| کلوب آی دی | aida_forgotten ، سن کلوبی : 5 سال و 2 ماه و 27 روز |
| درباره من | اگر به خانهی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه میخواهم روی چهرهام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک علامت هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لبها نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایزم را از ریشه درآورم شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به بهشت میروم گویا! یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد و بیواسطه کلاه کمی بیاندیشم! نخ و سوزن هم بده، برای زبانم میخواهم ... بدوزمش به سق ... اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود، میخواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی! مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت. میدانی که؟ باید واقعبین بود ! صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر! میخواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب حیوان میزنندم بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپی از هویتم را هم میخواهم برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم میکنند، به یاد بیاورم که کیستم! ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی میفروختند برایم بخر ... تا در غذا بریزم ترجیح میدهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند، بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: من یک انسانم من هنوز یک انسانم من هر روز یک انسانم ... |
| وضعیت | زن30 ساله متاهل متولد 1/دی/1361 |
| جنسيت | زن |
| محل سکونت | United-Arab-Emirates |
| زندگي با | با والدين |
| تحصيلات | ليسانس |
| اطلاعات اضافي | در کنار تلی از خاکستر تنها مانده ام ... خاکستری از تمام خواستن ها و دل بستن ها... از امید و عشق ... خاکستری از جنس عبور سکوت را می نگرم که چگونه در همسایگی اش محمل گزیده ام . او پر هیاهو تر از همیشه فریاد می کشد... اطرافم جز استخوانهای سردی که صدای خردشدنشان را غرش باد .... خاموش می کند هیچ چیز نمی یابم گم شدم گم شدم در میان پیله تنهایی خود .... |
| دین | اسلام |
| اخلاق و برخورد | شوخ ، دوستانه ، گوشه گير ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير ، جين ، مد روز ، مدرن |
| تاریخ عضویت | 7 آذر 1385 ساعت 02:49 |
| علایق | کوهنوردی/ساز (سنتور, ویولن)/ رقص/ قدم زدن زیر بارون/ شعر/رانندگی با سرعت زیاد/تنهایی/سکوت و آرامش |
| ورزش | شنا.ایروبیک.صخره نوردی |
| فعاليتها | میزی برای كار كاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی!؟ |
| کتاب | کتابهای روانشناسی. شعر.رمان |
| موسيقي | سنتور/ویولن/ساز دهنی/پیانو |
| برنامه تلويزيون | مزخرفه |
| فيلمها | عطر - سینما پارادیزو - جزیره شاتر -اشباح گویا |
| دانشگاه | بوعلی سینا |
| سال فارغ التحصيلي | 85 |
| من در يک جمله ! | ...وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم/که در طریقت ما کافریست رنجیدن! |
| مهمترين چيزها | می خواستم خراب نگاهش شوم، نشد بیچاره ی دو چشم سیاهش شوم، نشد می خواستم که در دل شبها ستاره ای چرخان به گرد صورت ماهش شوم، نشد می خواستم که وقت هماغوش او شدن حتی فدای حس گناهش شوم، نشد می خواستم دریچه ی پژواک خنده اش یا آینه مقابل آهش شوم، نشد گفتم به خود که همدم تنهایی اش شوم بی چشمداشت پشت و پناهش شوم، نشد می خواستم که حادثه باشم برای او شیرین و تلخ قصه ی راهش شوم، نشد می خواستم به شیوه ی ایثار و معجزه قبله برای قلب و نگاهش شوم، نشد گفتم به خود همیشه ی او می شوم ولی حتی نشد که گاه به گاهش شوم، نشد... |
| رنگ مو | مشکي |
| رنگ چشم | مشکي |
| وضعيت بدني | ورزشي |
| وضعيت ظاهري | متوسط |
| مشخصه اصلي | مهربان ، قدرت ، موي بلند |
| فرد مورد نظر آشنایی | اونیکه میخواستم تو غبارا گم شد! (نمی ترسم از آتشی كه بر پا كرده ای ترس من از خاكستریست كه باد با خود میبرد ..) |
| فرد ايده آل زندگي | دیگر توان مقابله با تب و لرز , برایم باقی نمانده است! هر که را به خدا سپردهام پس نیاورده است.. |
| موارد غیر قابل تحمل | خیانت.تکبر.دروغ.آدمای پر ادعا و بی وجدان. در این بازار نامردی بدنبال چه میگردی؟ نمیابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار, از این مستی و طنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو میبازی! |
| مهارتهاي شخصي | اگه یه روز چشاتو باز کردی و خودت رو وسط یه کوره دیدی ، نترس و سعی کن پخته بیرون بیای ، وگرنه سوختن رو همه بلدن ... |