سالام حالشوما
کنسرتهای "شب باخت ایران" خیلی داغ بود. یکی از کن
سرتها در زمین سرباز بود و یکی دیگه در سالن سرپوشیده. در سالن سرپوشیده بود که شادمهر رو پشت صحنه دیدم. با اینکه بخاطر باخت ایران، کلی حالش گرفته بود، ولی با دیدن روی ایرانی ها که بخاطر جام جهانی آمده بودن آلمان، گل از گلش شکفت و تو اجراش سنگ تموم گذاشت.

شادمهر، اولاً می بینم که حسابی تیپ زدی! بعدشم دیدی که امشب خیلی از بچه ها از ایران اومده بودن ...
خیلی خوب بود. وقتی من پرسیدم که "کیا از ایران اومدن" و دیدم که کلی دست بالا رفت، خیلی خوشحال شدم. چون خیلی وقت آرزوم بود که برای بچه های توی ایران برنامه اجرا کنم.
فوتبال رو هم توی استادیوم دیدی؟
نه. توی تلویزیون هتلم توی خود فرانکفورت دیدم.
خودت اهل ورزش هستی؟
من یه موقعی خیلی ورزش می کردم. اما الان دیگه پیر شدم!

پیر نشدی که بابا! فقط چهار تا دونه از موهای سرت سفید شده! ... روی صحنه هم که مثل همیشه با سازهای مختلف مثل ویلن و گیتار هنرنمایی کردی. اجراهای خیلی جالبی داشتی.
درسته. اجراهای این دفعه با چیزی که توی نوار بود یک مقداری فرق داشت. مخصوصا آهنگ " آدم فروش" و "خیالی نیست" رو یک جور دیگه اجرا کردم و مردم هم خوششون اومد.

شادمهر با ارکستر زنده کنسرت داد، بهزاد پیشرو از گروه سندی باهاش جاز می زد. مازیار هم (رهبر ارکسترش) پشت ارگ چشمهاشو بسته بود و کنترل انگشتهاش دست خودش نبود.چندین بار بچه های ایران با شعار " ایران ، ایران" و دست زدن تشویقش کردن.
الان تازه داره همه آهنگ های آلبومت جا میافته.خیلی از آهنگ ها ی آلبوم جدیدت " پاپ کرن " شعرهای کوتاهی دارن. چرا اینجوریه ؟ آیا از دست شاعرا ذله شدی و ترجیح می دی بیشتر روی آهنگ یک ترانه تاکید کنی؟
آلبوم "پاپ کرن" یک آزمایش بود و یه سری از آهنگ ها با سلیقه گروه سنی 9 تا 14 سال جور در اومده و یک سری دیگه از اونها به سلیقه خود من و دوست داشتم که سبکهای مختلف موسیقی جوون پسند امروزی رو توی این آلبوم آزمایش کنم، علت شعرهای کوتاه بعضی از آهنگها هم همینه.

تیم ملی رو تا حالا دیدی؟
هنوز وقت نشده. به خاطر یک سری مسائل حراستی شاید دیدنشون یک مقداری براشون مشکل ساز بشه.
چند وقت آلمان میمونی؟
یک هفته دیگه اینجا هستم و بعد میرم فرانسه.

