عشقولانه 19 شهریور 86 - 00:12 |
سر کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف کن : رفتم ... رفتی ... رفت... ساکت می شوم، می خندم، ولی خنده ام تلخ می شود. استاد داد می زند : خوب بعد؟ ادامه بده . و من می گویم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شادیم بمرد...شور از دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من می خندم و می گویم : خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است...کارم از گریه گذشته است به آن می خندم |
لیست توصیفنامه ها15 آبان 86 - 13:53 | |
tavalod tavalod tavalodet mobarak
mobarak mobarak tavalodet mobarak
biya shama ro foot kon ke 100 sal zende bashi
pisha pish tavalodeto tavrik migam ![]() |










