__
لیست دوستان :: 10
لیست کلوبها :: 12
  • نام کلوب :نیروی مقاومت بسیج
    نام انگلیسی : basij2000000
    تاسیس : 29 اسفند 1383
    258 عضو ، 96 بحث ، 7 آلبوم ، 2 مقاله ، 6 لینک

    نیروی مقاومت بسیج

  • نام کلوب :استقلال تهران
    نام انگلیسی : esteghlal_tehran
    تاسیس : 6 دی 1383
    16822 عضو ، 3942 بحث ، 36 آلبوم ، 43 مقاله ، 25 لینک ، 49 نظرسنجی

    استقلال تهران

  • نام کلوب :منتظران ظهور
    نام انگلیسی : pejman2007
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    5605 عضو ، 881 بحث ، 23 آلبوم ، 47 مقاله ، 4 لینک ، 5 نظرسنجی

    منتظران ظهور

  • نام کلوب :متولدین اذر
    نام انگلیسی : azar
    تاسیس : 22 دی 1383
    5924 عضو ، 60 بحث ، 11 آلبوم ، 25 مقاله ، 21 لینک ، 1 نظرسنجی

    متولدین اذر

  • نام کلوب :من خدا را دوست دارم
    نام انگلیسی : i_love_god
    تاسیس : 9 اردیبهشت 1384
    777 عضو ، 95 بحث ، 4 لینک

    من خدا را دوست دارم

  • نام کلوب :نسل جوان
    نام انگلیسی : javan
    تاسیس : 16 اردیبهشت 1384
    5123 عضو ، 183 بحث ، 41 آلبوم ، 82 مقاله ، 43 لینک ، 8 نظرسنجی

    نسل جوان

لیست توصیفنامه ها
12 شهریور 86 - 06:57
مستان گذشته است گل ها شکفته اند باز زمان نغمه سرایی فرا رسیده است و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستی بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم و صورت زیبایت را ببینم زیرا اکنون زمستان به پایان رسیده است تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای خاطر نخستین گل ها تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم...
8 مرداد 86 - 15:04
خاطره ای از زندگی شهید ابراهیم همت : هر وقت با او از ازدواج صحبت می‌كردیم لبخند می‌زد و می‌گفت‌: من همسری می‌خواهم كه تا پشت كوههای لبنان با من باشد چون بعد از جنگ تازه نوبت آزادسازی قدس است‌. فكر می‌كردیم شوخی می‌كند اما آینده ثابت كرد كه او واقعا چنین می‌خواست‌. در دیماه سال 1360 ابراهیم ازدواج كرد‌. همسر او شیرزنی بود از تبار زینبیان‌. زندگی ساده و پر مشقت آنان تنها دو سال و دو ماه به طول انجامید از زبان این بانوی استوار شنیدم كه می‌گفت‌: عشق در دانه است و من غواص و دریا میكده سر فرو بردم در اینجا تا كجا سر بر كنم عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطف دوست تنگ چشمم گر نظر در چشمه كوثر كنم بعد از جاری شدن خطبه عقد به مزار شهدای شهر رفتیم و زیارتی كردیم و بعد راهی سفر شدیم‌. مدتی در پاوه زندگی كردیم و بعد هم بدلیل احساس نیاز به نیروهای رزمنده به جبهه‌های جنوب رفتیم من در دزفول ساكن شدم‌. پس از مدت زیادی گشتن اطاقی برای سكونت پیدا كردیم كه محل نگهداری مرغ و جوجه بود‌. تمیز كردن اطاق مدت زیادی طول كشید و بسیار سخت انجام شد‌. فرش و موكت نداشتیم كف اطاق را با دو پتوی سربازی پوشاندم و ملحفه سفیدی را دو لایه كردم و به پشت پنجره آویختم‌. به بازار رفتم و یك قوری با دو استكان و دو بشقاب و دو كاسه خریدم‌. تازه پس از گذشت یك ماه سر و سامان می‌گرفتیم اما مشكل عقربها حل نمی‌شد‌. حدود بیست و پنج عقرب در خانه كشتم‌. بدلیل مشغله زیاد حاج ابراهیم اغلب نیمه‌های شب به خانه می‌آمد و سپیده‌دم از خانه خارج می‌شد‌. شاید در این دو سال ما یك 24 ساعت بطور كامل در كنار هم نبودیم‌. این زندگی ساده كه تمام داراییش در صندوق عقب یك ماشین جای می‌گرفت همین قدر كوتاه بود‌. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان وتبلورخونشان به شما دوخته است بپاخیزید واسلام وخود را در یابید. علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم. (شهید ابراهیم همت)
__