__
لیست دوستان :: 8
لیست کلوبها :: 27
  • نام کلوب :ایت بال
    نام انگلیسی : biliard
    تاسیس : 30 اردیبهشت 1384
    139 عضو ، 24 بحث ، 11 آلبوم

    ایت بال

  • نام کلوب :پرسپولیس
    نام انگلیسی : persepolis
    تاسیس : 8 دی 1383
    20983 عضو ، 3835 بحث ، 27 آلبوم ، 18 مقاله ، 20 لینک ، 34 نظرسنجی

    پرسپولیس

  • نام کلوب :پیاده روی
    نام انگلیسی : p_i_a_d_e_r_a_v_i
    تاسیس : 6 بهمن 1383
    3217 عضو ، 280 بحث ، 5 آلبوم ، 2 مقاله

    پیاده روی

  • نام کلوب :NFS
    نام انگلیسی : nfs_carbon
    تاسیس : 27 دی 1383
    1773 عضو ، 81 بحث ، 12 آلبوم ، 4 لینک ، 1 نظرسنجی

    NFS

  • نام کلوب :وحشت
    نام انگلیسی : fright
    تاسیس : 13 خرداد 1384
    722 عضو ، 101 بحث ، 11 آلبوم ، 16 مقاله ، 7 لینک ، 2 نظرسنجی

    وحشت

  • نام کلوب :فقط آقایان( ورود دخترا
    نام انگلیسی : onlyrealmen
    تاسیس : 14 بهمن 1383
    3745 عضو ، 466 بحث ، 1 لینک

    فقط آقایان( ورود دختران ممنوع)

اطلاعات علایق برای دوستان مقدور می باشد.
اطلاعات شخصی برای دوستان مقدور می باشد.
لیست توصیفنامه ها
3 آبان 84 - 11:45
شاید آخرش یک روز دیوانه شوم و بروم وسط جالیز بایستم. درست مثل یک مترسک . آری اینطوری شاید دوستی پرنده ها را بخرم یا شاید هم دشمنی شان را! اما نه ؛ من بارها دیده ام پرنده ها روی بازوهای مترسک می نشینند . می دانی چیست ؟ آنها از نگاه مترسک ها نمی ترسند . آری ، فکر خوبیست . شاید یک روز بروم و میان یک دنیا گل بایستم تا دوست گنجشک ها شوم. چه آسوده خاطر و بی تکلف، در فضایی باز و راحت، دستانت را صد و هشتاد درجه می گشایی. حتی می توانی دهانت را نیز باز کنی و نفس های عمیقی بکشی که هیچگاه پیش از این نتوانسته ای . چقدر لذت بخش است . بعد گنجشک ها از راه می رسند. یکی یکی، دوتادوتا و دسته دسته دورت می چرخند. در آغاز کمی می ترسند، اما پس از چند لحظه با هم ریز ریز می خندند . روی بازوها، دستان و کلاهت می نشینند و پس از مدتی نوک زدن، موهایت را پریشان می کنند. گاه خورشید با نورش می تابد به تو و نشاطت می بخشد. باران غمهایت را می شوید و باد نوازشت می دهد. گل ها به تو می نگرند چونان نگاهبانی نالایق که با دشمنان دوستی می کند. شاید هم در دادگاهشان تو را به جرم خیانت محکوم به مرگ کنند. اما تو فقط به همه لبخند می زنی، به گل ها و گنجشک ها، به آفتاب، به باران، به باد، به ابر، به خورشید و ماه ... آه، به روی همه می خندی. هر روز پیرتر و پیرتر می شوی. لباس هایت پاره تر می شوند و موهایت آشفته تر. خورشید گاه گاهی سربه سرت می گذارد و بی رحمانه می تابد، آفتاب لباس هایت را بی رنگ می کند و تو ناچار می سوزی و می سوزی... ابر می گرید و می بارد، بی مدارا به سر و رویت می کوبد و تو با او بی دریغ می باری و می باری... باد می وزد و موهایت را پریشان می کند و لباس هایت را به رقص وا می دارد و تو بی پروا دست در دست باد می رقصی ... فصل ها را پشت سر می گذاری و پیر می شوی. خورشید و ابر و باد، می تابند و می بارند و می وزند و تو همچنان استوار ایستاده ای و به روی همه لبخند می زنی. می ایستی و می خندی و می ایستی و می خندی، تا روزی محو شوی،هیچ شوی همچنان می ایستی و می خندی و دوستی ات تنها به یاد گنجشک ها می ماند
__