مهراز_سیویل , mehraz_civil

مهراز_سیویل

مهراز_سیویل , mehraz_civil

مهراز_سیویل

259نــــفــــــر
عضو شده اند
259نفر عضو شده اند
من....تو..همه ما جمع شده ایم در این آشیانه....به پاس عشق...به پاس محبت....به پاس همه خوبی ها....... گرد هم می آییم تا زنده کنیم آیین دوستی و دوست داشتن را.... آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباستمن....تو..همه ما جمع شده ایم در این آشیانه....به پاس عشق...به پاس محبت....به پاس همه خوبی ها....... گرد هم می آییم تا زنده کنیم آیین دوستی و دوست داشتن را.... آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباستمشاهده کامل مشخصات
23 مهر 1391
سرگرمی و طنز
با عشق وارد شو....آدمای اخمو...جدی....بی احساس ورود ممنوع.....ایست....مجوز نداری بیای...
لیست اعضا تنها برای اعضای این کلوب مقدور می باشد.

کلوبهای مشابه

  • پردیس زندگی , paradise_life
  • شکست عشقی , shekaste_eshghi



تبلیغات

مهراز_سیویل , mehraz_civil
ابوذر    , abozar51
از کتاب جادوگر شهر اُز
فرانک_باوم

مترسک: من مغز ندارم، تو سرم پر از پوشاله.

دوروتی: اگه مغز نداری پس چه جوری حرف میزنی؟

مترسک: نمیدونم ...
ولی خیلی از آدمها هم هستن که بدون مغز یه عالمه حرف میزنن!
ادامه
99
کامنت بنویسید...
کژال  , 65kazhal
شنبه 13 آذر ، 01:12
زیبا بود
ادامه
مهراز_سیویل , mehraz_civil
ابوذر    , abozar51
ﭘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ ﺩﺭ ﺩﻣﺎﯼ 50 ﺩﺭﺟﻪ ﺳﺨﺖ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺴﺮ 26 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ اینستاگرام ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ :

❗️ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪی ﭘﺪﺭﻫﺎ ❗️

ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ 5 ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ . ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﺵ لنگ ﻇﻬﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ :

❗️ﻫﻤﻪ‌ﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﻣﺎﺩﺭ .❗️

ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪ، ﺩﺧﺘﺮك ﺩﺍﺩ ﺯﺩ : ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﯿﺎ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ، ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟
ﺭﺍﺳﺘﯽ، ﭘﺴﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻠﯽ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩ
ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﺧﺎﺗﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺼﺐ ﮐﺮﺩ ...
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ :
ﺣﺎﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ، ﭘﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﯼ .
ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﺍﻻﻥ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ .
اما ! ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :

❗️ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﻗﺪﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ❗️

آیا تا بحال !

ﻫﯿﭻ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ، ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﻣﺎﻥ ﺩﺭ
ﻓﻀﺎﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭد؟
ادامه
کامنت بنویسید...
مهراز_سیویل , mehraz_civil
ابوذر    , abozar51
خسرو شکیبایی با اون صدای طلاییش می گفت:

بعضی وقت ها یکی یه طوری می سوزونت

که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه

که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.

زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست
ادامه
کامنت بنویسید...
ابوذر    , abozar51
چهارشنبه 17 تیر ، 10:04
خب خدارو شکر باعث خندیدن شد
ادامه
    , aaaaaaaaazzzzzzzz
چهارشنبه 17 تیر ، 10:01
....بیخیال
ادامه
ابوذر    , abozar51
چهارشنبه 17 تیر ، 09:59
خودمم نمیدونم
ادامه
مهراز_سیویل , mehraz_civil
ابوذر    , abozar51
- بعضی وقتا دروغ خوبه !
به مادر کم طاقت باید دروغ گفت :
باید بهش بگی حالم خوبه
غذا خوبه
هوا خوبه
دلمون خوشه
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه …
A.F
ادامه
کامنت بنویسید...
مهراز_سیویل , mehraz_civil
ابوذر    , abozar51
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم
ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم
ادامه
کامنت بنویسید...