__
لیست دوستان :: 36
لیست کلوبها :: 69
  • نام کلوب :استاد ایرج رحمانپور
    نام انگلیسی : rahmanpoor
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    64 عضو ، 16 بحث ، 3 آلبوم ، 1 نظرسنجی

    استاد ایرج رحمانپور

  • نام کلوب :اس ام اس
    نام انگلیسی : kingofsmsnomber1
    تاسیس : 29 دی 1383
    31917 عضو ، 56 بحث ، 6 آلبوم ، 80 مقاله ، 3 لینک ، 4 نظرسنجی

    اس ام اس

  • نام کلوب :فروغ فرخزاد
    نام انگلیسی : forugh
    تاسیس : 8 دی 1383
    11325 عضو ، 54 بحث ، 48 آلبوم ، 21 مقاله ، 12 لینک ، 4 نظرسنجی

    فروغ فرخزاد

  • نام کلوب :شهریار مندنی پور
    نام انگلیسی : mondanipour
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    96 عضو ، 19 بحث ، 6 آلبوم ، 4 مقاله

    شهریار مندنی پور

  • نام کلوب :سمفونی مردگان
    نام انگلیسی : symphony_of_deads
    تاسیس : 2 اردیبهشت 1384
    350 عضو ، 34 بحث ، 2 آلبوم ، 2 مقاله

    سمفونی مردگان

  • نام کلوب :گابریل گارسیا ماركز
    نام انگلیسی : markez
    تاسیس : 21 دی 1383
    2498 عضو ، 155 بحث ، 6 آلبوم ، 1 مقاله ، 1 نظرسنجی

    گابریل گارسیا ماركز

نازار
7 خرداد 87 - 07:40
نازار

تو را می اندیشم نازار
همچو خواب خستگی هام كز رویای رسیدن باز مانده است
درست نیست من اینجا و تو آنسوی خطوط آرزوهایی كز هرم احساس بدورند
من از مشتق نگاه تو بود كه آفتاب عشق را به خانه آوردم و بر سرسرای دل آویختم
به موازات سلام تو بود كز افق احساس ستاره های صبح و سرور باریدن گرفت
درست نیست كاینك
مرا در زوایای تیره‌ی تنهایی واگذاری و بروی
كاش می دانستی
كاش می دانستی در كنج خطوط خستگی و انحنای اندوه
قوس غم چه طعم تلخی دارد
یاد باد نازار
یاد باد مشق مشك و رقص آب بر خلیج كوهستانی حضورت
كه چگونه عصمت آرامشم را به حراج گذاشت
می‌شنوی نازار چه نبض عاشقانه ای دارم
می‌شنوی؟
.......
نازار
نازار نغمه های من
بگو آیا از ارتفاع آرزوها
از آن سمت همیشه قائم و ایستا
دورنمای دلم را ندیدی
كه دنباله تو را تا شعاع شكفتن می كاوید؟
نازار ناله های نیلوفری
نرسیده به گلزار گریه ها
چراغ چله نشین ایل و فانوس اشكهای جوانیم
چشم به راه توست
همین امروز و روزهای بی تو كه آفتاب عشق از پس كوچه های كسالت بدمد
طلوع خواهم كرد و به امتداد تو خواهم پیوست
من ایلیاتی ام نازار
درست مثل عصمت عبور تو كه به عشیره‌ی عشق می رسد
و مطربان آنجا
مشق معادله‌ی لیلی میكنند
من مجنون مجهول توام
نه دستم به راه حل رسیدن می رسد
و نه دلم طاقت این همه حسرت هندسی دارد
هی نازار
رابط من با آخرت عشق تو هستی
به فرشتگان مهرت بگو
خلوت عاشقانه ام را با خطوط خدا مزین كنند
تشهدم را با طعم تمشك بخوانند
تا به یاد كوه و درخت
دریا دریا به سماع برخیزم
.........
.........
ساعت از ثقل زمان گذشت نازار
ـ من اما ـ
مدار تقدیر را طی می كنم
تا رسیدن را
تا تو دیدن را

لیست توصیفنامه ها
12 خرداد 87 - 10:02
روزی از روزها ، شبی از شبها خواهم افتاد و خواهم مرد اما می خواهم هرچه بیش تر بروم تا هرچه دورتر بیفتم تاهرچه دیرتر بیفتم هرچه دورترو دیرتر بمیرم نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم افتاده باشم و جان داده باشم. شریعتی
14 بهمن 85 - 21:54
http://cloob.com/club.php?id=27085#&postlist&
16 دی 85 - 21:50
(سال در مشت) غزالی گوش می گرداند سنجابی از تنهء بلوطی تناور بالا می رود کفچه ماری چشم در چشم خورشید تاب می خورد باد در کبود ِ رگ های ِ کلپاسه می ماسد و ببری در سایه روشن ِ درونم نعره می کشد. نامه ای در صندوق پست می افتد کابلی، مشتی، دشنامی، گلوله ای در زندان گوهردشت حنجره ای جوان را می شکافد « جبر و اختیار، خیر و شر! پاسخ عدالت ما به جهان همین است!» دروغ می گوید فیلسوفی در دانشگاه تهران. بیه! بیه! بیه! دانه می پاشد مادر ِ ساعت ظهر، خواهر عصرهای اندوه، خالهء غروب های نان چغر دلهره! « حسابت خالی ست! چکت برگشت خورده! لاشهء سفته ات را به سردخانهء خاوران تحویل دادیم! وکالتت با حضرت آقاست! مهر انتخابات روی دفترچهء کپن قبرستانت تُفمال شده است! جهاز دخترت را در سمساری بهشت زهرا حراج کردیم! این هم رسیدش!» چشم هایش را می مالد پدر پیش از آنکه روی خطکشی خیابان سکته کند: « این انگشتر را به دخترم، لطفاً این نامه را به پسرم، و این تار مو را به همسرم بسپارید!» عابر زانو زده در چشم های مرد چرخ های کامیون را می بیند و قلبش طعم آسفالت را می چشد. رودخانه شرمناک است سنگ و کوه تن می زنند از بودن دره دهان می درد از درد کوروش در گوش من تو ما زمزمه می کند: « نیزه داران سنگ را بخوانید! سرداران شکیبایی را بیدار کنید! به دو مشعل دار مهر بگویید، هر دو مشعل برافرازند! آتش برافروزید بر میدان و چهارراه های بی باک سرزمین بی تردید آتش و سرو و نوروز! چرا که اهورامزدا و میترا بر دماوند به مجلس نشسته اند!» درها و پنجره های شهر قلب ها و دست های پنهان در کوچه و بازار انگشتان جوهری در چاپخانه ها دندان های قفل شدهء قرن ها میله های زنگاربستهء اوین و دوزخشهر بلندگوهای مناره های ناباوری و دهشت فرش های ابریشم خونالود فروهرها واژگان خودگردان مختاری و قوانین مطلق پوینده در صفوف سربلند شکوهی جاری تر از کارون و سفیدرود به فتح جنستان پلشت تاریخ می شتابند. خشت از خرند دررفته است!
__