__
لیست دوستان :: 3
لیست کلوبها :: 4
  • نام کلوب :قصری از بلور
    نام انگلیسی : homecristal
    تاسیس : 18 آذر 1384
    526 عضو ، 144 بحث ، 1 لینک

    قصری از بلور

  • نام کلوب :خدا تنها یار من
    نام انگلیسی : godonly_friend
    تاسیس : 27 دی 1383
    13589 عضو ، 1829 بحث ، 7 آلبوم ، 38 مقاله ، 5 لینک ، 2 نظرسنجی

    خدا تنها یار من

  • نام کلوب :كوچه باغ آشنایی
    نام انگلیسی : kochebagh
    تاسیس : 23 تیر 1385
    623 عضو ، 104 بحث ، 13 آلبوم ، 4 مقاله ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    كوچه باغ آشنایی

  • نام کلوب :احساس
    نام انگلیسی : loveble2007
    تاسیس : 5 اردیبهشت 1384
    1681 عضو ، 87 بحث ، 47 آلبوم ، 224 مقاله ، 16 لینک

    احساس

خدایا! خیلی دوستت دارم
20 مرداد 85 - 05:42

 http://skarpe770.persianblog.ir

مــــرا پرورانیـــــــده مهــد یـــلان ..... بود در تنـــــم خــــون ایرانیـــــان / منــم دخت ایـــران و نام آورم .....ز نیروی شیـــــــران بود گوهـرم/ نی‏ام دخت آرایــــش و آب و رنـگ....مـــــرا ســــادگی باید و نام ننگ / كنــــم جان خود را فــــدای وطـــن ....كه با او چنین است پیمـــــان من / مــــرا گلشن زندگـــی میهن است ....شكفته دل من، ازین گلشن است/ دفاع از وطـــن كیش فرزانگی است.... گذشتن ز جان رسم مردانگیست/ یكــــی را كه آشفتـــه باشـــد وطن ....بــــود نام او زشت در انجـــــمن/ كسی كز بدی دشمن میهن است ...به یزدان كه بدتر ز اهریمن است/ وطـــن ای ترا خانه‏ی زنــــــدگی ... كه این خـــانه را باد پاینــــدگی/ مــــــرا اوج عزت در افـــــلاك تست ....بچشمان من كیمیــــا خاك تست / ســــرشته ازین خــــاك گشته گلم ... دریـــن خــــاك، آخـــــر بود منـزلم / رود ذره‏ای گــــــر ز خاكــــــت به باد ... بخــــون من آن ذره آغشتـــه بـاد

زنم من. زنی در اندرونی - در پستویی که در آن حسرتها و آرزوهایم را پنهان کرده ام. پستویی که بوی خواسته های مردانه ات در آن، هوای آزاد رهایی، هوای آزادی را پس می زند. زنم من. زنی که مشروطه را پشت سر گذاشته است. اسلحه به دست و فریاد بر زبان به استقبال آزادی رفته است و خیلی زود از کفش داده؛ از کفش ربوده اند! زنم من؛ در هیات یک انسان. هرچند اگر کاغذی به نام «قانون» به انکارم برخیزد. زنم من و انکار من، انکار حقیقت است. قرنهاست که این را می گویم و تو هنوز آن را نشنیده ای! همیشه دیواری بوده است؛ همیشه پرده ای. چهره ام را ببین! این صورت دیروز من است. از یادم نمی رود. از یادم مبر! من همانم؛ از اندرون پنهان تو به خیابان آمده ام. با تو سخن گفته ام. دنیا صدایم را شنیده است. دنیا به سلامم پاسخ گفته است و تو هنوز در کار دیوار کشیدن و پرده انداختنی! با من بیا. از دیروز "تو" به امروز "ما". اگر نیایی فردا از آن "من" خواهد بود... چهره ی سوخته ی این شهر و لبهای خشک این مردمان، آتشی به دودمان دلم می زند، که نه جای پای کوروش تسکینم می دهد و نه عظمت پارسوماش ... کجاست آشور بانیپال؟! تا بار دیگر به عرض جاروب کند سرتاسر آنزان را، که به تمامی طول و عرض، عشقی در آن سوسو نمی زند. کارون گواه است.. کارون گواه است نان ایل من از جنس گندمی ست که حضرت آدم، پردیس را به یک دانه اش فروخت!!

