علی ایرانی , 55ali

علی ایرانی

 در پس هر قضاوت شما، یك نفر مى جوشد یك نفر مى سوزد یك نفر مى میرد قبل از آنكه زبانت آلوده ى كشتن كسى شودحرفهاى خامت را بگذار خوب بپزند..
علی ایرانی , 55ali

علی ایرانی

مطالب
cloobid
55ali
، 9 سال و 6 ماه و 21 روز
مرد 42 ساله متاهل
ليسانس ، آزاد


تبلیغات

علی ایرانی , 55ali
علی 1 هفته پیش
در پس هر قضاوت شما، یك نفر مى جوشد یك نفر مى سوزد یك نفر مى میرد قبل از آنكه زبانت آلوده ى كشتن كسى شودحرفهاى خامت را بگذار خوب بپزند..
99
4
1
  , bahaaar.a1985
چهارشنبه 20 تیر ، 18:57
عالی علی آقا
ادامه
علی ایرانی , 55ali
20 خرداد 1397

من بیشتر از اینكه صبور باشم، حسودم...
به چی یا كی، خیلی مهم نیست!
من به هر اتفاقی كه یه سمتش تو باشی و طرف دیگش خودم نباشم حسودم!
من ساعتای زیادی به عكسای تو خیره می شم و به آدمایی نگاه می كنم كه چقدر شبیه من نیستن...
به لبایی كه تو رو صدا می زنن، به گوشایی كه از تو می شنون، به چشمایی كه تو رو می بینن...
و به این فكر می كنم كه چقدر آرزو داشتم، تا همه اونا من بودم!
آدما، مرگ مشخصی دارن كه حتما ازش بی خبرن...
اما من مطمئنم، از حسادت دق می كنم .
ادامه
3
2
یگانه بهاری , yegane_baharei
یکشنبه 24 تیر ، 11:46
میشه یه دید دیگه داشت به قضایا و بخاطرش غصه نخورد
ادامه
  , bahaaar.a1985
چهارشنبه 20 تیر ، 18:58
قشنگ بود ...
ادامه
علی ایرانی , 55ali
20 خرداد 97

اینکه هـر وقت
خودم را در آینه می بینم
یاد تـو می افتم،
یعنی چقدر عاشـق تواَم؟

کجای تنم دنبالت بگردم ...
که نباشی؟!
ادامه
4
2
یگانه بهاری , yegane_baharei
یکشنبه 24 تیر ، 11:48
از خودم جا مانده ام
درست وقتی که
از رویایت جا ماندم.....
ادامه
  , bahaaar.a1985
چهارشنبه 20 تیر ، 18:58

خیلی خوبه
ادامه
علی ایرانی , 55ali
یادش به خیر این متن رو سال 92 برای روز تولدم نوشته بودم ،خوشم اومد دوباره پستش کنم،گرچه میدونم 99 درصد اون کسایی که اون سال بودند الان تو کلوپ نیستند و این چقدر بده.

