__
لیست دوستان :: 53
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
برو بچ ماه رمضانی
11 شهریور 87 - 20:51

سلام به تمام ماه رمضانی ها
ماه رمضان هم آمد ، ماهی كه آن را مهمانی خدا خوانده اند بیایید مقداری به این جمله فكر كنیم كاری كه گاهی اوقات به علت تكرار بی هدف جملات از آن غافل می شویم . مهمانی خدا .... ، بگذریم ، فرصت خوبیست آن را غنیمت بدانیم چون حسابی در كار دنیا نیست .

چند روز پیش بود كه عزیزی را از دست دادم كه هنوز باورم نمی شود . یك جوان ساده ، صادق ، دوست داشتنی و نوشكفته ، رشید و ورزشكار ، جوانی 19 ساله كه براستی برادرم بود كسی كه هیچكس فكر رفتنش را نمی كرد ، ولی رفت ، معصوم و بی گناه ، سبكبال و شاد ... ما هم در غم هجرانش سوختیم اما " در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم " را ضییم به رضای خدا.
او سبكبال رفت ، بی گناه رفت ... اما من و امثال من كه چند سالی بیشتر از او در این دنیا بوده ایم ولی هنوز در اول راهیم .. در پیشگاه خدا شرمنده ایم ... هنوز گاهی اوقات كارهایی می كنیم كه با نماینده خدا روی زمین بودن شدیدا تناقض دارد ... اگر فردا نوبت من باشد چه كنم ... اگر فردا نامه خوانان نامه خوانند … من با رسالتی كه داشته ام چه كنم ... آیا من اشرف مخلوقاتم پس كو آثارش ... بیایید كمی به خود بیاییم ... به خدا ما مسئولیم ... افسوس كه همرنگ جماعت شده ایم ... به خدا خیلی چیزها یادمون رفته ... خیلی چیزها ، بیشتر از این نمی توانم بنویسم ... بغض گلویم را می فشارد ... اگر آشفته نوشتم به بزرگواری خود ببخشید ...

خیلی حرفها داشتم ولی باشد برای بعد ......

لیست توصیفنامه ها
13 شهریور 87 - 18:40
سلام تولدتون را به خودتون دوستانتون و خانواده محترمتون تبریک میگم امیدوارم سالهای سال این روز را جشن بگیرین
13 شهریور 87 - 15:14
به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی ست آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری ست به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من پنجره آهنی اتاقش را به سختی باز کرد آسمان هنوز آبی بود به تصویر درون آیینه خیره شد یعنی عوض شده بود؟ همان قیافه ..... همان سادگی ..... همان تنهایی زمان زیادی نمانده بود تكه ای از روزنامه روی قالی كهنه سیب گاز زده گل سرخ خشكیده ساعت مادر بزرگ سكه های قدیمی لباس سیاهی كه بر تن كرده بود و سارا تنها یك سین . . . ناگهان چشمش به دیوار افتاد سایه اش را دید هفت سینش كامل شد آری ! او بود ... او هست او خواهد بود
12 آبان 86 - 22:09
دریاونوردرتوست دستهایت رابگوتابه یاری برخیزند من ازشب درازتردیدهاخواهم گذشت وسپیده دمان را درچشمهای روشن تو باورخواهم کرد
__