__
لیست دوستان :: 96
لیست کلوبها :: 185
  • نام کلوب :نواندیشی
    نام انگلیسی : nowandishi
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    49 عضو ، 14 بحث ، 7 آلبوم ، 22 مقاله

    نواندیشی

  • نام کلوب :یه دروغ بزرگ به اسم عش
    نام انگلیسی : yedrogebozorgbeesmeeshg
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    121 عضو ، 6 بحث ، 3 آلبوم

    یه دروغ بزرگ به اسم عشق

  • نام کلوب :دموکراسی
    نام انگلیسی : democracyaz
    تاسیس : 10 تیر 1384
    252 عضو ، 126 بحث ، 6 آلبوم ، 27 مقاله ، 5 لینک

    دموکراسی

  • نام کلوب :ایرانی های مقیم اروپا
    نام انگلیسی : iranian_from_urope
    تاسیس : 4 فروردین 1385
    157 عضو ، 64 بحث ، 9 آلبوم ، 12 مقاله ، 6 لینک

    ایرانی های مقیم اروپا

  • نام کلوب :سینمای نئورئالیسم ایت
    نام انگلیسی : cinema_neorealism
    تاسیس : 8 اردیبهشت 1385
    131 عضو ، 16 بحث ، 9 آلبوم ، 14 مقاله

    سینمای نئورئالیسم ایتالیا

  • نام کلوب :مهاجر
    نام انگلیسی : mohajer
    تاسیس : 8 مهر 1384
    35 عضو ، 10 بحث ، 6 آلبوم ، 9 مقاله ، 1 لینک

    مهاجر

بهوش باش که ایران ترا پیام دهد
21 تیر 87 - 03:04
 
بهوش باش که ایران تو را پیام دهد
تو را پیام به صد عزّ و احترام دهد
نسیم صبح که بر سرزمین ما گذرد
ز خاک پاک نیاکان ترا سلام دهد
تو پایبند دیاری و رشته ای است نهان
که با گذشته ترا ارتباط تام دهد
به کارنامه ی پیشینیان نگر بد و خوب
که تلخکامیت آرد پدید و کام دهد
ز درس حکمت و آداب رفتگان مگسل
که این گسستگیت خواری مدام دهد
کسی که از پدران ننگ داشت ناخلف است
که مرد را شرف باب و مام نام دهد
به علم خویش بکن تکیه و به عزم درست
که علم و عزم ترا عزت و مقام دهد
ولی ز سنت دیرین متاب رخ زیراک
به مُلک سنت دیرینه احتشام دهد
شعایر پدران و معارف اجداد
حیات وقدرت اقدام و احترام دهد
به راه تست بسی دامهای دانه نمای
کجاست مرد که از دانه فرق دام دهد؟
ز دام و دانه اگر نگذری محال است این
که روزگار ترا فرصت قیام دهد
پیام مام جگر خسته را ز جان بشنو
که پند و موعظه ات با صد اهتمام دهد
ز چشم مام وطن خون چکد بر این آفاق
که سرخی شفقش جلوه صبح و شام دهد
کنام شیران ویران شده ست، بچه ی شیر
کجاست کاید و آرامش کنام دهد؟
ز چنگ بیهنران برکشد زمام امور
بدست مردم صاحب هنر زمام دهد
وطن به چنگ لئام است کو خردمندی
که درس فضل و شرافت بدین لئام دهد
ملک الشعرای بهار

small_1_tile history_566.jpg

لیست توصیفنامه ها
7 تیر 87 - 20:56
از غم خبری نبود اگر عشق نبود. دل بود .ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگ تر از نقطه موهومی بود این دایره كبود،اگرعشق نبود از آئینه ها غبار خاموشی را عكس چه كسی زدود اگر عشق نبود؟ در سینه هر سنگ دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بی عشق دلم جز گرهی كور چه بود؟ دل چشم نمیگشود اگر عشق نبود. از دست تودر این همه سرگردانی تكلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
7 تیر 87 - 14:13
ئه ی دلیران , بیچوه شیران به سیه هه لسن له خه و وا به یانه بو به رزی تی قه ومی كورد تیكوشن ده ست و برد چاوی لیتانه دایكی و ه ته ن عاله م ئه مرو هه ر خه ریكه هه ول ئه دا بو به ریه تی ژیانی یه ك گرن , پیش كه ون را په رن , سه ر كه ون چاوی لیتانه دایكی وه ته ن مه كته به ده رمانی ئیمه خویند نه ره هبه ری رستگاری هه لسن ئه ی لاوی كورد تیكوشن ده ست و برد چاوی لیتانه دایكی وه ته ن چاره سازان كار به ده ستان بوچی وامات و بی ده نگ و دورن ئو بالی قه و می كورد له ئه ستوی ئیوه یه چاوی لیتانه دایكی وه ته ن بی كه س ترجمه فارسی ای دلیران ای دلیران , ای بچه شیران دیگر بس است از خواب بیدار شوید زیرا كه صبح دمیده برای سربلندی خلق كرد بدون وقفه كوشش كنید مام وطن چشم انتظار شماست دنیا امروز سخت میكوشد برای سربلندی زندگیش متحد شوید و به پیش روید برخیزید و پیروز شوید مام وطن چشم انتظار شماست مكتب و مدرسه درمان درد ما است خواندن و سواد آمو ختن رهبر رستگاری ماست برخیزید ای جوانان كرد بدون وقفه مبارزه كنید مام وطن چشم انتظار شماست چاره سازان كار به دستان چرا مات و مبهوت و بی صدا دور از مردم هستید زیرا مسئولیت خلق كرد بر عهده شماست مام وطن چشم انتظار شماست
24 خرداد 87 - 18:22
تو یک غروب غم انگیز می رسی از راه که می برند مرا روی شانه های سیاه صدای گریه بلند است و جمله هایی هم شبیه ِ تسلیت و غصه و غمی جانکاه به گوش ِ یخزده ام می رسد ، و فریادی شبیه ِ حرمت ِ این لا اله الا الله ! و چشم هام ، که چشم انتظار ِ تو هستند ! ( اگر چه منجمدند و نمی کنند نگاه ) و بغض می کند آن جا جنازه ی من که "تو" را همیشه "نفس" می کشید و "خود" را "آه" ! چقدر شب که تو را من مرور کرده ام و ُ رسیده ام به غزل ، گُل ، شکوفه ، دریا ، ماه ! بدون تو ، همه ی عمر من دو قسمت شد : " دقیقه های تکیده " ، " دقیقه های تباه " اگر چه متن بلندی ست درد دل هایم سکوت می کنم و شرح قصّه را کوتاه که باز جمعه رسید و نیامدی و شدند " غروب ِ جمعه " و " مرگ " و " وجود ِ من " همراه ! برای بدرقه نعش من بیا ( هر روز ) که کار من شده سی بار مرگ ( در هر ماه )
__