1355/04/01.من هدیه آسمونی به مادرم ....(علی ایرانی)
دوستان وعزیزانم آرزوی قلبی من اینه که همیشه شاد باشید و لبخند بزنید و از آسمون هر چیزی که خیروصلاحتون هست بگیرید . من دست تک تک شمارو میبوسم و سپاسگزاری میکنم که من و فراموشم نکردید و به من یاد آوری کردید که چقدر زیادند آدمهایی که دوسم دارند و من باید قدرشون رو بدونم وآسمون رو شکر گذار باشم.همیشه روزهای تولد آدم قشنگه و برای من امروز قشنگتر بود. پابنده و سر افراز باشید. بدرود/ ساعت یک بامداد اول تیر ماه هزاروسیصد ونود و دو.................................................................................................................................تهران . تجریش . ساعت چهار صبح روز اول تیر سال هزاروسیصدو پنجاه و پنج خورشیدی است.صدای تیک تاک ساعت پاندولی پدر بزرگ فضای اتاق رو پر کرده.. پدر بزرگ مشغول خواندن نماز صبح و دعاست مادر بزرگ با خونسردی عمه هایم را صدا میکند برای کمک. مادرم اما در حال احتضار و نیمه بیهوش است جای خالی پدرم احساس میشه اون که به تازگی به اجباری رفته در آسایشگاه دل تو دلش نیست وبیداره. نیم ساعت از چهار صبح میگذره خاله مادرم که ماما هم بود بالای سره مادرم مشغول انجام مقدمات بدنیا اومدنه من میباشد.و آسمون من و هدیه کرد به مادرم.امشب سی وشش سال کامل میگذره و فردا اول تیرمن وارد سی و هفتمین سال زندگیم میشوم آسمون هیچ وقت تولد من و فراموش نمیکنه و کادوم رو برام میفرسته و کادویی هم که امسال گرفتم دوستهای خوبم هستند و این یکی از بهترین کادوهایی بود که آسمون بهم داد همیشه روز تولد آدم قشنگه ووقتی اونهایی که دوست دارند بهت تبریک میگند تازه میفهمی چقدر زیادند آدمهایی که دوست دارند واین خودش روز رو قشنگ میکنه. من روزهای خوب وبد زیاد تو این سالهای گذشته داشتم فرصتهایی که از دست دادم درسی که لج کردم و نخوندمش عشقی که به کامم نرسید ودرست بیست دو سال پیش در این شب که جشن تولد چهارده سالگیم تموم شده بود و با میهمانها مشغول خوردن کیک و تماشای فوتبال برزیل و اسکاتلند در جام جهای 1990 بودیم که زلزله لعنتی تهران رو کمی لرزوند و انتهای جشن من رو خراب کرد چون از فردای اون روز بابا به مدت یک ماه به منجیل رفت تا کمکی باشه برای بازماندگان هزاران کشته شده زلزله .فردای اون روز اولین کادویم را از اولین دوست دخترم گرفتم که بخاطر زلزله با یک روبان مشکی تزیین شده بود. سالها گذشت درسم تموم شد دانشگاه رونرفتم دوبار!!دلمشغولیم شده بود *عکس* عکاسخونه ای رو که در اون کار میکردم رواز خونه هم بیشتر دوست داشتم دوستان زیادی پیدا کردم در هر مجلسی میدرخشیدم وبه تعداد دوستام اضافه میکردم تا اینکه من هم عاشق شدم وروزهای خوشیم پر رنگتر شد ولی بعد از سه سال با رفتنش روزهای نا خوشیم شروع شد !!!!!!.آدم همیشه از خیلی چیزها خوشحال میشه ولی از بعضی اتفاقها زیادی خوشحال میشه و لذت میبره و اون پیدا کردن یک دوست خوب. کسی که مکمله خودته همونی که میتونی باهاش بخندی و گریه کنی و سرش داد بزنی و خلاصه همه جوره رفیقته.فرقی هم نمیکه مرده یا زنه، متاهله یا مجرد،پیره یا جوون.فقط کسی هست که تو در کنارش شادی و میخندی و آرامش داری. بودن و نبودنش برات مهمه.با خودت میگی این همون نیمه گمشده منه که بین شش میلیارد نفر پیداش کردم و به این آسونی نمیخوام که از دستش بدم. این دوست ممکنه پدر، مادر،خواهر یا برادر ، همکار یا همکلاسی و یا همسایه و حتی همسرت باشه وممکنه که سالها در کنارت بوده ولی تو تازه اون رو کشف کردی و بهش رسیدی.مهم اینه که تو الان اون رو کنار خودت داری و من درآستانه سی و هفت سالگیم همون حس رو دارم وآسمون دوباره بهم اعتماد کرد یک فرصت دوست داشتن رو دوباره به من داد. هیچ حروف الفبایی نبوده که من از اون یک دوست برای خودم نداشته باشم صدها نفر مثل مسافر اومدند چند وقتی اطراق کردند و رفتند مهم رد پایی بود که بجا مونده ،خوب یا بد، گاهی این آهنگ رو هم گوش میکنم که میگه( کی اشکات رو پاک میکنه شبا که غصه داری دست رو موهات کی میکشه...) .ای آسمون خوشرنگ تو همیشه مواظبم بودی ، کمکم کردی حتی وقتی که روزها گذشته و من یک بار هم به تو نگاه نکردم فراموشم نکردی و به من خانواده خوب و دوستان با معرفت دادی از تو ممنونم.بابته همه هدیه هایی که بهم دادی دوست دارم حتی اون هدیه های که دادی و پس گرفتی!!من امشب در کنار خانواده و دوستان خوبم با تمامه وجود خوشحالم.از تو ای آسمون قشنگ میخوام همه اونهارو هم خوشحال بکنی وشب تولدشون از همین کادویی که به من دادی به اونها هم بدی و اون یک دوست، همون نیمه گمشده ، همون مکمل،
ادامه
4
5
ملودی محمدی , melody_mohammadi
چهارشنبه 6 تیر ، 13:10
ادامه
علی ایرانی , 55ali
سه شنبه 5 تیر ، 17:47
قربانت بانو
شما لطف دارید
ادامه
یگانه بهاری , yegane_baharei
شنبه 2 تیر ، 23:10
قلم زیبایی دارید علی آقا...تولدتون مبارک
ادامه
علی ایرانی , 55ali
31خرداد 97
خالصانه تر از عشقهای بچگی پیدا نمیشه...

خالصانه تر از عشقهای بچگی پیدا نمیشه.آخرای خرداد همیشه منو یاد دخترک می اندازه و تولدم. اما اینبار یاد اون ساعتی افتادم که سه ماه بهار پولش رو جمع کرد و اول تیر برای تولدم خرید و هدیه داد.بعد درست . می خواستم همون روز بهش بگم که همه چیز بین ما تموم شده. نتونستم. یک هفته بعد گفتم در حالیکه ساعت رو پسش می دادم. تا ماهها از حیاطشون صدای این ترانه ی ابی می اومد:"شب تولدش...دلم رو هدیه ددم....به اونکه عاشقم کرد....منو داد بر باد...هدیه رو وانکرده پس فرستاد... خیلی سنگدل بودم گمونم و نمیدونم چطور تونستم؟ چند وقت پیش حرف همین بود و مامانم معتقد بود من از همون بچگی عاطفه نداشتم و تمساح بودم.البته یادش رفته بود می خواست سر منو بکنه به خاطر عشق به دختر همسایه.
ادامه
4
2
علی ایرانی , 55ali
شنبه 2 تیر ، 18:26
اوهوم(گریه)
ادامه
  , bahaaar.a1985
شنبه 2 تیر ، 14:44

واقعا همچین کاری کردید ؟
ادامه