__
لیست دوستان :: 13
لیست کلوبها :: 21
  • نام کلوب :عشق به تنهایی
    نام انگلیسی : love_to_alone
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    161 عضو ، 27 بحث ، 13 آلبوم ، 3 لینک

    عشق به تنهایی

  • نام کلوب :دوستداران تبریز
    نام انگلیسی : doostdarane_tabriz
    تاسیس : 26 مرداد 1385
    148 عضو ، 22 بحث ، 1 آلبوم ، 3 لینک

    دوستداران تبریز

  • نام کلوب :خاطرات ماندگار
    نام انگلیسی : mandegar
    تاسیس : 19 خرداد 1385
    73 عضو ، 12 بحث ، 1 آلبوم ، 4 لینک

    خاطرات ماندگار

  • نام کلوب :شهر سه هزار ساله سردرو
    نام انگلیسی : sardroud
    تاسیس : 26 آبان 1385
    43 عضو ، 16 بحث ، 12 آلبوم ، 3 مقاله

    شهر سه هزار ساله سردرود

  • نام کلوب :شیرین و فرهاد
    نام انگلیسی : shrin0farhad
    تاسیس : 12 خرداد 1385
    157 عضو ، 41 بحث ، 1 آلبوم

    شیرین و فرهاد

  • نام کلوب :ماشین سازی تبریز
    نام انگلیسی : mashinsazi
    تاسیس : 13 مرداد 1385
    48 عضو ، 37 بحث ، 2 آلبوم

    ماشین سازی تبریز

مسافری در راه است ...
9 اردیبهشت 87 - 22:42
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحن خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام کنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید...

http://i31.tinypic.com/zivgyh.jpg
لیست توصیفنامه ها
22 اردیبهشت 87 - 17:28
برقص! گویا هرگز كسی تو را نمی بیند ، عاشق شو ! گویا هرگز كسی دلت را نشكسته است ، و زندگی كن ! گویا بهشت اینجاست ... مارك تواین
19 اردیبهشت 87 - 02:06
آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند هر روز از آمدن خود شادند فقط به روز تولد خود بسنده نمیکنند امید وارم تو هم از همان ها باشی .........همیشه شاد باش از آمدنت بدنیا و...........تولدت مبارك....
17 اردیبهشت 87 - 00:06
كودكی كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند كه فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این كوچكی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟ خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یكی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود. كودك همچنان مردد و ادامه داد اما اینجا در بهشت من جز خندیدن و آواز و شادی كاری ندارم. خداوند لبخند زد : فرشته ی تو برایتآواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی كرد و شاد خواهی بود. كودك ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم كه مردم چه می گویند در حالی كه زبان آنها را نمی دانم. خداوند او را نوازش كرد و گفت: فرشته ی تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را كه ممكن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد كه چگونه صحبت كنی. كودك با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم چه كنم؟؟ و خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت؟ "فرشته ات دستهای تو را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد كه چگونه دعا كنی." كودك سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام كه در زمین انسانهای بد هم زندگی می كنند. چه كسی از من محافظت خواهد كرد؟؟ خدا گفت : فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. كودك با نگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل كه نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگرچه من همیشه در كنار تو هستم. در آن هنگام بهشت آرام بود - اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. كودك می دانست كه بزودی باید سفر خود را آغاز كند .پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید : خدایا اگر باید هم اكنون به دنیا بروم لا اقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او رانوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی ندارد ولی می توانی او را "مادر" صدا كنی. تولدت پیشاپیش مبارک `*.¸.*´ ¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨) (¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`• _____****__________**** _______ ___***____***____***__ *** ____ __***________****_______***____ _***__________**_________***___ _***_____________________***___ _*** _ _ _____تولدت مبارك__ _***___ __***___________________***____ ___***_________________***_____ ____***_____LOVE ____ ***______ ______***___________***________ ________***_______***__________ __________***___***____________ ____________*****______________ _____________***_______________
__