کارهای جدیدت چیه؟
یک سری کار هست با خانم "آمس" انجام دادم که تا سه چهار ماه دیگه میاد بیرون و دیگه تنظیمی که روی آهنگ فوتبال " پاینده ایران " کردم که تعداد زیادی از خواننده ها خوندن. البته خودم یک ترانه حماسی برای تیم فوتبال ساخته بودم که قبول نکردن. رو تنظیم این آهنگ زیاد وقت نگذاشتم شاید فقط یکساعت بیشتر وقت صرف نکردم.
احتیاط باید کرد ، همه چیز کهنه میشود و اگر کوتاهی کنیم ، عشق نیز
سلام
سلام به همه ی جوانان این سرزمین تنهایی ها
در این قسمت می خواهم از زمان تنهایی سخن بگویم
اره تنهایی ، می خواهم از زمان تنهایی یک عاشق حرف بزنم
وقتی که یک جوان این سرزمین تهایی ها عاشق میشه و عشقش رو در حد پرستش دوست داره ، ولی عشقش از این موضوع بی خبره و یا اگه هم میدانه بی تفاوت هستش
من می خواهم به این عاشقان بگویم
که درسته انسان غرور داره ، درسته که عشق باید دو طرفه باشه و ..............
ولی باید عشقت و کسی که دوستش داری از راز دل تو با خبر باشه
حالا به هر روشی که استفاده بشود ولی مهم اینه که معشوق از راز دل عاشق خبر داشته باشه
بنا بر این اگه شمایی که داری این متن من رو می خوانی و اگر عاشق هستی حتمی و بدون درنگ به اونی که دوستش داری راز دل خودت رو بگو چون ممکنه فردا خیلی دیر شده باشه 0
و حالا سخنم با جوانانی هستش که میدونن یکی دوستشون داره ولی زیاد توجه نمی کنن من از شما خواهش می کنم که به کسی که دوستتون داره ولی به خاطر غرورش چیزی نمیگه توجه کنید و به حرفاش گوش کنید و برای او ارزش قائل باشید
ممنون
حالا می خواهم داستان عاشقی رو بنویسم که یکی رو دوست داره ولی اون نمیدونه
و این عاشق ما توی یک نامه ای از عشقش می خواهد که از عشق بنویسد ...........
ای تو نویسنده روزگار ، ای تو عشق موندگار ، ای عزیز دلبرم ، ای نفس جان من
ای تو امید زندگی ، ای هستی دنیوی ، ای مهتاب عشق من ، ای باران خون من
تو كه عاشقی ، تو كه دلداده ای ، تو كه قلبت را به من سپرده ای
چرا باید از تنهایی بنویسی
تنهایی راه دیگری است ، تنهایی ساز دیگری است ،
تو كه عاشقی از عشق بنویس
عزیزم از عشق بنویس تا عاشقان با خواندن متن هایت درس عبرت بگیرند
و با خواندن متنها خون حسادت نسبت به تو در رگهایشان جاری شود
خودت را نشان بده ای عشق من ،
با نوشتن كلام مقدس عشق بر روی كاغذ سفید زندگی بنویس از عشق
تا شاعران با خواندن شعرهایت شرمنده شوند ، درمانده شوند ، بازنشسته شوند
تو كه معنی عشق پاكی
تو كه مظهر تمام زیبایی هایی
از خودت بنویس ، از آن چهره زیبایت بنویس
بنویس تا آن شعرت واقعی ترین شعر قصه ها شود
عزیزم تنهایی را كنار بگذار نگذار تنهایی در گوشه قلبت اسیر بماند
تو كه تمام زیبایی های عاشقی در كنج دلت خلاصه می شود
و تمام این زیبایی ها در خانه دل تو دیده می شوند
چرا باید این همه زیبایی ها را در خانه دلت اسیر كنی و آنها را ابراز نكنی
عزیزم قلبت را رو كن ، احساست را نمایان كن
بگذار همه ببینند كه تو چقدر محشری
بنویس ازعشق تا من نیز به تو افتخار كنم
و به قلبم حسودی كنند كه چنین عشقی نصیبش شده است
عزیزم هر آنچه می توانی بنویس از كلام مقدس عشق
ای عشق بی پایان من
ای شادی این دل من
ای ساحل دریای من
ای عاشق دلچاك من
ای مهتاب این شبهای من
ای خورشید روشن بخش من
ای نور دل دیده من
ای سخن هر عشق من
ای درد بی در مان من
بنویس هر چه در دلت می جوشد
آن چشمه جوشان دلت را كه از عشق می جوشد در تپه ی عاشقی رها كن
تا آن آبهایی كه از عشق و محبت در تپه ی دلت می جوشد دراین جان خسته سرازیر شود
و تبدیل به دریایی پر از كلام عشق و عاشقی شود
ای لیلی من ، بنویس از من مجنون خسته ،
بنویس از این مجنون دلشكسته ، بنویس از من عاشق
بنویس از این دل عاشق ودلسوخته
از دل من و از دل خودت ، و از خاطرات شیرین گذشته یمان بنویس
تا دلم كمی آرام بگیرد
بر این عشق پاكمان قسم ، بر این لحظه های مقدس عاشقی مان قسم
كه وقتی شعرهای تنهایی تو را میخوانم اشك از چشمانم سرازیر می شود
میدانم تو كه دوست نداری اشكهای مرا ببینی
پس بنویس از عشق تا دلم آرام و امیدوارتر شود!
منتظرم
بنویس از همان كلام رویایی
دوستت دارم
شمایی که این متن رو میخونی .............
اره با خود شما هستم امیدوارم با خواندن این متن برای یک لحظه
به خودت و به کسی که دوستت داره فکر کنی
و به عشق او ایمان بیاری و او رو از این تنهایی درد آور بیرون بیاری
به امید روزی که هیچ عاشقی تنها نباشه ........ !
که این آرزوی من و همه جوانان این سرزیمن تنهایی هاست
آمین



آرزومند آرزوهای سبزتان

توئی که با همه مهری که میگی به من داری
پس چرا سوختنم و به پای عادت می زاری
محتاج محبتم خدایا ،مددی کن شاید که خدا بگیره دست پر نیازم
شاید که خدا بتونه باشه چاره سازم



سکوت من ترانه من است
سکوت من خود سرود و ترانه من است
و گرسنگی من همان سیری من است
و آب در تشنگی من جریان دارد
و در هوشیاری من مستیهاست
و عروسیهاست در فغان و شکوه من
و دیدارهاست در غربت تنهائیم
و پنهانی من عین ظهور
و ظهور من همه ستر و حجاب است
چه بسیار که از غمها شکوه می کنم
و قلبم بدان غمها بر خود می بالد
چه بسیار که می گریم و دندانهایم به خنده رخ می نمایند
و چه بسیار که در آرزوی دوست دلم پر می شکد
و دوست در کنارم نشسته است
و چه بسیار که چیزی را طلب می کنم
و آن چیز در در حلقه نگین من است
گاه شب تاریک دشمنانم را ( که همان رهزنان حواسند) در پرده ظلمت می پوشاند
تا من پرده رویاهای خویش را بگسترم
و آنگاه صبح هوشیاری باز پرده را در می پیچد و به کناری می نهد .

