__
لیست دوستان :: 58
لیست کلوبها :: 59
  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    22546 عضو ، 3856 بحث ، 59 آلبوم ، 18 مقاله ، 20 لینک ، 39 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :طرفداران ابی
    نام انگلیسی : ebi_lovers
    تاسیس : 15 دی 1383
    4794 عضو ، 50 بحث ، 63 آلبوم ، 7 مقاله ، 11 لینک ، 2 نظرسنجی

    طرفداران ابی

  • نام کلوب :اصفهان میتینگ
    نام انگلیسی : isfahan
    تاسیس : 30 شهریور 1385
    2253 عضو ، 70 بحث ، 18 آلبوم ، 44 مقاله ، 11 لینک ، 1 نظرسنجی

    اصفهان میتینگ

  • نام کلوب :پسرا و دخترای ایرانی
    نام انگلیسی : pesara_dokhtara_miladabi
    تاسیس : 30 دی 1383
    14643 عضو ، 440 بحث ، 4 آلبوم ، 18 مقاله ، 1 لینک

    پسرا و دخترای ایرانی

  • نام کلوب :فروغ فرخزاد
    نام انگلیسی : forugh
    تاسیس : 8 دی 1383
    11325 عضو ، 54 بحث ، 48 آلبوم ، 21 مقاله ، 12 لینک ، 4 نظرسنجی

    فروغ فرخزاد

  • نام کلوب :سهراب سپهری
    نام انگلیسی : sohrab_sepehri
    تاسیس : 15 دی 1383
    12404 عضو ، 75 بحث ، 15 آلبوم ، 3 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    سهراب سپهری

مهستی
30 تیر 86 - 20:15

صدای مهستی تا قرن ها در آسمان ایران زمین خواهد پیچید

 


شاید اگر دائم بودی کنارم
یه روز میدیدم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم
سخته برای هر دومون میدونم
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی
قلب من اونجاست تو تنها نیستی
خودم میرم عکسام ولی تو قابه
میشنوه حرفو ولی بی جوابه
رفتنه من شاید یه امتحانه
واسه شناخت تو تو این زمونه
غصه نخور زندگی رنگارنگه
یه وقتایی دور شدنم قشنگه
مراقبه گلدونه اطلسی باش
یه وقتایی منتظره کسی باش
کسی که چشماش یه کمی روشنه
شاید یه قدری هم شبیهه منه

در سال هایی که شکوفایی خواننده های حرفه ای بود و خوانندگان می بایستی از چندین فیلتر می گذشتند، با یک جرقه ناگهان خانمی در برنامه گلها شکوفه زد که بوی عطر این شکوفایی در صدایش بود و تا قرن ها صدایش در آسمان عاشقان ایران زمین خواهد پیچید و این خانم کسی به جز مهستی نیست. برنامه گلها با همکاری استادانی بزرگ، در همه قسمت ها سال ها هدیه هایی به وجود آوردند که متاسفانه تعداد کمی در دسترس مردم از این برنامه ها وجود دارد به غیر از آن برنامه هایی که در خارج از کشور قبل از انقلاب بودند یا با کسانی که در حین انقلاب به خارج برده شدند، موجود هستند و متاسفانه کوردلان ضد هنر تمام برنامه ها را از بین بردند و گل سر سبد رادیو ایران را که برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز بود با تعصب خود فنا کردند.

خانم مهستی که در زندگی نامه اش با خواهرش هایده خدمت کار دربار بود و گاهی اوقات در شب های بخصوص آوازی می خواند از آنجا پایش به رادیو باز شد، آنچنان پشت گرمی از کار سابقشان داشتند که اثر گذار در رفتار و شخصیت و خود بزرگ بینی بر صفحه سیاه و سفید تلویزیون های قدیمی مشخص بود. از سال 1354 که خوانندگان جوان کم کم در پاپ و موسیقی سنتی تحولی از نظر ساز و ضربی بوجود آورده بوند و خوانندگان رو به تصنیف گذاشته بودند، از آن طرف مدیریت گلها رنگارنگ رادیو ایران بعد از 10 سال تغییر کرده بود و امثال خانم مهستی دیگر دستمزد گلها برایش کفاف نمی کرد مجبور شد رو به تصنیف بیاورد که تصنیف هایی مثل دریا و بنفشه که بین مردم گل کردند. از اینجا شروع کار مهستی بود که کار گلها را رها کرده و با تصنیف سازان شروع به کار کرد.

