__
لیست دوستان :: 82
لیست کلوبها :: 44
  • نام کلوب :لاهیجان شهر چای
    نام انگلیسی : lahidjan
    تاسیس : 14 بهمن 1384
    23 عضو ، 4 بحث ، 1 لینک

    لاهیجان شهر چای

  • نام کلوب :دوستت دارم
    نام انگلیسی : i_love_narges
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    3180 عضو ، 366 بحث ، 9 آلبوم ، 1 مقاله ، 1 نظرسنجی

    دوستت دارم

  • نام کلوب :امینم
    نام انگلیسی : emin3m
    تاسیس : 27 دی 1383
    2614 عضو ، 325 بحث ، 22 آلبوم ، 6 مقاله ، 7 لینک

    امینم

  • نام کلوب :لطیفه و حکایت بچه های
    نام انگلیسی : latifeh
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    2791 عضو ، 197 بحث ، 15 آلبوم ، 6 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    لطیفه و حکایت بچه های کلوب

  • نام کلوب :ارباب حلقه ها
    نام انگلیسی : lord_of_the_rings
    تاسیس : 30 دی 1383
    1127 عضو ، 164 بحث ، 13 آلبوم ، 17 مقاله ، 5 لینک ، 3 نظرسنجی

    ارباب حلقه ها

  • نام کلوب :تفریحات و سرگرمی
    نام انگلیسی : tafrih
    تاسیس : 15 دی 1383
    693 عضو ، 45 بحث ، 11 آلبوم ، 3 مقاله ، 14 لینک

    تفریحات و سرگرمی

اطلاعات ارتباط برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
8 تیر 87 - 08:56
همیشه آشتی كردن با دشمنان نشانه ضعف و سستی نیست. وقتی تو آگاهانه و برای رسیدن به یك هدف مهم تر آشتی می كنی مطمئن باش كه برنده نهایی خواهی بود.
30 خرداد 87 - 07:25
آرزویم این است / نتراورد اشکی در چشمان تو هرگز / مگر از شوق زیاد / نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز / و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی / عاشق آن که تو را می خواهد / و به لبخند تو از خویش رها می گردد / و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد...
3 اسفند 86 - 07:50
خسته ام از نوشتن،از عشق ...از نوشتن از این همه دروغ... خسته ام از این کلمات کودکانه،از این دلخوشی های بچه گانه خسته ام از این مستی و سردرگمی...خسته از جستجو کردن ، فراموش کردن هستی ام ...وجودم...خسته از بازی های بچه گانه از بازی با این همبازی های بچه تر از خودم...خسته از دویدن... برای رسیدن...برای رسیدن به هیچ! خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق...از اعتیاد چشمانم به اشک. خسته از باور دروغی بنام عشق...خسته از این قمار ...از قمار دل...قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده...بازنده ای بیش نخواهی بود... قماری که در پایانش بجای مشتی اسکناس چکشی ردو بدل میشود که برنده با آن بر دل بازنده میکوبد... چکشی که فقط خرد میکند..و دست به دست منتقل میشود بازنده های قمار امروز شاید چکش به دستان قمار فردا باشند خسته از جارو کردن خرده شیشه های دل...خسته از بریده شدن دستم به دست این خرده شیشه های مقدس...خسته از مرهم گذاشتن بر این زخم های کهنه،خسته از شنیدن صدا در دل...که هر از گاه غریبه ای بر آن میکوبد... خسته از نوشتن نام این رهگذران بر دیوار دلم با تیشهء عشق خسته از پاک کردن نام این رهگذران پس از رفتنشان ازاین سامان...خسته از کاروانسرا شدن دل و به زیر سوالرفتن عشق... خسته ام .. خستهء .. خسته
__