آرامگاه عشق 1 شهریور 86 - 01:01 |
شب سیاه ، همانسان كه مرگ هست قلب امید در بدرومات من شكست سر گشته و برهنه و بی خانمان ، چو باد آن شب ،رمید قلب من ، از سینه و فتاد زار و علیل و كور بر روی قطعه سنگ سپیدی كه آن طرف در بیكران دور افتاده بود ،ساكت و خاموش ، روی كور گوری كج و عبوس و تك افتاده و نزار در سایه ی سكوت رزی ، پیر و سوگوار بی تاب و ناتوان و پریشان و بی قرار بر سر زدم ، گریستم ، از دست روزگار گفتم كه ای تو را به خدا ،سایبان پیر با من بگو ، بگو ! كه خفته در این گور مرگبار ؟ كز درد تلخ مرگ وی ، این قلب اشكبار خود را در این شب تنها و تار كشت ؟ پیر خمیده پشت ؟ جانم به لب رسید ، بگو قبر كیست این ؟ یك قطره خون چكید ، به دامانم از درخت چون جرعه ای شراب غم ، از دیدگان مست فریاد بر كشید : كه ای مرد تیره بخت بر سنگ سخت گور نوشته است ، هر چه هست بر سنگ سخت گور از بیكران دور با جوهر سرشك دستی نوشته بود آرامگاه عشق |
لیست توصیفنامه ها15 اسفند 86 - 20:40 | |
امروز رفتم برات یه ساعت بخرم ولی هر جی گشتم هیچ ساعتی به قشنگی اون ساعتی که دیدمت پیدا نکردم
tavaloodet mobara goolam |
9 اسفند 86 - 19:56 | |
بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت |
3 اسفند 86 - 19:44 | |
دل ندادیم در تنهایی ماندیم .همه از کنار ما با لبی رد شدند وگفتند پریشان خیالی بیش نیست!!!! |









