نیوشاضیغمی_لیلااوتادیسلام
چند این شب و خاموشی وقت است که برخیزیم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزیم
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزیم
صد دشت شقایق چشم درخون دل دارم
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزیم
برخیزم و بگشایم از دل پر آتش
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم
ای سایه سحر خیزان دلواپس خورشیدند
زندان شب یلدا بگشایم بگریزم
(: بیاین عضو شین!! خوبه ها تکرار تو کار نیست.....................