لیست دوستان :: 19
لیست کلوبها :: 30
لیست توصیفنامه ها25 آذر 85 - 02:08 | |
ساکت.باهوش.ارام.مهربان.با یه شکلات شروع شد . من یه شکلات گذاشتم توی دستش . اون یه شکلات گذاشت توی دستم . من بچه بودم اونم بچه بود . ســرم رو بـالـا کـردم . سـرش رو بـالـا کـــرد دیـــــد که منو میشناسه . خندیدم ؛ گفت : دوستـیـم ؟ گفتم : دوسته دوست . گفت: تا کجا ؟ گفتم : دوستی که تــــا نداره . گفت: تا مرگ ! خندیدم و گفتم: من که گفتم تا نداره . گفت: باشه تا پس از مرگ! گفتم: نـه نـه نـه نـه ؛ تا نداره . گفت: قبول ؛ تا اونجا که همه دوباره زنده می شن یعنی زندگی پـــس از مرگ ؛ بـــا هم ... با هم دوستیم تا بـهشت ؛ تـا جهنم ؛ تا هرجا که باشه من و تو باهم دوستیم . خندیدم و گفتم: تو براش تا هرجا که دلت می خواد تـا بذار. اصلآ یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا . اما من اصلأ تا نمی ذارم . نگاش کردم . نگام کرد . باور نمی کرد . مــی دونستم می خواد حتمآ دوستیمون تا داشته باشه . دوستیِ بدون تا رو نمی فهمید . ********* گفت : بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم . گفتم باشه تو بذار . گفت شکلات . هــــربار که هــمدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من . گفتم باشه . هر بار یه شکلات می ذاشتم تــوی دستش اون هــم یـه شکلات تـوی دست من . بـاز هـمـدیگرو نـگـاه می کردیم . یعنی که دوستیم . دوسته دوست . من تندی شکلاتمو باز می کردم و می ذاشتم تــوی دهنم و تنـد تنـد اونو می مکیدم . می گفت: شیکمو . تو دوست شیکمویی هستی و شکـلاتشو می ذاشت توی یک صندوقه کوچیک و قشنگ . می گفتم : بخورش ! می گفت تـموم مـی شه . می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه . صندوقش پــر از شکلات شده بود . هیچ کدوم رو می خورد . من همشو خورده بودم . گفتم اگه یه روز شکلاتاتو مورچه بخوره یا کرما, اون وقت چیکار می کنی؟ گفت:مواظبشون هستم . می گفت: می خوام نـگهـشون دارم تـا وقتی کـه دوست هستیم و من شکلاتارو می ذاشتم تو دهنم و می گفتم : نه نه تا نداره, دوستی که تا نداره ... ********* 1 سال ؛ 2 سال ؛ 4 سال ؛ 7 سال ؛ 20 سال شــد . اون بزرگ شده . منم بزرگ شدم . من همه شکلاتامو خوردم . اون همه شکلاتاشو نگه داشته . اومده امشب واسه خداحافظی . می خواد بره . بره اون دور دورا . مـیـگه میــرم و زود بـــرمی گردم . مـن می دونم میره و بر نمی گرده . یادش رفت شکلات رو به من بده . من یادم نرفت . یـه شکــلات گذاشتم کف دستش . گفتم این رو بخور . یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش ؛ ایــن هـم آخــریـن شــکـلات بــرای صندوق کوچیکت. یادش رفته بود صندوقی داره برای شکلاتاش. هر دو تا رو خورد . خندیدم . می دونستم دوستی مـن تـا نداره . می دونستم دوستیه اون تا داره . مثل همیشه . خوب شد که شکلاتامو خوردم امـــــا اون هـیـچ کـدومـشون رو نـــخورد .رفت اون دور دورا...منم چشمام پر اشک...گفتم خداحافظ.... |

















