لیست کلوبها :: 27
لیست توصیفنامه ها13 اسفند 86 - 17:01 | |
hamed jan tavalodet mobarak |
11 بهمن 86 - 12:57 | |
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت :
اما من که می دانم او چه کسی است...!
(( اینو فرستادم تا یاد بگیری ها!!!!!)) |
28 دی 86 - 15:29 | |
گفت: پنج وارونه چه معنا دارد ؟
خواهر كوچكم این را پرسید
من به او خندیدم
كمی آزرده و حیرت زده گفت
روی دیوار و درختان دیدم
بازهم خندیدم
گفت دیروز خودم دیدم
مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد
آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسید
بغلش كردم و بوسیدم و با خود گفتم
بعدها وقتی غم
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان می فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد ....!! |










