لیست دوستان :: 314
لیست توصیفنامه ها3 خرداد 86 - 23:49 | |
یلدا joon jon
salam
bebakhshid mozahem shooodam ye nakh sigar mikhastam,age baratoon maghdoore light basheeee
merci |
22 اردیبهشت 86 - 00:26 | |
پروانه به حال تو دل شمع بسوزد
تنها نه دل شمع ، دل جمع بسوزد
از ناله تو اشک من آمیخته با خون
ای سینه مجروح الا ای نی محزون
دل میشکنی باز به آواز شکسته
ای وای چه سوزی است در این ساز شکسته
پرورده به دامان غمت دایه حسرت
ای نوگل پژمان من ای مایه حسرت
پروانه ز آهت جگر سنگ گدازد
با سوز تو آخر دل بیچاره چه سازد
امشب چه شد آخر که نگیری دمی آرام
ای اختر برتافته ای دختر ناکام
بعد از تو به گلزار طرب بادوزان شد
وز باد وزان گلشن آمال خزان شد
بعد از تو خط دلبری و حسن قلم خورد
بعد از تو بساط طرب و عیش به هم خورد
بعد از تو دگر پرده ساز است دریده
بعد از تو دگر قامت چنگ است خمیده
پروانه دگر بعد تو با شمع ستیزد
در ماتم تو شمع طرب اشک بریزد
بعد از تو رود خرمن عاشق همه بر باد
بعد از تو دگر عشق و جوانی رود از یاد
بعد از تو دگر زخم کند زخمه دل چنگ
دیگر نزند زمزمه تار بدل چنگ
بعد از تو دگر بغض بگیرد گلوی نای
بیرون نجهد از گلوی نای بجز وای
بعد از تو دگر باده کشان جام شکستند
بعد از تو در میکده ها را همه بستند
طوفان بلا از همه سو باد برانگیخت
ابر آمد و سیلاب غم از دیده فرو ریخت
این سینه سرور دل عشاق حزین است
آن سینه که مستوجب تیر است نه این است
این سینه بجز جایگه عشق و وفا نیست
این سینه بجز آینه غیب نما نیست
این قلب شکسته است و درو غیر خدا نیست
یک لحظه خدا از دل بشکسته جدا نیست
امشب عجبی نیست که پروانه پرستم
من شاعر سودا زده عاشق مستم
پروانه رفیقان همه از غم بهراسند
این مجلسیان قدر تو چون من نشناسند
من نیز در این سینه دل غمزده دارم
من نیز در این شهر یکی گمشده دارم |
5 اردیبهشت 86 - 23:09 | |
رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه
و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ...........
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
خدانگهدار ... خدانگهدار ...
|



