در اوج شکوفایی سال های 1353 تا 1357 درخشش هنری و زیبایی خانم مهستی بود فقط ما می دانیم خانم مهستی یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و ثمره این ازدواج یک فرزند بود. هم اکنون خانم مهستی با پیگیری کار خوانندگی هنوز در بین خوانندگان خارج از کشور حرف اول را می زند اما در پایان باید گفت که اگر مهستی با کمک دوستاران موسیقی اصیل ایرانی و آنانی که با یاد گلهای رنگارنگ و برگ سبز کار خود را در خارج در برنامه گلها ادامه می دادند مطمئنا ستاره جوایدانی در خوانندگی موسیقی سنتی ایران می بود ولی متاسفانه در خارج چون پشتیبانی مالی آنچنانی نبود و نیست و هر کس به فکر خودش هست خانم مهستی هم مجبور به خوانندگی در ردیف پاپ شد تا گلیم خود را از آب بیرون بکشد و تذکری به هنردوستان اصیل ایرانی در خارج از کشور دارم بیایید تا امثال خانم مهستی و حمیرا و دیگران که در موسیقی سنتی استادند و عمری در این راه گذرانده اند برنامه گلهای رنگارنگ و برگ سبز را دوباره مهیا کنند.


هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن
وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود
دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

http://www.iransong.com/images/singers/mahasti-golha1.jpgsrc

در گذشت بانوی آواز ایران(مهستی) را به همه هموطنان عزیز تسلیت عرض میکنم.

لیست توصیفنامه ها
4 مرداد 87 - 13:21
نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟ گفتی برو! باور نکردم. اما خشم تو ساده نبود. گفتی برو! انگار محکم تر از همیشه بود. مهربانیت رنگ باخت.گفتم به خاطر یک موجود خاکی رهایم می کنی؟ سکوت کردی.گفتی برو! فریاد زدم نگاهم کن... نگاهم نکردی. نمی دیدمت دلم نمی خواست آدمت را هم ببینم. تکان می خورد و سخن می گفت انگار. همه به خاک افتادند و سجده اش کردند. گفتی جانشین من است خلیفه است… روزی كه از من خواستی به غیر از توسجده كنم ، به آن تلی از خاك كه كم‌كم تبدیل به گل میشد، من نمیدانستم جنس آبی كه این خاك را گل میكند چیست. نمیدانستم آب عشق چیست، آب روح چیست؟ از آن به من ننوشانده بودی، آخر جنس من از آتش بود و من برتر بودم! من … سوختم .به خاک نیفتادم.چیزی تمام بدنم را فشرد. نمیتوانستم برای یک مشت گل زانو بزنم.ایستادم.محکم و مقتدر ایستادم. گفتی زانو بزن.نتوانستم.فریاد زدم.این همان آدم خاکی توست که ستم خواهد کرد.سرکش و طغیانگر خواهد شد، تنگ چشم و حریص ناسپاس و مجادله گر .این آدم توست؟… باز سکوت ...آرام زمزمه کردی خلیفه است. …وای خلیفه خلیفه خلیفه چقدر خندیدم!خلیفه ای که دروغ می گوید خلیفه ای که گناه می کند. خندیدم و طعنه زدم یك خلیفه گناهکار!... گفتی نخوت تورا بلعیده است. خندیدم! سجده نکردم! رانده شدم! .... … نمی دانم دوستت داشتم یا نه؟ قرن ها از آن روز می گذرد و من ساکن زمینم. بین همه این آدمهای خاکی تو! بین همه دروغها و حرص هایشان.بین فراموش کاری های گاه و بیگاه و نادانی هایشان! بین همان ها که می خواهند نبودنت را ثابت کنند یا نادیده ات بگیرند.همان ها که گاهی فقط گاهی به سراغت می آیند.و من از شوق تبریز می شوم من ابلیس فرزند آتش!از ذلت این عنصر خاکی لذت می برم. از این که امیدهایت را نامید می‌کنند شادی می کنم.و دلم برای لغزش‌هایشان پر می زند. وتو! با همه قدرت و بزرگی ات زیاده گویی‌هایشان را می بخشی هنوز توبه می پذیری و باران می‌بارانی و مهربانانه سر فرازش می کنی. عجب از او که مهربانی‌ات را می بیند و ستم میکند و عجب از تو که ستمش می‌بینی و مهربانی می کنی… و من هنوز از این که زشتی‌هایشان را نادیده می گیری آتش می خورم و برای نابودی‌اش قسم می خورم. برای سر گشتگی‌اش لحظه شماری می کنم… منم ابلیس!
3 مرداد 87 - 22:31
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی كه تا به حال تجربه كرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی كه هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دیدی
30 تیر 87 - 14:29
فراموش نكن ! ! ! . . 1. فراموش نکن: گاهی اشتباهی جزئی ، رشدی عظیم به همراه دارد! 2. فراموش نکن: انسان تنها موجودی است که قدرت خندیدن به او عطا شده است! 3. فراموش نکن: مردم هر روز خدا را می بینند ،فقط او را تشخیص نمی دهند! 4. فراموش نکن: انسان مانند رودخانه است،هر چه عمیق تر باشد ارام تر است! 5. فراموش نکن: شعله های بزرگ ناشی از جرقه های کوچک است!.
__