لیست دوستان :: 5
لیست کلوبها :: 21
لیست توصیفنامه ها13 شهریور 87 - 15:01 | |
یادم باشد : حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد ، یادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست ، یادم باشد : جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم ، یادم باشد : باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم ، یادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن، یادم باشد سنگ خیلی تنهاست، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ، یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته ! یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ... یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد ! یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود ، یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ... و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم ! |
13 شهریور 87 - 14:45 | |
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالان و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی می شود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند ...
|
13 شهریور 87 - 08:20 | |
مداد سفید همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند... به جز مداد سفید... هیچ کسی به او کار نمی داد؛ همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}... یک شب که مداد رنگی ها، توی سیاهی کاغذ گم شده بودند؛ مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید. و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او، با هیچ رنگی پر نشد. |
















