لیست دوستان :: 7
لیست کلوبها :: 116به مناسبت بازی پیروزی و استقلال 15 مهر 87 - 17:37 |
یک روز پیرزنی با دو گونی در یک خیابان راه می رفت ولی هر بار یک اسکناس 5000 تومانی از یکی از گونی هاش می افتاد. یک افسر پلیس متوجه قضیه می شود و جلو پیرزن را می گیرد و می گوید "خانم پولهایتان دارد می ریزد". پیرزنه تشکر می کند و می گوید بر میگردم تا بقیه که ریخته است را جمع کنم.
پلیسه که مشکوک شده می گوید "نکنه این پولا را دزدیدی؟"
زنه جواب میده "نه جناب سروان. من یک باغچه دارم پشت استادیوم. هر وقت مسابقه است جوانهایی که میان تماشای مسابقه می پرن توی باغ من تا بشاشن. من هم با یک قیچی بزرگ باغبانی میرم لای بوته ها قایم میشم. هر کی که میاد بشاشه قیچی رو میزارم رو آلتش و می گم یا 5000 تومان میدی یا می برمش. این پولا اینجوری جمع شده."
پلیسه میخنده و میگه "خوب گونی دومی چیه؟؟" پیرزنه میگه "خوب همشون که پول نمی دن". |



















