کلوب به حیات خود ادامه می‌دهد! بخوانید ...
ادرینا  , adrina.t

ادرینا

 به سلامتی دلم ..........که هیشکی از دردش خبر نداره.....
ادرینا  , adrina.t

ادرینا

مطالب تصاویر 57
cloobid
adrina.t
، 6 ماه و 25 روز
زن 16 ساله مجرد
ديپلم دبيرستان ،

آلبوم تصاویر

57 تصویر ...

morebox img


تبلیغات

ادرینا  , adrina.t
دلتنگی 1 ماه پیش
قشنگ ترین ...
نگاهم را برایت کنار گذاشته ام
تا بدانی
همیشه انتظار دیدنت را دارم ....

☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯

☯☯☯(¯`*•.¸☯ ♫ ░D░E░L░T░A░N░G░I░ ♫ ☯¸.•*´¯)☯☯☯
ادامه
99
ادرینا  , adrina.t
-عشق یعنے:
-صُبح ڪہ بیدآر میشے
-اولین ڪسے ڪہ ببینے
-عشقت بآشہ
☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯☯

☯☯☯(¯`*•.¸☯ ♫ ░D░E░L░T░A░N░G░I░ ♫ ☯¸.•*´¯)☯☯☯
ادامه
ادرینا  , adrina.t
مرد بودن یعنی...
*
*
*
*
این مطلب را با "پست مجدد"در اختیار دوستانتون قرار بدید
ادامه
ادرینا  , adrina.t
متن فوق العاده ای که دخترا حتما بخونن...

با عشقم دعوام میشه, دستام یخ میزنه. بابام دستامو میگیره و میگه: دخترم نکنه فشارت افتاده!! ببرمت دکتر??

عشقم ناراحتم میکنه, منم با مامانم دعوام میشه و میزنم بیرون,خبری از عشقم نیس. اما مامانم زنگ میزنه و میگه: میدونم ناهار نخوردی! تا نیای لب به غذا نمیزنم.

عشقم با دوستاش میره خوش گذرونی,برا من وقت نداره,خواهرم میاد و میگه: چیه حال نداری? میخوای یه سر بریم بیرون!!

عشقم بدقولی میکنه,دیرم شده, داداشم از سر سفره پا میشه و میگه: جوجو صبر کن میرسونمت.

نه انگار عشق من اونی نیس که فکر میکنم عشقمه..
عشق من تو خیابون نیست کادو ولنتاین و کات کردن و رفتن نیست...

عشق من همین جاست,زیر همین سقف,تو همین خونه!
کوتاه شود
ادامه
ادرینا  , adrina.t
قهربودیم درحال نمازخوندن بود...
نمازش که تموم شد هنوزپشت به اون نشسته بودم...
کتاب شعرش رو برداشت وبایه لحن دلنشین شروع کرد به خوندن...
ولی من بازباهاش قهربودم!!!!!
کتاب وگذاشت کنار...بهم نگاه کردوگفت:
"غزل تمام...نمازش تمام...دنیامات،سکوت بین من و واژه هاسکونت کرد!!!!
بازهم بهش نگاه نکردم....!!!
اینبارپرسید:عاشقمی؟؟؟سکوت کردم....
"گفت:عاشقم گرنیستی لطفی بکن نفرت بورز....
بی تفاوت بودنت هرلحظه آبم می کند..."
دوباره بالبخند پرسید:عاشقمــــــی مگه نه؟؟؟؟؟
گفتم:نـــــــه!!!!!
گفت:"لبت نه گویدو پیداست می گوید دلت آری...
که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری..."
زدم زیرخنده....و روبروش نشستم....
دیگه نتونستم بهش نگم که وجودش چقد آرامش بخشه...
بهش نگاه کردم و ازته دل گفتم...
خداروشکرکه هستی....❤
راوی:
مرحومه صدیقه حکمت
همسر شهید بابایی
ادامه