لیست دوستان :: 22
لیست کلوبها :: 92
لیست توصیفنامه ها2 آذر 86 - 16:39 | |
خود را بشناس تا دیگران را بشناسی.
تو همانی كه میاندیشی.
همیشه به داشتههایت توجه كن نه به آنهائی كه نداری.
مشكلات مثل بادكنكند. هرچه بادش كنی بزرگتر میشود.
در هرشرایطی تو دوست داشتنی هستی خود را دوست بدار.
باید باغ ذهن را هر روز وجین كنیم.
اگر خودت را عوض كنی زندگی عوض میشود.
مشکل با راهحل میآید ولی همیشه مامشكل را میبینیم نه راه حل را.
خوشبختی مهمان است هر زمان دعوتش كنیم به خانه ما میآید.
وقتی خودمان را باور نداریم چگونه انتظار داریم كه دیگران ما را باور داشته باشند.
دركولهبارت چه داری؟
چشمانت را بازكن. دیدنیها را ببین خودت را رها كن، زمان سپری میشود.
چه آموختهای، چه كردهای؟
فکرت چگونه است، تورا به كجا میبرد؟
به گذشته یا به آینده؟
گذشتهات به تو چه آموخت و از آن چه كولهباری برای آیندهداری؟
حال را فراموش كردهای!! برای چه؟
بالش كوچك راحتی را زیر فكر خستهات بگذار و به داشتههایت توجه كن آنقدر به افكارت خیره شدهای كه چشمانت درد گرفته. چشمانت را ببند و به كولهبارت سری بزن. دفتر زیبائی را كه در آن هست بردار و بازكن، صفحههائی كه درهم هستند و هركدام بارنگهای مختلف نوشته شدهاند خبر از گذشتهات میدهند هرچه جلوتر میروی نوشتهها واضحتر شدهاند آنها نمایانگر آموختههایت هست.
صفحههای بعدی زمان حال را نشان میدهند كه هنوز تعداد زیادی منتظر پر شدن از روزهایت هستند، پس از آن صفحات به خوبی استفاده كن و آنها را بنویس و جایش صفحههای آخر دفتر میباشد كه چندتائی از آنها نوشته شده.
و آن برنامهنویسی آیندهات میباشند كه با ایمان و امید به آن برنامهها از خواب بیدار میشوی و روزت را شروع میكنی.
پس از گذشتهات بیاموز، در حال زندگی كن و برای آیندهات برنامهریزی كن.
شاد و سربلند باشی
امیر محمد |
22 مرداد 86 - 12:29 | |
غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد؛ خار خندید و به او گفت: سلام و جوابی نشنید. خار رنجید ولی هیچ نگفت ؛ ساعتی چند گذشت, گل چه زیبا شده بود . دست بی رحمی آمد نزدیك ؛ گل سراسیمه ز وحشت افسرد ؛ لیك آن خار در ان دست خزید و گل از مرگ رهید..... صبح فردا كه رسید خار با شبنمی از خواب پرید گل صمیمانه به او گفت : سلام |
31 خرداد 86 - 23:18 | |
الهی نسوزی، تو گفتی بسوزم
گذاشتی که هر شب به ره چشم بدوزم
من از گریه هر شب یه دریا می سازم
همه زندگیمو به چشمات می بازم
صدای دلم رو، تو نشنیده رفتی
خرابت بگشتم، کلامی نگفتی
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
یه شب عاشقانه برات گریه کردم
تو هرگز ندیدی به لب آه سردم
تو با بی وفایی به خاکم نشوندی
من ساده دل رو به غربت کشوندی
نمی بخشمت من! ببین روزگارم
ببین از جدایی چه بر سینه دارم
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم |





















