لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
| نام | parsa l |
| کلوب آی دی | 4101141 |
| درباره من | .... سکوت را که شکستی انگار نفس در سینه جان گرفت ! انگار دلم شروع به پرپر زدن کرد ! بغضم نازک شد و ترد .... تا مرز شکستن با آهی از تو ... و تو از صدای عبور آرام اشک رنجیدی ! و بغض از شکستن پشیمان ... و اشک معلق ! ... و شانه های تو تنها ! دو دل که نه ! چند دل می شوم ... دل کوچکم همچون کودکی به تو خیره مانده ! دل عجولم از تو می گذرد ... دل ساده ام به تو تکیه می کند ! دل آرامم به آرامش تو دل خوش است ! دل پر حرفم سکوت می کند ... دل گرفته ام بارانی می شود ... دل عاشقم دل می بازد ! دل عاقلم هشدار می دهد !!! .... درونم غوغا می شود ! ... .... |
| پيام ضروري | اشتباه تو می گویی: اشتبا هی شده شاید و این چنین می خواهی از ما جدا باشی. تو می گویی: حتی اگر چشمم مرا بیازارد از کاسه بیرونش خواهم آورد و این تنها دایه ات بود مبنی بر اثبات خویشی ات بر ما. ای دوست! بدان تو همان چشمی و ما همان انسان چگونه چشمی می تواند خویش را از انسانی جدا کند حتی اگر اشتباهی شده باشد. |
| وضعیت | مرد21 ساله مجرد |
| تولد | 1/بهمن/1366 |
| سن کلوبی | 4 ماه و 21 روز |
| جنسيت | مرد |
| سيگار | نميکشم |
| علت عضويت | تماس با همکاران و همکلاسان فعلي و گذشته |
| زندگي با | با هم اتاقي ها در خوابگاه |
| تحصيلات | ليسانس |
| شغل | داتشجو |
| اطلاعات اضافي | من از سرزمین شوره زاران می آیم سرزمین که در آن، نه گلی بود و نه بلبلی، و نه عشقی. دیدم که عشق را کمان ابرویی به فرض ناز حسن صورت خود گرفت و در بازار مشتریان ظاهر خود به اندکی طلا و جواهر فروخت. من از دیار پیامبران فصل سیاحت و کلاهبرداران فصل درآمد زاهدان شبهای زمستان و حقه بازان فصل کار، می آیم. دیاری که در آن به پاکان تهمت ناپاکی زدند و بر ناپاکان آب تطهیر. دیدم که بدان، بد کردند و بدی را رد و هرزگان پنهان بر تن فروشان عیان نام «فاحشه» گذاشتند. و علیلی ، سفیهی را به سخره گرفت. من از خطه ای گریخته ام که در آن، اب کلید خوبی ها سرای بدیها را گشودند و در آن فتنه را گستردند و در آنجا، با به زبان آوردن نام «خدا» خالصانه تر از موقع نماز در پیشگاه اسکناس به سجده در آمدند. من از سرزمین قوم شکم رمیده ام که در آن، سفره ها بود و حمله ها چون بهائم وردان. من از سرزمین قومی گریخته ام که در آن، مجرمین اصلی را طفره رفتند و قربانیان را به محکمه بردند، قربانیان این دیار خود فرزندان مجرمین بودند. در آن دیار، معترضان به زندانهای میله ای خود در بند نهان زندانها بودند. من از درون تباری برآمدم که در آن هیولای هوس را ردای مقدس خواهر و برادر تن کردند و بر درخت صمیمیت میوه فساد بر آوردند. من گریخته ای زخمی ام که به باران رحمت ات ای شعر، محتاجم، گو ببارد بی وقفه بر این پلک سوگند میخورم که بعد از این هر آنچه را از آن دیار دیده ام عیان و هویدا سازم. |
| قد | 170-175 |
| وزن | 70-75 |
| اخلاق و برخورد | جدي ، دوستانه ، تيزهوش |
| مد و ظاهر | متغيير |
| تاریخ عضویت | 16 اسفند 1386 ساعت 14:39 |
for4101141 19 تیر 87 - 11:05 |
خدایا به آنان كه ادعای عاشقی تو را دارند بیاموز . . . كه بزرگترین گناه شكستن دل آدمیان است ... |








خدایا به آنان كه ادعای عاشقی تو را دارند بیاموز . . . كه بزرگترین گناه شكستن دل آدمیان است ...