__
لیست دوستان :: 371
لیست کلوبها :: 16
  • نام کلوب :دانشگاه ازاد سراب
    نام انگلیسی : daneshgahesaeab
    تاسیس : 27 آبان 1384
    107 عضو ، 68 بحث ، 3 آلبوم ، 26 مقاله ، 4 لینک

    دانشگاه ازاد سراب

  • نام کلوب :عشق و دوست داشتن
    نام انگلیسی : justlove
    تاسیس : 29 آذر 1383
    14001 عضو ، 3252 بحث ، 5 آلبوم ، 54 مقاله ، 20 لینک

    عشق و دوست داشتن

  • نام کلوب :Nike
    نام انگلیسی : nike_com
    تاسیس : 15 دی 1383
    5746 عضو ، 18 بحث ، 2 لینک

    Nike

  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    24128 عضو ، 3869 بحث ، 59 آلبوم ، 18 مقاله ، 21 لینک ، 46 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :خوشگل ها
    نام انگلیسی : khoshkelha
    تاسیس : 3 تیر 1384
    16752 عضو ، 142 بحث ، 8 آلبوم ، 30 مقاله ، 14 لینک ، 5 نظرسنجی

    خوشگل ها

  • نام کلوب :ایتالیا
    نام انگلیسی : italy
    تاسیس : 24 دی 1383
    3560 عضو ، 117 بحث ، 68 آلبوم ، 16 مقاله ، 19 لینک ، 2 نظرسنجی

    ایتالیا

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
7 مهر 86 - 22:42
دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند. نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت، نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد. کاش دیوارها پنجره داشت و می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد. البته می شود از دیوارها فاصله گرفت واصلا فراموش کرد و قاطی زندگی شد،یا اینکه می شود تیشه ای برداشت و کند وکند.شاید دریچه ای ،شاید شکافی ،شاید روزنی،سر سوزن برای رد شدن نور، برای عبور عطر و نسیم، برای… بگذریم… گاهی ساعتها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن تا اگر همه چیز ساکت باشد صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم .اما هیچ وقت همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند… دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.مثل بچه بازیگوشی که توپش را از سر شیطنت به خانه همسایه می اندازد، به امید آنکه در آن خانه باز شود.گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار . آن طرف، حیاط خانه خداست... و آن وقت هی در می زنم، در می زنم ، در می زنم ، و می گویم:"دلم افتاده توی حیاط شما، می شود دلم را پس بدهید؟" کسی جوابم را نمی دهد، کسی در را برایم باز نمی کند.اما همیشه ، دستی ، دلم را می اندازد این طرف دیوار. همین… ومن این بازی را دوست دارم .همین که دلم پرت می شوداین طرف دیوار ، همین که… من این بازی را ادامه می دهم و آنقدر دلم را پرت می کنم، آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند.تا دیگر دلم را پس ندهند.تا آن در را باز کنند و بگویند:"بیا خودت دلت را بردار و برو." آن وقت من می روم و دیگر برنمی گردم و من این بازی را ادامه می دهم…
27 تیر 86 - 11:53
سلام دوست عزیز پیشاپیش تولدت رو بهت تبریک می گم و روزهای سرشار از شادی و سعادت برایت آرزو می کنم
20 اردیبهشت 86 - 06:38
كرم شب تاب روزقسمت بود.خدا هستی را قسمت میكرد. خدا گفت:چیزی ازمن بخواهید. هر چی باشد شما را خواهم داد.سهمتان را از هستی بخواهید زیرا خدا بسیار بخشنده است وهركه امد چیزی خواست.یكی بالی برای پریدن ودیگری پایی برای دویدن.یكی جثه ای بزرگ خواست وان یكی چشمان تیز.یكی دریا راانتخاب كردویكی اسمان را. دراین میان كرمی كوچك امد وبه خدا گفت:من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمان تیز ونه جثه ای بزرگ.نه بالی ونه پایی نه اسمان ونه دریا. كمی از خودت را به من بده نام او كرم شب تاب شد خدا گفت:ان كه نوری با خود داردبزرگ است حتی اگربه قدر ذره ای باشد تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیربرگی كوچك پنهان می شوی و روبه دیگران گفت:كاش می دانستید كه این كرم كوچك بهترین راخواست حالاهزاران سال است كه اوبردامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است وكسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا ان را به كرمی كوچك بخشیده است.
__