لیست دوستان :: 107
لیست کلوبها :: 93
لیست توصیفنامه ها20 مرداد 87 - 00:14 | |
با این عکس ساناز تو تبلیغات پارسی کولا میتونی شرکت کنی !! ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
19 مرداد 87 - 03:41 | |
مادر می گفت:دختر قشنگم همه آدم ها وقتی به دنیا میان سفید سفید هستن مثل فرشته های مهربون. همشون بی گناهن ولی بعضی هاشون که بزرگ می شن سیاه می شن اون قدر که ممکن قلب بعضی از آدم های سفید رو بشکنن . دختر خوبم دنیا پر از آدم های سیاه و سفیده .اگه ادم سپیدی باشی محبوب دلهایی همیشه. اما اگه آدم سیاهی باشی هیچ کس دوست نداره و همه ازت فرار می کنن .اون وقته که تنها می مونی..... یادت باشه به همه چیزو همه کس باید محبت کنی فقط به یه شرط به اندازه ای که هر کس لیاقتش رو داره نه بیشتر |
18 مرداد 87 - 14:32 | |
آن روزِ رازآمیزِ مهآلود انگار تمامِ درههای مخملپوشِ بهاری غرقِ رطوبتِ پونه و عطرِ خیسِ علف بود. من پیِ پرندهای روشنتر از رنگِ نور از همبازیِ بادها دور شده بودم. خودش گفته بود بیا من هم رفتم رفتم دیدم از دامنههای بالاتر صدای ساز و سرودِ عجیبی میآید. یادم رفته بود مادرم چه گفته بود میگفتند درهی هزار انارِ شمالی جن دارد. پریزادههای پسینْ گاهی گمان کرده بودند در این حدودِ مهآلود از اولاد آدمی آوازی نیست آمده بودند بالاتر از درهی انار نشئهی همآغوشیِ باد و نی میرقصیدند داشتم نگاهشان میکردم حواسشان نبود پرنده هم میدانست من از قبیلهی دورِ آدمیانِ بیباورم. یکیشان شبیهِ نورِ زنانهی مایل به آبیانه بود آمد دستم را گرفت گفت بیا دایهات دارد بالایِ رود به رویای تشنهی آهوانِ اردیبهشت شیر میدهد. چه سِحرِ بیباوری از بوی بِهدانه میبارید هوا پُر از طعمِ نمورِ قند و فطیرِ تازهی گندم بود من رفتم، رفته بودم دایه داشت نگاهم میکرد شبیه آب و انار و عقیقِ برهنه بود بویم کرد بوسیدم شیرم داد خوی و روی و موی او بوی خوابِ خدا و آرامشِ اَزَل میداد گفت: گُمَت کرده بودم کودکِ هزارْ خیالِ عشیرهی آبها! تو خستهای خیلی خستهای حالا بخواب! و من خوابم بُرد تا برای همیشه شاعر شوم! |























