هنوزم میشه... 19 بهمن 86 - 00:30 |
با اینکه دارن سیاهپوشا از توی شط کوچه ها جمع میکنن ستاره های پر پرُ...... با اینکه دارن عزادارا از زیر آوار و جنون در میارن کفترای خاکسترُ...................... با اینکه بوی تفتیش و خون پیچیده توی قصه ها با اینکه صدای انفجار مرثیه خون همه جا.............. هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد...هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد...میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد....هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد با اینکه داس دلهره گردن این دقیقه ها رو میشمره....با اینکه آینه از شب و گریه پره...با اینکه تو ماهتاب و آب صدای کوچ است و شتاب ...با اینکه تو پستوی ذهن همه کس رد گریزه و قفس هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد...هنوزم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد...میشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد....هنوزم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد
|








