__
لیست دوستان برای دوستان مقدور می باشد.
لیست کلوبها :: 28
  • نام کلوب :انجمن مهندسین مکانیک
    نام انگلیسی : ims
    تاسیس : 20 دی 1383
    2399 عضو ، 89 بحث ، 5 آلبوم ، 26 مقاله ، 34 لینک

    انجمن مهندسین مکانیک ایران

  • نام کلوب :دوست داشتن
    نام انگلیسی : dostdashtan
    تاسیس : 29 دی 1383
    3266 عضو ، 458 بحث ، 5 آلبوم

    دوست داشتن

  • نام کلوب :جملات آموزنده و جالب
    نام انگلیسی : jomalatamozande
    تاسیس : 7 بهمن 1384
    3171 عضو ، 34 بحث ، 6 آلبوم

    جملات آموزنده و جالب

  • نام کلوب :بچه های تهران
    نام انگلیسی : tehrani
    تاسیس : 30 دی 1384
    411 عضو ، 23 بحث ، 5 آلبوم ، 16 مقاله ، 1 نظرسنجی

    بچه های تهران

  • نام کلوب :نرم افزار کاتیا
    نام انگلیسی : catia3d
    تاسیس : 5 خرداد 1385
    47 عضو ، 10 بحث ، 8 آلبوم ، 1 مقاله ، 3 لینک

    نرم افزار کاتیا

  • نام کلوب :کارشناسی ارشد
    نام انگلیسی : arshad
    تاسیس : 5 فروردین 1384
    1954 عضو ، 255 بحث ، 1 مقاله ، 8 لینک

    کارشناسی ارشد

لیست توصیفنامه ها
17 مرداد 87 - 09:25
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟" خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!" آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!" وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد! (تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید! من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم
8 مرداد 87 - 13:31
لبخندی زدی و اسمان ابی شد شب های قشنگ مهتابی شد * تولدت مبارک*
3 مرداد 87 - 01:40
تو لدت مبارک
__