__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 25
  • نام کلوب :تام هنکس
    نام انگلیسی : tom_hanks_1
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    1211 عضو ، 26 بحث ، 10 آلبوم ، 3 مقاله ، 1 لینک ، 1 نظرسنجی

    تام هنکس

  • نام کلوب :شرلوک هلمز
    نام انگلیسی : sherlock
    تاسیس : 29 دی 1383
    820 عضو ، 63 بحث ، 5 آلبوم ، 7 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    شرلوک هلمز

  • نام کلوب :صادق هدایت
    نام انگلیسی : sadeghhedaayat
    تاسیس : 8 دی 1383
    5736 عضو ، 370 بحث ، 6 آلبوم ، 15 مقاله ، 10 لینک

    صادق هدایت

  • نام کلوب :فردوسی
    نام انگلیسی : ferdowsi
    تاسیس : 28 دی 1383
    1191 عضو ، 373 بحث ، 16 آلبوم ، 1 مقاله ، 3 لینک

    فردوسی

  • نام کلوب :كلوب هواداران یوونتوس
    نام انگلیسی : juventus_fan_club
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    1458 عضو ، 195 بحث ، 4 آلبوم ، 9 مقاله ، 5 لینک ، 2 نظرسنجی

    كلوب هواداران یوونتوس

  • نام کلوب :کارگاه داستان نویسی
    نام انگلیسی : kargahdastannevisi
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    235 عضو ، 21 بحث ، 12 آلبوم

    کارگاه داستان نویسی

4 فروردین 86 - 03:23

گفتـم غـم تو دارم گفتا غمت سر آید


گفتـم کـه ماه من شو گفتا اگر برآید


گفـتـم ز مـهرورزان رسم وفا بیاموز


گـفـتا ز خوبرویان این کار کمـتر آید


گفـتـم کـه بر خیالت راه نظر ببندم


گفـتا که شب رو است او از راه دیگر آید


گفتـم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد


گـفـتا اگر بدانی هم اوت رهـبر آید


گفـتـم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد


گفـتا خنـک نسیمی کز کوی دلبر آید


گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت


گـفـتا تو بـندگی کن کو بنده پرور آید


گفـتـم دل رحیمت کی عزم صلح دارد


گفـتا مـگوی با کس تا وقت آن درآید


گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد


گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید



  • ارسال نظر (0)
لیست توصیفنامه ها
5 فروردین 87 - 06:20
بدترین شکل دل تنگی برای کسی آن است که درکنار عشقت باشی وبدانی هرگز به او نخواهی رسید
3 فروردین 87 - 07:46
یک روز صبح زود چشمهایم را باز می کنم, فرشته ای بالهایش را به صورتم می زند و می گوید: این آخرین روزیست که خورشید را می بینی . می توانی تا غروب کنار پنجره بایستی و با آسمان و پرنده هایش حرف بزنی. می توانی مشقهای کودکی ات را تمام کنی. می توانی آخرین سطر نامه ات را بنویسی. می توانی زانو به زانوی خدا بنشینی و گناهان ریز و درشت و تکراری ات را بشماری و یک دل سیر گریه کنی. وقتی فرشته به سوی بینهایت پر می کشد, یادم می افتد هنوز کارهای زیادی هست که انجام بدهم. باید صندلی خالی ام را کنار گلدانهای شمعدانی بگذارم . با ابرهای دلتنگ راه بروم . شعر خداحافظیم را برای دوستم بنویسم. آرام و بی صدا با آرزوهایم خداحافظی کنم. باید از کسانی که به من مهربانی کرده اند تشکر کنم و بگویم که چقدر آنها را دوست دارم. باید دلهایی را که شکسته ام از نو بسازم, دلهایی که تنها امیدشان من بودم. فرشته خیلی دور می شود ... ولی من با همه ی وجود فریاد می زنم : ای فرشته مهربان ... از خداوند بزرگ بخواه فرصتی دیگر به من بدهد. فرصتی برای دوست داشتن . یک روز کافی نیست. یک روز کافی نیست . . . باور کن هنوز به خیلی ها نگفته ام که دوستشان دارم باور کن ... از خدا بخواه فرصت دیگری به من بدهد. از خدا بخواه...
16 اسفند 86 - 20:12
می دونی ؟ یه اتاق باشه ..... گرم گرم .... روشن روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه.. سنگ سفید..تو منو بغل کردی که نترسم که سردم نشه نلرزم می دونی ؟ تو منو بغل کردی طوری که تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت بهت تکیه دادم دو تا دستاتو دور من حلقه کردی بهت میگم چشماتو می بندی؟...می گی : آره چشماتو می بندی بهت می گم : قصه می گی تو گوشم ؟ می گی : آره و شروع می کنی به قصه گفتن تو گوشم آروم آروم.......قصه می گی یک عالمه قصه بلندو طولانی که هیچ وقت تموم نمی شه می دونی ؟ می خوام رگمو بزنم چون دست چپ...یه حرکت سریع.. یه جمله ی عمیق بلدی ؟ نه وای !!! تو که نمی بینی و نمی دونی که می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمی بینی ..... من تیغ و از جیبم در میارم.... نمی بینی که سریع می برم نمی بینی که خون فواره می کنه... روی سنگ های سفید و نمی بینی که دستم می سوزه من لبمو گاز می گیرم که نگم : آخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی تو داری قصه می گی و هیچ چیز رو نمی بینی من دارم دستمو نگاه میکنم دست چپمو.....خون ازش میاد می دونی ؟ دستمو می ذارم رو زانوهام خون از روی زانوهام می ریزه کف سنگها مسیرش قشنگه.....حیف که چشمات بسته است نمی بینی ..... تو بغلم کردی نمی بینی که سردم شده محکمتر بغلم می کنی تا گرمم شه می بینی که نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی آخی............ نفسم گرفت.. می بینی ولی محکم تر بغلم می کنی سردتر می شم ...می بینی که دیگه نفس نمی کشم چشماتو باز می کنی و می بینی من مردم .. می دونی ؟ می ترسم خودمو بکشم از سرد شدن... از این هایی که مردن... از خون دیدن ولی وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ... گریه نکن من دیگه نیستم که ببوسمت.....بگم خوشکل شدی تو خیلی گریه می کنی دلم می شکنه ... دلم نا زکه... نشکونش باشه ؟ من مردم ولی تو باورت نمی شه تکونم می دی که بیدار شم فکر می کنی مثل همیشه قصه گفتی و من خوابیدم می بینی نفس نمی کشم ....ولی بازم باور نمی کنی اونقدر محکم بغلم می کنی که گرمم شه... اما فایده نداره من مر دم ... ولی برای تو زنده ام پس هر شب به این باغ بیا .... ولی گریه نکن می خوام یه چیزی بهت بگم می دونی ؟ دوستت دارم!
__