__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوبها :: 36
  • نام کلوب :فرهاد
    نام انگلیسی : ostadfarhadmehrad
    تاسیس : 27 دی 1383
    3287 عضو ، 102 بحث ، 11 آلبوم ، 2 مقاله ، 3 لینک ، 1 نظرسنجی

    فرهاد

  • نام کلوب :سیاوش قمیشی
    نام انگلیسی : siavash
    تاسیس : 23 دی 1383
    8615 عضو ، 176 بحث ، 44 آلبوم ، 16 مقاله ، 27 لینک ، 4 نظرسنجی

    سیاوش قمیشی

  • نام کلوب :موسیقی ایرانی
    نام انگلیسی : iranian_best_music
    تاسیس : 27 دی 1383
    3226 عضو ، 460 بحث ، 6 آلبوم ، 16 مقاله ، 9 لینک

    موسیقی ایرانی

  • نام کلوب :نوازندگان تار
    نام انگلیسی : tarplayer
    تاسیس : 24 دی 1383
    1501 عضو ، 291 بحث ، 6 آلبوم ، 6 مقاله ، 6 لینک

    نوازندگان تار

  • نام کلوب :شنگولا
    نام انگلیسی : jolly_band
    تاسیس : 26 خرداد 1385
    1555 عضو ، 38 بحث ،

    شنگولا

  • نام کلوب :متولدین دی ماه
    نام انگلیسی : motevadin_e_day_maah
    تاسیس : 28 دی 1383
    4718 عضو ، 118 بحث ، 8 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    متولدین دی ماه

احساس
27 آبان 86 - 14:58

 احساس

 

 

سه دختر از جلوخان ِ سرایی کهنه سیبی سُرخ پیش ِ پای‌ام افکندند
رخان‌ام زرد شد امّا نگفتم هیچ
فقط آشفته شد یک دَم صدای  پای  سنگین‌ام به روی  فرش ِ سخت ِ سنگ.
 

دو دختر از دریچه لاله‌عباسی   گیسوهای  شان را در قدم‌های  من افکندند
 

لب‌ام لرزید اما گفتنی‌ها بر زبان‌ام ماند
فقط از زخم ِ دندانی که بر لب‌ها فشردم، ماند بر پیراهن ِ من لکه‌یی نارنگ...
 

 

به خانه آمدم از راه، پا پُرآبله دل تنگ و خالی دست
به روی  بستر ِ بی‌عشق ِ خویش افتادم، از اندوه ِ گنگی مست


شب ِ اندیشناک ِ خسته، از راه ِ درازش می‌گذشت آرام.
کلاغی بر چناری دور، در مهتاب زد فریاد.
در این هنگام
نسیم ِ صبح‌گاه ِ سرد، بر درگاه ِ خانه پرده را جنباند.
در آن خاموش ِ رویایی چنان پنداشتم کز شوق، روی  پرده، قلب ِ دخترِ تصویر می‌لرزد.
 


چنان پنداشتم کز شوق، هر دَم با تلاشی شوم و یاءس‌آمیز، خود را می‌کشد آرامک آرامک به سوی  من...
 

 


دو چشم‌ام خسته برهم رفت.
سپیده می‌گشود آهسته جعد ِ گیسوان ِ تاب‌دار ِ صبح.
سحر لبخند می‌زد سرد.


طلسم ِ رنج ِ من پوسید
چنین احساس کردم من لبان ِ مرده‌یی لب‌های  سوزان ِ مرا در خواب می‌بوسید...

لیست توصیفنامه ها
11 فروردین 87 - 11:10
به تو از تو می نویسم به تو ای همیشه در یاد ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود وقتی از آزار پاییز برگ و باغم گریه می کرد قاصد چشم تو آمد مژده ی روییدن آورد به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذشته یادگارم به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پلهای پیوند در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
11 فروردین 87 - 11:09
از قصه های کوتاه دیروز حرفی نیست از ابی نیلی اجرها هم وپیچ پیچ های اسلیمی ها ونه از لیلی نه از مجنون از صدای پای اب هم دیگر حرفی نیست شاید بی صداست چشمهای ما در شنیدن ان صدا ما هنوز در تشخیص یک نگاه مانده ایم ما هنوز در ابتدای ابی رنگ مانده ایم وفکر می کنیم چگونه می شود ارزان صدای پرنده ای که عاشقانه بخواند اری ما هنوز در گرانی
11 فروردین 87 - 11:09
خسته ام از نوشتن،از عشق ...از نوشتن از این همه دروغ... خسته ام از این کلمات کودکانه،از این دلخوشی های بچه گانه خسته ام از این مستی و سردرگمی...خسته از جستجو کردن ، فراموش کردن هستی ام ...وجودم...خسته از بازی های بچه گانه از بازی با این همبازی های بچه تر از خودم...خسته از دویدن... برای رسیدن...برای رسیدن به هیچ! خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق...از اعتیاد چشمانم به اشک. خسته از باور دروغی بنام عشق...خسته از این قمار ...از قمار دل...قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده...بازنده ای بیش نخواهی بود... قماری که در پایانش بجای مشتی اسکناس چکشی ردو بدل میشود که برنده با آن بر دل بازنده میکوبد... چکشی که فقط خرد میکند..و دست به دست منتقل میشود بازنده های قمار امروز شاید چکش به دستان قمار فردا باشند خسته از جارو کردن خرده شیشه های دل...خسته از بریده شدن دستم به دست این خرده شیشه های مقدس...خسته از مرهم گذاشتن بر این زخم های کهنه،خسته از شنیدن صدا در دل...که هر از گاه غریبه ای بر آن میکوبد... خسته از نوشتن نام این رهگذران بر دیوار دلم با تیشهء عشق خسته از پاک کردن نام این رهگذران پس از رفتنشان ازاین سامان...خسته از کاروانسرا شدن دل و به زیر سوالرفتن عشق... خسته ام .. خستهء .. خسته
__