__
لیست کلوبها :: 385
  • نام کلوب :چهره های ماندگار
    نام انگلیسی : chehreha
    تاسیس : 23 تیر 1385
    1360 عضو ، 21 بحث ، 4 آلبوم ، 6 مقاله ، 14 لینک

    چهره های ماندگار

  • نام کلوب :پژواک
    نام انگلیسی : pejvak
    تاسیس : 10 شهریور 1385
    335 عضو ، 13 بحث ، 1 لینک

    پژواک

  • نام کلوب :من؛تنهایی؛موسیقی؛شعر
    نام انگلیسی : man_tanhaye_mosighi_sher
    تاسیس : 23 تیر 1385
    850 عضو ، 43 بحث ، 2 لینک

    من؛تنهایی؛موسیقی؛شعر

  • نام کلوب :عاشقان هایده
    نام انگلیسی : hayedeh
    تاسیس : 27 دی 1383
    3578 عضو ، 79 بحث ، 9 آلبوم ، 1 مقاله ، 7 لینک

    عاشقان هایده

  • نام کلوب :دوستداران حمیرا
    نام انگلیسی : homeyra
    تاسیس : 26 فروردین 1384
    604 عضو ، 35 بحث ، 20 آلبوم ، 4 مقاله ، 7 لینک

    دوستداران حمیرا

  • نام کلوب :شهلاسرشار
    نام انگلیسی : shahla
    تاسیس : 27 آبان 1384
    219 عضو ، 12 بحث ،

    شهلاسرشار

آخرین نامه
2 مرداد 87 - 03:38

این نامه ی آخر است .....ا
پس از آن نامه یی وجود نخواهد داشت
این واپسین ابر پر باران خاکستری ست
که بر تو می بارد ؛
پس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشت

این جام آخر شراب است بانو ؛
و دیگر نه از مستی خبری خواهد بود ؛
نه از شراب ...ا

آخرین نامه ی جنون است این !ا
...
آخرین سیاه مشق کودکی
دیگر نه ساده گی کودکی را به تماشا خواهی نشست ؛
نه شکوه جنون را .....ا

دل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیر ....
چون کودکی که از مدرسه می گریزد
و گنجشک ها و شعرهایش را
!
در جیب شلوارش پنهان می کند

من کودکی بودم ؛
گریزان و آزاد
بر بام شعر و جنون !ا
اما تو زنی بودی ؛
با رفتارهای عامیانه !ا
زنی که چشم به قضا و قدر دارد
و فنجان قهوه
و کلام فالگیران !ا
....
زنی رو در روی صف خواستگارانش

افسوس ....!ا
از این به بعد در نامه های عاشقانه ؛
نوشته های آبی نخواهی خواند !ا
در اشک شمع ها ؛
و شراب نیشکر
ردّی از من نخواهی دید !ا

از این پس در کیف نامه رسان ها
بادبادک رنگینی برای تو نخواهد بود
دیگر در عذاب زایمان کلمات
و در عذاب شعر حضور نخواهی داشت !ا

جامهء شعر را بدر آوردی
خودت را بیرون از باغهای کودکی پرتاب کردی
و بدل به نثر شدی .....

خاطرات عشقمان در زمستان از خاطرم می گذرد
و آرزو می کنم
باران در دیاری دیگر ببارد
و برف در شهری دور ....ا

آرزو می کنم خدا
!
زمستان را از تقویم خود پاک کند
چون نمی دانم چگونه ؛
زمستان ها را بی تو تاب بیاورم

اکنون تو کجایی ؟ بانو !ا
جز دلت در این بیشهء برفی دلی نیافته ام
که مرا در خود جای دهد ....ا

این خاطره ی زمستانی مرا ویران کرد
و نهال گندمی که از لبانم می روید را خشکاند
و عشق را از من دزدید

چگونه با این برودت از خاطره ی اندام توعبور کنم؟
میان سینه هایت دهکده های سوخته
معادن بی شمار
و کشتی های غرق شده
و مردانی که از ایشان خبری باز نیامد

آنان که از میان سینه هایت گذشتند ؛
ناپدید شدند
و آنان که تا سحر ماندند ؛
خود را کشتند

! ... اشتباه نکن
....
رفتنت فاجعه نیست برایم
من ایستاده می میرم ؛
چون بیدهای مجنون ....

پشیمان نیستم از سالهایی که باتو گم کردم
پشیمان شدن را نمی شناسم
می دانم که روی اسبی بازنده شرط بسته بودم
! ...
بازی با زنان ، شبیه بازی با اسب است
با نتیجه یی نامشخص
که هیچ معجزه یی در آن نقش ندارد
هر مرد ، اسبی را انتخاب می کند
....
و هر زن ، اسبی را
و آنگاه
....
آخر بازی تنها زنان برنده اند

در تجارت میان زنان و اسبان فرقی نمی گذارم
گاهی برنده ام
....
و گاهی بازنده
و همچنان به بازی ادامه می دهم
آخرهر بازی اشعار زیادی نصیبم می شود
چیزی از سقوط زیر سم اسب ها
....
و گامهای عشق زیباتر نیست

و نیز زیباست
ایستاده مردن زیر قانون شرط بندی
همچون بیدهای مجنون

لیست توصیفنامه ها
2 مرداد 87 - 03:06
مرا صدبار از خود برانی دوستت دارم...... به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم...... چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن........مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
25 تیر 87 - 16:09
سروده های عاشقانه ام را دور ریختی تنها به جرم اینكه جسورانه اعترافشان كرده بودم
17 تیر 87 - 03:03
هر آغازی را پایانی است...صد حیف که آغاز عشق تو پایان عمر من است
__