__
لیست دوستان برای هیچکس مقدور نمی باشد.
لیست کلوب ها برای هیچکس مقدور نمی باشد.
فقط تا پایان تیرماه فرصت دارید برای حضور در کتاب وب ...
26 آبان 85 - 09:35

     www.KWB.ir.jpg  

مدیران محتـرم وب سایت

با سلام و احترام

 

  به استحضار می رساند «کتاب وب کاشان» شامل بانک اطلاعاتی وب سایت های کاشان و آران وبیدگل و بانک اطلاعات مراکز ارائه خدمات کامپیونر و اینترنت و تجارت الکترونیک به همراه مجموعه ای از اطلاعات مفید در خصوص کامپیوتر ، اینترنت و تجارت الکترونیک در دست تدوین است و بزودی با مجوز شماره2055/4/4/ت-3/9/86  اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و موافقتنامه شماره 431/86-2/10/86 و  انجمن صنفی خدمات رایانه شهرستان کاشان منتشر خواهد شد .

در این مجموعه ارزشمند که بعنوان کتابی مرجع مورد استفاده کاربران قرار خواهد گرفت، صاحبان سایت ها می توانند در خصوص محتوای سایت خود و خدماتی که از طریق اینترنت به کاربران ارائه می دهند صفحاتی را به خود اختصاص می دهند.

 

لذا با توجه به اینکه این مجموعه علاوه بر انتشار نسخه چاپی در نشانی اینترنتیWWW.KWB.ir  نیز قرار خواهد گرفت از جنابعالی دعوت می شود جهت ارائه مطالب و معرفی شروح سایت خود با تلفن های 4467454-4451215-4452360 تماس حاصل نمایید .

ضمناً با توجه به محدودیت حجم صفحات کتاب وب ، این کانون پس از تکمیل ظرفیت از پذیرش و درج مطالب معذور خواهد بود .

لذا در صورت تمایل به ارائه مطالب حداکثر تا تاریخ 31/4/87 سفارش خود را قطعی نمائید .

ضمنا جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد کتاب وب به نشانی  WWW.KWB.ir  مراجعه نمایید.

 

نمونه ای از صفحات بانک اطلاعات مراکز ارائه خدمات کامپیوتر و اینترنت

 

|صفحات آموزش|

A2.jpg

 

 

|صفحات بانک اطلاعات مراکز ارائه خدمات کامپیوتر و اینترنت|

 

A1.jpg

 

|صفحات بانک اطلاعات وب سایتهای منطقه کاشان|

 

A3.jpg

 

 

                                                                   با تشکر – مدیر اجرایی کتاب وب

لیست توصیفنامه ها
25 خرداد 87 - 10:35
حقیقت انسان به آنچه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن ناتوان است بنا بر این اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به نا گفته هایش گوش بسپار. "حیف است که ارباب وفا را نشناسی ما یار تو باشیم و تو ما را نشناسی حیف است عزیزم که تو با این همه احساس این پاکترین خلق خدا را نشناسی "
13 خرداد 87 - 18:20
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی. اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛ اما تو خیلی مشغول بودی. یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛ اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات او با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم. با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی. نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری... باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...، فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. اشکالی ندارد. احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی. من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم. منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی. خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو... به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت: خدا
9 خرداد 87 - 18:31
جغدی روی كنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌كرد. رفتن و رد پای آن را. و آدم‌هایی را می‌دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. جغد اما می‌دانست كه سنگ‌ها ترك می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند، درها می‌شكنند و دیوارها خراب می‌شوند. او بارها و بارها تاج‌های شكسته، غرورهای تكه پاره شده را لابه‌لای خاكروبه‌های قصر دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری‌اش می‌خواند؛ و فكر می‌كرد شاید پرده‌های ضخیم دل آدم‌ها، با این آواز كمی بلرزد. روزی كبوتری از آن حوالی رد می‌شد، آواز جغد را كه شنید، گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی. آدم‌ها آوازت را دوست ندارند. غمگینشان می‌كنی. دوستت ندارند. می‌گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری. قلب جغد پیرشكست و دیگر آواز نخواند. سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آواز‌‌خوان كنگره‌های خاكی من! پس چرا دیگر آواز نمی‌خوانی؟ دل آسمانم گرفته است. جغد گفت: خدایا! آدم‌هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا گفت: آوازهای تو بوی دل كندن می‌دهد و آدم‌ها عاشق دل بستن‌اند. دل بستن به هر چیز كوچك و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه‌ای! و آن كه می‌بیند و می‌اندیشد، به هیچ چیز دل نمی‌بندد؛ دل نبستن سخت‌ترین و قشنگ‌ترین كار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ. جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره‌های دنیا می‌خواند. و آن كس كه می‌فهمد، می‌داند آواز او پیغام خداست كه می‌گوید: آن چه نپاید، دلبستگی را نشاید.
__