامه
99
امیر  شهید , amir_moez
دیشب میهمان داشتم
و چه میهمانی؟
آنکه در سراسر زندگی دنیایی ام همه وجودم بود و برایش پر در میاوردم و او هم برای من بال بال میزد و تمام هوش و حواسش این بود که خاری به پای من نرود.
آری بعد از سی و دو سال دوری بهم رسیدیم و یکدیگر را در کنار پدر ملاقات کردیم.
چه زجر ها در این مدت که نکشید و چه دردها که تحمل نکرد؟ من میدیدم که ذره ذره آب می شود و در هجر فرزندش می سوزد و با هر بهانه ای بر مزار من می آمد و برای من در عالم خیالش غرق می شد و زمزمه می کرد و آیات الهی را زیر لب قرائت می نمود و گاهی که حوصله اش سر می رفت با کوله باری از اندوه می گفت: مادرت بمیرد.
و پس از تحمل سختی ها و رنج های بی شمار عاقبت به ملاقاتم آمد و میزبانش شدم و امیدوارم که در بهشت جاودان به همراه پدر در کنار هم باشیم زیرا که به لطف و رحمت واسعه الهی چشم امید داشته و لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ هستیم.

تمام بود و نبودم وجود مادر بود

کسی که مظهر عشق بود، مادر بود

برای من به جهان هزار رنگ و فریب

کسی که مونس وغمخوار بود مادر بود

برای راحتی من چه رنج ها نکشید

کسی که موی سفید روی سفید بود مادر بود

به وقت بیماری بی قرار او به برم

کسی که دست بر سرم می کشید مادر بود

به نیمه های شب و با صدای گریه من

کسی که با هراس ز جا می پرید مادر بود

به کوچه و برزن یا به وقت خطر

کسی که با شتاب در پی‌ام می دوید مادر بود

چو پای من به زمین گاه می لغزید

کسی که از ته دل آه می کشید مادر بود
ادامه
امیر  شهید , amir_moez
تصویر آلبوم از امیر 2 ماه پیش
امیر  شهید , amir_moez
امام خامنه ای :
اگر آنها برجام را پاره کنند ما برجام را آتش می زنیم
امروز غروب (18 اردیبهشت 97)
مشهد مقدس
مردم دور هم جمع شدند
و در میان فریادهای مرگ بر آمزیکا
برجام را بطور نمادین اول پاره و بعد آتش زدند
خسارت محض
____________________________
کپی برداری با ذکر صلوات برای تعجیل در فرج
ادامه
امیر  شهید , amir_moez
(از زبان همسر شهید مدافع حرم):

روزایی که پیشم نبود و میرفت مأموریت...
واقعاً دوریش واسم سخت بود...
وقتمو با درس و دانشگاه پر میکردم...
با دوستام میرفتم بیرون...
قرآن میخوندم...
خبر شهادتشو که شنیدم...
خیییلی ناراحت شدم...
تو قسمتی از وصیت نامه ش نوشته بود...
"زیبای من… ...خدانگهدار..."

اوج احساسات و محبتش بود..
بیقرار بودم...
حالم خیلی بد بود...
هر شب با خدا حرف میزدم...
التماس میکردم که خوابشو ببینم...
که ازش بپرسم...
چرا رفت و تنهام گذاشت...
با حضرت زینب (سلام الله علیها) حرف میزدم...
رو به خدا كردم و گفتم: "خدایا...
راضی ام به رضای تو…
اون واسه حضرت زینب (سلام الله علیها) رفت..."
بعدش قرآن خوندم و خوابیدم...
اومد به خوابم...
تو خواب بهش گفتم: "تو قووول دادی که برگردی...
چرا تنهااام گذاشتی...؟
چرا رفتی...؟"
گفت: "من اسمم جزو لیست شهدا بود...
من مذهبی زندگی کردم…"
گفتم:"پس من چی…؟
چطوری این مصیبتو تحمل کنم…؟
تو که جات خوبه...
بگو من چیکار کنم..؟"
گفت:
"برو یه خودکار بیار..."
اسممو رو کاغذ نوشت...
تو پرانتز…
"همسر مهربونم...
گفت:
"ما تو این دنیا آبرو داریم...
شفاعتتو میکنم...
با صدای اذون صبح بود که از خواب پریدم...
دیگه آرامش گرفتم...
دیگه الان از مردن نمیترسم...
میدونم شوهرم اون دنیا شفاعتمو میکنه..
عقدمون.. ۲۹ اسفند سال ۹۱ بود...
روز ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)...
شروع و پایان زندگیمونم با خانوم حضرت زینب (سلام الله علیها )...
گره خورده بود...
.
(همسر شهید، امین کریمی)
.
خدایا!
یا شهیدمون کن،
یا شفاعت شهدا رو نصیبمون کن ...
.
ادامه