لیست دوستان :: 2
لیست کلوبها :: 26دیوانه بود؟ 4 آبان 86 - 23:20 |
دیوانه نبود ، می گفتند دیوانه است . با لباسهای مندرس در خیابانها گام برمی داشت و بلند بلند حرف می زد و می خندید . پای صحبتش نشستم . با سواد بود ولی مشکل این بود که حرفهایش را نمی فهمیدم . می گفت: ما جزئی از یک جهان و یک سیستم زنده ایم . زمین زنده است و ما را می بیند. او مادر راستین ماست و به ما ماموریتی داده . ماموریت ما زادن و حفظ زاده ها است . هرکس ماموریتش را به انجام نرساند مغضوب زمین خواهد بود . می گفت: هر موجودی موجودیتش به یک چیز وابسته است تولید مثل . می گفت: تو باید خودت را برای نسل آینده فدا کنی . می گفت: نوعی عنکبوت ماده هست که پس از تخم گذاری و تغذیه نوزادانش برای اینکه طعم اولین شکار را به نوزادانش بچشاند و آنها را برای تغذیه جدیدشان آماده کند، خود را طعمه آنان قرار می دهد . مادر در میان خیل عظیم بچه هایش ، تکه تکه بدنش را تقدیم بچه هایش می کند و خودش از بین می رود .اینجوری اون ماموریت برنامه ریزی شده توسط ژنهایش را انجام می دهد . از خودش پرسیدم . گفت : من مغضوب زمینم . چون من زن و بچه هایم را فدای خودم کردم . در یک حادثه رانندگی جان خودم را نجات دادم و از فاصله دور سوختن و خاکستر شدن آنها رادر ماشین به چشم دیدم .حتی از یک عنکبوت هم کمتر بودم . به صدای بلند خندید و رفت درحالی که از چشمانش اشک می ریخت . می گفتند دیوانه است ولی من می دانستم او از مغضوبین زمین بود .
|
لیست توصیفنامه ها12 دی 86 - 23:21 | |
به آرامی آغاز به مردن می کنی..
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی...
به آرامی آغاز به مردن میکنی...
زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند...
به آرامی آغاز به مردن میکنی...
اگر برده عادات خود شوی،
اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی ....
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی ...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی ....
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند
و ضربان قلبت را تندترمی کنند،
دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی ...
اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی ....
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی ....
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز کن!!!!!!.
امروز کاری بکن!!!!!!
امروز مخاطره کن!!!!!!!
نگذار که به آرامی بمیری!!!!!!
شادی را فراموش نکن!!!!!!!!!!
پابلو نرودا17
آبان |
2 شهریور 86 - 23:32 | |
تولدت مبارك
چه لطیف است حس آغازی دوباره ،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس ….
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز ….
روز میلاد…..
روز تو !
روزی كه تو …آغاز شدی!
تولدت مبارك ای عزیز! |
8 آذر 85 - 07:19 | |
من و تو یکی دهانایم
که با همه آوازش
به زیباترسرودی خواناست.
من و تو یکی دیدگانایم
که دنیا را هر دَم
در منظر ِ خویش
تازهتر میسازد.
نفرتی
از هرآنچه باز ِمان دارد
از هرآنچه محصور ِمان کند
از هرآنچه وادارد ِمان
که به دنبال بنگریم،
دستی
که خطی گستاخ به باطل میکشد.
من و تو یکی شوریم
از هر شعلهئی برتر،
که هیچگاه شکست را بر ما چیرهگی نیست
چرا که از عشق
روئینهتنایم.
و پرستوئی که در سرْپناه ِ ما آشیان کرده است
با آمدشدنی شتابناک
خانه را
از خدائی گمشده
لبریز میکند.
|

















