__
لیست دوستان :: 11
لیست کلوبها :: 39
  • نام کلوب :مهندسی شیمی
    نام انگلیسی : chemeng
    تاسیس : 16 دی 1383
    1938 عضو ، 486 بحث ، 9 مقاله ، 9 لینک

    مهندسی شیمی

  • نام کلوب :انجمن مهندسی شیمی ایر
    نام انگلیسی : iache
    تاسیس : 1 اردیبهشت 1385
    258 عضو ، 43 بحث ، 1 مقاله ، 1 لینک

    انجمن مهندسی شیمی ایران

  • نام کلوب :مهندسی شیمی های ایران
    نام انگلیسی : irche
    تاسیس : 6 خرداد 1384
    157 عضو ، 51 بحث ، 7 مقاله ، 4 لینک

    مهندسی شیمی های ایرانی

  • نام کلوب :دانشکده فنی مهندسی دا
    نام انگلیسی : daneshkade_fani_arak
    تاسیس : 19 فروردین 1384
    255 عضو ، 43 بحث ، 7 مقاله ، 5 لینک

    دانشکده فنی مهندسی دانشگاه اراک

  • نام کلوب :شاهی - قائمشهر
    نام انگلیسی : ghaemshahrcity
    تاسیس : 29 دی 1383
    987 عضو ، 28 بحث ، 7 آلبوم ، 8 مقاله

    شاهی - قائمشهر

  • نام کلوب :فال عشق
    نام انگلیسی : fal
    تاسیس : 3 شهریور 1385
    1312 عضو ، 11 بحث ، 15 آلبوم ، 6 مقاله

    فال عشق

لیست توصیفنامه ها
25 مرداد 87 - 01:01
با این همه، ای قلب ِ در به در! از یاد مبر که ما -من و تو- عشق را رعایت کرده ایم، از یاد مبر که ما -من و تو- انسان را رعایت کرده ایم، خود اگر شاه کار ِ خدا بود یا نبود.
16 مرداد 87 - 02:33
گاو ما ما می كرد گوسفند بع بع می كرد سگ واق واق می كرد و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او با پتروس چت می كرد.پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد.پتروس دید كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد. برای مراسم دفن او كبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود .ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كور بود .الان چند سالی است كه كوكب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیر كند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد. او آخرین بار كه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است كه دیكر در كتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد
2 مرداد 87 - 01:11
دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند: عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده
__