__
لیست دوستان :: 5
لیست کلوبها :: 21
  • نام کلوب :Levi's
    نام انگلیسی : leviss
    تاسیس : 23 دی 1383
    2454 عضو ، 51 بحث ، 7 آلبوم ، 1 لینک

    Levi's

  • نام کلوب :Nike
    نام انگلیسی : nike_com
    تاسیس : 15 دی 1383
    5746 عضو ، 18 بحث ، 2 لینک

    Nike

  • نام کلوب :puma
    نام انگلیسی : puma
    تاسیس : 26 دی 1383
    2821 عضو ، 70 بحث ، 18 آلبوم ، 2 مقاله

    puma

  • نام کلوب :دانشگاه آزاد تهران مر
    نام انگلیسی : markaz
    تاسیس : 19 دی 1383
    1680 عضو ، 369 بحث ، 9 آلبوم ، 1 مقاله ، 8 لینک

    دانشگاه آزاد تهران مرکز

  • نام کلوب :مد روز
    نام انگلیسی : mode_rooz_miladabi
    تاسیس : 30 دی 1383
    9509 عضو ، 190 بحث ، 1 آلبوم ، 25 مقاله ، 2 لینک ، 2 نظرسنجی

    مد روز

  • نام کلوب :شهیار قنبری
    نام انگلیسی : ghanbari_shahyar
    تاسیس : 28 اسفند 1383
    656 عضو ، 90 بحث ، 7 آلبوم ، 2 مقاله ، 2 لینک ، 1 نظرسنجی

    شهیار قنبری

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
13 شهریور 87 - 15:01
یادم باشد : حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد ، یادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست ، یادم باشد : جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم ، یادم باشد : باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم ، یادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن، یادم باشد سنگ خیلی تنهاست، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ، یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته ! یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ... یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد ! یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود ، یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ... و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم !
13 شهریور 87 - 14:45
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالان و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند ...
13 شهریور 87 - 08:20
مداد سفید همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند... به جز مداد سفید... هیچ کسی به او کار نمی داد؛ همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}... یک شب که مداد رنگی ها، توی سیاهی کاغذ گم شده بودند؛ مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید. و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او، با هیچ رنگی پر نشد.
__