سلام
بخش پایانی نظرات در مورد عاشقان دل شکسته:
شهیار:
> هیچوقت یادتون نره. همیشه توی این جهان حتما دو نفر هستند که صمیمانه عاشق هم باشند. پس ندانستن دلیل بر نبودن نیست. هیچوقت خودتون رو با بقیه ی افراد مقایسه نکنید.
گلناز:
> عشق؟؟؟؟؟ اونم بین آدم ها؟؟؟؟؟؟ نه نه این عشق نیست نیاز به كسی است كه آدم رو دوست داشته باشه و تو هم اونو دوست داشته باشی. بهتره بهش بگیم دوست داشتن و علاقه یا نیاز به محبت .
> من به شمس تبریزی میگم عاشق و به خدا میگم معشوق
> آیا آدم ها با این همه گناه هایی كه انجام میدن می تو نن عاشق بشن؟ هر آدمی لایق عاشق شدن نیست . عشق واقعی رو بودا فهمید. این علاقه هایی كه بین دختر پسر هاست بخاطر نیاز هایی كه هر دو به هم دارن . باور كنین اگر لیلی و مجنون با هم ازدواج می كردن چنین علاقه ای هم ایجاد نمی شد. عشق واقعی را عرفا درك میكنن فنا اله الله............................

با من که تنها عاشق چشمای مست و نازتم
با من که هر جا که باشم عشق تو رو داد میزنم
با من که توی آسمون عکس چشاتو میکشم
با من که از پشت نگات طلوع خورشید میبینم
با من که در فراغ تو قاب چشام ابری میشه
با من که لحظه وداع غم توی قلبم میشینه
با من که بین آدما فقط تو رو جار میزنم
با من که تا نفس دارم ز عشق تو دم میزنم
با من که جای خوبیهات قلبمو هدیه میکنم
با من که از خود خدا قول رسیدن میگیرم
با من که تنها همدمم آغوش عکسای توئه
با من که بهترین دمم لحظه گریه کردنه
با من که جای خنده هات بوسه به لبهات میزنم
با من که اسم نازتو روی دلم حک میکنم
با من که نذر هر شبم فال چشای مستته
با من که شعر عاشقیم اسم تو رو داد زدنه
با من بمون عروسکم با من بمون ترانه ام

این جا در انبساط فاجعه
آسمان براى رقص ستارهگان تنگ شده است
و آفتاب پشت دیوار بلند گرسنگى
چشم انتظار یك لقمه روشناییست
و دلتنگى من بزرگتر از آن است
كه به دیدار چراغى دلشاد شوم
این جا در انبساط فاجعه
كشتى شكسته مرا
جز ابرهاى پاره پاره سرگردان
بادبانى نیست

چگونه باید آغاز کنم حرفهای نگفته دل را ؟
با کدامین رنگ اینبار زندگی را آغاز کنم ؟
چگونه باید این شبهای تنهایی را در درگاه پروردگارم با قلب بپرستم ؟
پاکی کدامین شبنامه زندگیم را نمایان سازم تا ببینند من کیستم ؟
زبان گشودم ، هیچ صدایی جز فریاد نشنیدم ،
گوش فرا دادم ، هیچ صدایی جز درد بی درمان نشنیدم ،
با دیدگان نظاره کردم ، همه جا اندوه بود و تاریک ،
حال میخواهم اینبار زندگیم را
با رنگ سیاه بنویسم
با خط دل بنگارم
و با کلام عشق آغاز کنم ،
که شاید اینبار در این جاده تاریک سیاه بتوانم تنها با نور عشق تو زندگی کنم ...
آن هنگام که کشتی طوفان زده ام
در ساحل مهرت آرام گرفت
و دستان نوازشگر تو
مرحم زخمهای روزگار شد
من تورا با تمام وجودم شناختم
ای الهه عشق
ای یار مهربانم
قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم جز به تواو به خوبیات به هیچکسی
خو نکنم
قسم به اسمت که تورو تنها نگزارم بعد از این اسمه تو رو داد بزنم تا دم دمایه اخرین


اگرکسی را دوست داری بگذار برود اگر برگشت از ان
توست
مونتازر باقیاش باشین
زندگی حنگامی فاریادحاست سارگوزاشت دارگزاشت یادحاست
بیاد دوست ازیز وابارادارام بسارخالام حسن
دوست دارام بیادتام حامیشح 