دانشگاه آزاد مهاباد , mahabad_university

دانشگاه آزاد مهاباد

دانشگاه آزاد مهاباد , mahabad_university

دانشگاه آزاد مهاباد

1,167نــــفــــــر
عضو شده اند
1,167نفر عضو شده اند
محلی برای بحث و تبادل نظر دانشجویان در حال تحصیل و فارغ التحصیل. و همچنیین ارائه جدید ترین اخبار دانشگاه.محلی برای بحث و تبادل نظر دانشجویان در حال تحصیل و فارغ التحصیل. و همچنیین ارائه جدید ترین اخبار دانشگاه.مشاهده کامل مشخصات
21 اسفند 1383
آموزش و تحصیل
1.لطفا از ارائه بحث هایی كه به مسائل دانشجویان و دانشگاه ارتباطی ندارند خود داری كنید

اعضاء

  • کیاکسار  , arskurd
  • چیا ام جی , chia831
  • ح م , pople
  • رابین هود , purpule
  • آرش پارسا , aras254
  • امید اس پی اس آنالیزر , 15555
  • محسن ج , moshen
  • حسین ری , hosseinfar2002
  • پیمان  قادر کوره پز , peyman_bestboy
  • دیار بـی کَســ و تَنهآ , diyar22
  • فرهاد 021 , ewin18
  •   , ramtin2218
  • بهروز رحیمی , behroz077
  • پگاه  آریایی , avinariay
  • پژمان  محمودزاده , salah_1990_2011
  • 1167 نفر

    morebox img

کلوبهای مشابه

  • دانشگاه آزاد كرمانشاه , krmanshah_azadun
  • دانشجویان مهندسی کشاورزی _ اقتصاد کشاورزی همدان , agri_economic
  • گروه مهندسی نفت و مهندسی شیمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت , group_chemist
  • دانشگاه آزاد واحد تهران شرق , university_azad_tehran_shargh
  • دانشگاه پیام نور شاهین شهر , uni_shahinshahr
  • مهندسی متالورژی دانشگاه صنعتی اصفهان , sanaticlub



تبلیغات

دانشگاه آزاد مهاباد , mahabad_university
کافه عاشقی , coffee_love
■ بــرای ادامه مطلب و عـکس هـــای بیشــتر روی لینک زیــر [ ▼▼ ] کلیک کنید
ادامه
99
41
9
94
شاهین تنها , shahinganjeei
پنجشنبه 8 بهمن ، 10:25
من از کجا بدونم دادا
ادامه
امیرحسین  , pesareirani1375
شنبه 10 بهمن ، 19:53
من آهن و مس رو از هم تشخیص نمیدم چه برسه الماس و برلیان
ادامه
دانشگاه آزاد مهاباد , mahabad_university
حسن ریوندی , reyvandi2
خداوند از عزراییل پرسید : تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
جواب داد:یک بارخندیدم یک بار گریه کردم و یک بار ترسیدم
خنده ام" زمانی بود که به من فرمان دادی جان مردی را بگیرم ٰٰ، او را در کنار کفاشی یافتم که به کفاش میگفت کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد ! به حالش خندیدم و جانش را گرفتم .

"گریه ام " زمانی بود که به من دستور دادی جان زنی را بگیرم ، او را در بیابان گرم و بی آب و درختی یافتم که در حال زایمان بود .منتظرم ماندم تا نوزادش را به دنیا امد سپس جانش را گزفتم . دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه در ان بیابان گرم سوخت و گریه کردم .

"ترسم" زمانی بود که به من امر کردی جان فقیهی را بگیرم ، نوری از اتاقش می آمد هر چه نزدیک تر میشدم نور بیشتر میشد و زمانی که جانش را گرفتم از درخشش چهره اش وحشت زده شدم ...

در این هنگام خدا به عزراییل گفت : میدانی آن عالم نورانی کیست؟ ... او همان نوزادیست که در بیابان به حالش گریستی ، من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم .

هر گز گمان مکن که با وجود من ،موجودی در جهان بی سرپناه خواهد بود.
ادامه
1084
241
718
  , teresaaa
جمعه 6 تیر ، 17:22
like
ادامه
محیا  , mahyamohammadi
جمعه 6 تیر ، 17:23
like
ادامه
فـــــــرزان  , juju_nazli
جمعه 6 تیر ، 17:24
بسیار عالی بود
ادامه