
ای کسانی که مامور دفن کردن من هستید
زمانی که من مردم مرا به تابوت سیاهی بگذاری تا همه بدانند سیاهی کشیده ام
دستانم را بیرون بگذارید تا ببینند چیزی با خود نبرده ام
دهانم را باز بگذارید تا همه بدانند فریاد از سر عشق کشیده ام
چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظاری کشیده ام
پاهایم را با طنابی محکم ببندید تا همه اگاه باشند جز در راه عشق قدم بر نداشته ام
قالب یخی به شکل صلیب بر سر مزارم بگذارید تا با طلوع افتاب اب شود و بجای مادرم برایم گریه کند
شمعی برایم روشن کنید تا در تاریکی شب همدم من باشد
دور قبرم حصاری بکشید تاهر کسی خلوتم را بر هم نزند
بر روی قبرم گلهای به رنگ قرمز بگذارید تا نشان از محبتم باشد
ای رهگذر اگر از کوچی عشم گذر کردی به او بگواین تن خسته میرود بالای دار امشب
بر سنگ قبر من بنویس خسته بود اهل زمین نبود
نمازش شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویس شیشه بود تنها از این نظر که سر تا پا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویس پاک بود چشمان او از این نظر که دائما از اشک شسته بود
بر سنگ قب من بنویس این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنویس کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود
id yahoo.as_boy_azx