لیست دوستان :: 27
لیست کلوبها :: 101نجابت 30 خرداد 87 - 18:43 |
خشمگینم.چند روزی است که به غایت خشم رسیده ام.مستاصل و درمانده در کنج خلوت دنجم خزیده ام و خاموش و خشمناک چشم به گذار روزهای سیاه دوخته ام.روزهای سیاهی که بر همهء ما میگذرد...چندی پیش در یکی از سخنرانی های پربار محمود خان احمدی نژاد شنیدم که می گفت ملت ایران نجیب ترین ملت جهان است. نجیب ترین ملت جهان! با خودم میگفتم منظورش توسری خور ترین ملت جهان است.باور کنید همین طور است.نسل پدران ما که دیگر سرخورده و نا امیدند.نسل ما که خسته و شکست خورده اند.نسل جوان و نوجوان نیز غالبا بی تفاوت و اسیر روزمرگی. شاید اگر فقط یکی از اتفاقات و مصیبت هایی که این چند سال برای ما پیش آمده است در هر یک از کشورهای دیگر رخ میداد مردم و مطبوعات آنچنان اعتراض میکردند که کل دولت برکنار میشد اما اینجا گرانی های روزافزون,نامدیریت های چشمگیر,بی قانونی,فساد اخلاقی مسولان,انزوای جهانی و...وقتی خواندم که سردار زارع به دلیل کافی نبودن مدارک آزاد گردید و وقتی خواندم وزیر وقیح علوم گفته است برای معاون فرهنگی دانشگاه زنجان جرمی ثابت نشده است! وقتی خواندم محمود جان باز دم از هالهء نور میزند, وقتی خواندم سردار همشهریمان-سردار رادان- اجرای طرح جدید امنیت اجتماعی(بخوانید سرکوب اجتماعی) را دستور داده است و وقتی هزاران خبر و سند مختلف را از این سو و آن سو میبینم و ومیشنوم به راستی بر این باور خود مستحکم تر میشوم که ما تو سری خور ترین ملت جهانیم.هر چه بیشتر تو سرمان میزنند رام تر و آرام تر میشویم. نه آنکه هیچ نگوییم! اتفاقا خوب هم حرف میزنیم.هر جا که میرویم غرغر کردن همگان را میشنویم.هر کس را ببینی-حتی بسیاری از همان قشر هوشمندی که به محمود جان رای دادند- در خال غر زدن است.اما نهایت همت و غیرت ما همین است.ما عادت به نق نق کردن داریم و بعد که با جند تا فحش و نفرین جگرمان حال آمد و نفسمان باز شد آرام به لاک خود-و گاه به آخور خود-سر فرو می بریم. دیگر اینکه ماموران غیور و زحمت کش ناجا با سلاح و تجهیزات دختران را ارشاد و بازداشت و تحقیر می کنند نه تنها جلوی چشممان عادی شده است بلکه با هیجان و خنده نگاهی میکنیم-اگر حتی نگاهی کنیم- و می گذریم...عجب ملت نجیبی هستیم. به قول یکی از دوستان, گلویمان را می فشارند و وقتی رها میکنند شکرو تشکر میکنیم که میگذارند نفس بکشیم.مثال ساده اش سهمیه بندی بنزین.خدا را شکر که بنزین آزاد اعلام شد! کاش دستی داشتم-داشتیم- که به یاری می فشردیم.خرده مگیر که آیهء یأس می سرایم که این یأس نیست و عین واقعیت است.چاره ای نیست.باید نشست و نظاره کرد.باید گریخت و به خاطره سپرد.ایستاده به تنهایی, غباری در طوفان است. بیا ای هم پیمان ! بیا بار بربندیم و بگذاریم و بگذریم.که دیگر مرا تاب دیدن این روزها نیست. کاش چون تو صبور و پربار بودم...افسوس! |
لیست توصیفنامه ها24 اردیبهشت 87 - 00:19 | |
وقتی شکوفه های بلورین یاس همراه نسیم سحر به سرزمین یادها کوچ می کنند
دستهایمان پل عبور عشق می شوند تا قلبمان ایستگاه ابدی آن باشد
میثاقی همیشگی وعهدی جاودانه با یکدیگر داریم
11:55:00--23/2/87 |
10 اردیبهشت 87 - 14:40 | |
معجزه حضور آرام توست
بر هیاهوی این دل بی قرار ............
|
6 بهمن 86 - 23:31 | |
5/11/86
|
























