لیست دوستان :: 36
لیست کلوبها :: 69نازار 7 خرداد 87 - 07:40 |
تو را می اندیشم نازار |
لیست توصیفنامه ها12 خرداد 87 - 10:02 | |
روزی از روزها ، شبی از شبها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هرچه بیش تر بروم تا هرچه دورتر بیفتم تاهرچه دیرتر بیفتم هرچه دورترو دیرتر بمیرم نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم.
شریعتی |
14 بهمن 85 - 21:54 | |
http://cloob.com/club.php?id=27085#&postlist& |
16 دی 85 - 21:50 | |
(سال در مشت)
غزالی گوش می گرداند
سنجابی از تنهء بلوطی تناور بالا می رود
کفچه ماری چشم در چشم خورشید تاب می خورد
باد در کبود ِ رگ های ِ کلپاسه می ماسد
و ببری در سایه روشن ِ درونم
نعره می کشد.
نامه ای در صندوق پست می افتد
کابلی، مشتی، دشنامی، گلوله ای
در زندان گوهردشت
حنجره ای جوان را می شکافد
« جبر و اختیار، خیر و شر!
پاسخ عدالت ما به جهان همین است!»
دروغ می گوید فیلسوفی
در دانشگاه تهران.
بیه! بیه! بیه!
دانه می پاشد مادر ِ ساعت ظهر، خواهر عصرهای اندوه،
خالهء غروب های نان چغر دلهره!
« حسابت خالی ست!
چکت برگشت خورده!
لاشهء سفته ات را به سردخانهء خاوران تحویل دادیم!
وکالتت با حضرت آقاست!
مهر انتخابات روی دفترچهء کپن قبرستانت تُفمال شده است!
جهاز دخترت را در سمساری بهشت زهرا حراج کردیم!
این هم رسیدش!»
چشم هایش را می مالد پدر
پیش از آنکه روی خطکشی خیابان سکته کند:
« این انگشتر را به دخترم،
لطفاً این نامه را به پسرم،
و این تار مو را به همسرم بسپارید!»
عابر زانو زده در چشم های مرد
چرخ های کامیون را می بیند
و قلبش طعم آسفالت را می چشد.
رودخانه شرمناک است
سنگ و کوه تن می زنند از بودن
دره دهان می درد از درد
کوروش در گوش من تو ما زمزمه می کند:
« نیزه داران سنگ را بخوانید!
سرداران شکیبایی را بیدار کنید!
به دو مشعل دار مهر بگویید، هر دو مشعل برافرازند!
آتش برافروزید بر میدان و چهارراه های بی باک سرزمین بی تردید آتش و سرو و نوروز!
چرا که اهورامزدا و میترا بر دماوند به مجلس نشسته اند!»
درها و پنجره های شهر
قلب ها و دست های پنهان در کوچه و بازار
انگشتان جوهری در چاپخانه ها
دندان های قفل شدهء قرن ها
میله های زنگاربستهء اوین و دوزخشهر
بلندگوهای مناره های ناباوری و دهشت
فرش های ابریشم خونالود فروهرها
واژگان خودگردان مختاری
و قوانین مطلق پوینده
در صفوف سربلند شکوهی جاری تر از کارون و سفیدرود
به فتح جنستان پلشت تاریخ می شتابند.
خشت از خرند دررفته است!
|




