هرگز نبینم‌ آن‌كه‌ وطن‌ نیمه‌ جان‌ شود .. بی وی همیشه‌ پیكر بی جانم‌ آرزوست‌

من آن نی ام به مرگ طبیعی شوم هلاک .. وین کاسه خون، به بستر راحت هدر کنم !!

آهِ حلاجم ، ز جورِ شبلیانِ روزگار !

زانو نمی‌زنم، حتا اگر سقفِ آسمان، کوتاه تر از قدِ من باشد!

لب‌ بر لبی گذار كه‌ بوی وطن‌ دهد .. بوسیدن‌ همان‌ لب‌ خندانم‌ آرزوست‌ !

مرا به زوزه ی دراز توحش در عضو جنسی حیوان چه کار؟! مرا به حرکت حقیرِ کرم ، در خلا گوشتی چه کار؟! مرا "تبار خونی گل ها" به زیستن متعهد کرده است... تبار خونی گل ها ، می دانید؟؟؟

سقف اسمان هنوز برافراشته است
این مردانگیست که که کوتاه امده

تو به زانو نخواهی نشست ..درودت باد

چرا که مردان را میبینم که به خاک افتاده اند
تو زانو نزن تا همگان بدانند ..که زن ..اری زن

همان وجودی که سالها در اسارت مردان بود و کمش می خواندند. امروز در شب تسلیم مردان .هنوز فریادش خاموش نشده
..
 
امیدی اگر هست به شماست ..

 آن دوست چه خوش نامیده تو را "ژاندارک ایران زمین". اما دخت ایران را نیازی به تمثیل بیگانگان نیست.چراكه تو فرزند خلف شیرزنانی همچون گردآفرید ، آتوسا، ماندانا ، پانته آ و کردیه ای
اندیشه و راهت سرمشق تمامی دختران ایرانزمین باد 
 http://skarpe770.persianblog.ir

 

لیست توصیفنامه ها
29 اردیبهشت 86 - 04:49
نه هر كو زن بود، نامرد باشد زن آن مرد است، كو بی درد باشد بسا رعنا زنا ،كو شیرمرد است بسا دیبا كه شیرش در نورد است (نظامی گنجوی) سلام و موفق و پیروز.
31 فروردین 86 - 05:19
عشق ایستادن زیر بارون خیس شدن با هم نیست عشق آن است که یکی برایه دیگری چتر شود و او هیچوقت نفهمد که چرا خیس نشود
27 فروردین 86 - 07:46
ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت کوچراغی جزتنم کاتش زنم در شام تارت: ماه کو،خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا! چشم روشن کوکه فانوسش کنم در رهگذارت؟! آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان می گشایند آب در گنجینه های افتخارت؟ شیرزن شیرش حرام کام نامردان کودن کز بلاشان نیست ایمن گور مردان دیارت می فروشند آنچه داری: کوه ساکن،رود جاری می ربایند آهوان خانگی را از کنارت گنج های سر به مهرت رهزنان را شد غنیمت درج عصمت مانده بی دردانگان ماهوارت شب که بر بالین نهم سر، آتش انگیزم ز بستر با گداز سوز وساز مادران داغدارت در غم یاران بندی، آهوی سر در کمندم بند بگشا- ای خد!- تاشکر بگذارد شکارت مدعی را گو چه سازی مُهر از گل درنمازت سجده بر مسکوک زر پرسودتر آید به کارت! این زن – ای من- برکمر دستی بزن، برخیز ازجا: جان به کف داری همین بس بهره از دار وندارت آخرین شعر سیمین بهبهانی
__