لابی , lobby

لابی

لابی , lobby

لابی

180,839نــــفــــــر
پسندیده اند
180,839نفر پسندیده اند
بیشتر
زیباترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند و باز هم دوستم دارد ..زیباترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند و باز هم دوستم دارد ..مشاهده کامل مشخصات
6 مرداد 1385
سرگرمی و طنز
.

اعضاء

  •   , avesta_bazak
  • منیژه م م , miriam9
  • نیما بادپا , barton7
  • شادی امیری , shadi_00
  • سارا تهرانی , sarabi60
  • دکتر پو یا امینی , saman1234a
  • نادر مجیدی , nadermajidy
  • حاج سیدحسین   , masuodi1169
  • ی م , yaserxan
  • امیر الیاسی , amri_k2
  • کامران نرجه , kamrannarjeh
  • کاپیتان جونز , gesh_tapo
  • م م , mehdielectronic85
  • مصطفی عموئی , am63
  • کوروش  , 2609406
  • نیما حشمتی , nimakhojasteh24
  • رضا پویا , taimaz_366
  • آرمیتا م , armita_m
  • محمد اسماعیلی , mohamad.tala
  • شـــیـــمـــا  , shima_7
  • مسعود فاضلی , masoud_fazeli68
  • سارا یگانه , tiik_taak
  • مهران منصوری , mehranmemar
  • حامد  , magicbak
  • پویا  ؟ , fllower_sweeti
  • شاهزاده ایرانی  , handz
  • سهیلا  , soheyla_shad
  • محمدجواد غلامی , mjghadrec
  • كیارش تنها  , koreshrad
  • سامان س , sssaaalll
  • علیرضا ترکستانی , torkestani
  • پری   , pary_jooon
  • مهدی  , 6485
  • علی  , keyvan_57
  • حسین حسینی , zodiak2013
  • علی ش , ali_h8002
  • جك پاور , sosmorteza
  • محمد   , poya92
  • مهدی اریایی , m0953
  • فرزاد پارسا , shemert
  • بهزاد م , behzadakol
  • علی   , amb1365
  • رامین اذری , raminlvltabriz
  •   , jj44
  •  پیمان فیلمساز و خواننده , peimangole
  • ک حامد , kralhamed
  • ابراهیم ثانی , zzzzzzaaaaaassssss
  •   , nima.0time
  • محمود د , mmm66
  • مهران آب دار , ariamehr_9200
  • 180839 نفر

    morebox img



تبلیغات

لابی , lobby
پرسشهایی از خانمها و آقایان در باب رانندگی خانمها (طنز)

قابل توجه خانم های محترم: این مطلب تنها جنبه طنز و سرگرمی دارد …
پرسش: اولین اقدامی که یک خانوم راننده بعد از تصادف انجام می دهد چیست ؟
الف ) جیغ کشیده و بیهوش می شود
قاف ) با شوهرش تماس می گیرد
دال ) می گوید : آخ ببخشید می خواستم ترمز بگیرم اشتباهی گاز دادم
نون ) اول به خاطر سالم ماندنش یک دیگ شله زرد نذر می کند بعد هم عهد می کند که دیگر پشت رل ننشیند 
پرسش: اگر یک خانوم مشغول رانندگی باشد و ناگهان متوجه شود که ترمز خودرو اش بریده و نمی گیرد چکار می کند ؟
الف ) قبل از اینکه هیچ حادثه ای روی دهد او پشت فرمان سکته کرده و راهی دیار باقی می شود
قاف ) سعی می کند یک ایستگاه اتوبوس پیدا کند و با زدن خودرو اش به مردم داخل ایستگاه آن را نگه دارد
دال ) در همان حال با همسرش تماس می گیرد و از او کمک می خواهد
نون ) سفره ابوالفضل نذر می کند که زنده بماند 
پرسش: هنگامی که یک خانم راهنمای سمت چپ خودرواش را می زند ، این به چه معناست ؟
الف ) یعنی می خواهد به سمت راست برود
قاف ) یعنی می خواهد شیشه سمت چپ خودرواش را پایین بیاورد
دال ) یعنی می خواهد پشت فرمان موبایلش را درآورد و با همسرش تماس بگیرد
نون ) یعنی می خواسته برف پاک کن را بزند 
پرسش: اگر یک خانوم در حین رانندگی بخواهد از بین دو خودروی در حال حرکت عبور کند چکار می کند ؟
الف ) بعد از از بیخ کندن آینه بغل جفت خودرو ها از بینشان عبور می کند
قاف ) اول به خودروی سمت راست می کوبد بعد به خودروی سمت چپ سپس با همسرش تماس می گیرد
دال ) ابتدا جوری به خودروی سمت راست می زند که او منحرف شود و به خودروی سمت چپ برخورد کند سپس از روی دو خودرو عبور می کند
نون ) یک بوق می زند و راننده دو خودرو تا متوجه می شوند او خانوم است سریعا به او راه می دهند که برود 
پرسش: زمانیکه یک خانوم در پشت فرمان خودرو نشسته و خودرو اش با سرعتی بیش از ۲۰ کیلومتر در حرکت است این به چه معناست ؟
الف ) یعنی پاشنه کفشش روی پدال گاز گیر کرده
قاف ) یعنی با همسرش تماس گرفته و فهمیده که او با یک خانوم ناشناس در محل کارش مشغول صحبت است
دال ) یعنی یادش آمده که بچه اش را داخل ماشین لباسشویی جا گذاشته
نون ) یعنی پشت فرمان خوابش برده 
پرسش: معمولا یک خانوم راننده وقتی خودرو اش پنچر می شود چکار می کند ؟
الف ) ابتدا سعی می کند با پوف آن را باد کند و سپس با چسب زخم محل سوراخ را بپوشاند
قاف ) تا اولین آپاراتی با پنچری راه می رود تا پدر لاستیک و تیوپ و رینگ در بیاید
دال ) به آتش نشانی زنگ می زند
نون ) ماشین را وسط خیابان رها می کند و با همسرش تماس می گیرد 
پرسش: خانوم های راننده به کدام قسمت خودرو بیش از بقیه علاقه مند می باشند ؟
الف ) آینه ها ؛ چون اگر در هنگام رانندگی کوچکترین خدشه ای در میکاپ آن ها بوجود آید آن ها را آگاه می کند
قاف ) پخش سی دی ؛ چون آهنگ های ملایم آن استرس آن ها را در هنگام رانندگی کاهش می دهد
دال ) برف پاک کن ؛ چون خودش شیشه را تمیز می کند و نیازی نیست که برای تمیز کردن شیشه هم با همسرشان تماس بگیرند
نون ) داشبور ؛ چون رژ لب ، پنکک ، موچین ، ریمل ، کرم سفید کننده ، مداد چشم ، بیگودی و کلی چیزهای دیگر داخل آن جا می شود 
پرسش: هنگامی که یک خانوم راننده از داخل آینه مشاهده کند که یک آمبولانس در پشت سرش در حرکت است چکار می کند ؟
الف ) هول می شود و پایش را می گذارد روی ترمز و آمبولانس هم از عقب به شدت با خودرو او برخورد می کند
قاف) جیغ می کشد و کنترل خودرو از دستش خارج شده و بعد از برخورد با خودروهای دیگر به داخل جوی آب می افتد و بعد با همسرش تماس می گیرد
دال) خودرو خودش و آمبولانس را وسط خیابان متوقف می کند تا بتواند بیمار داخلآمبولانس را ویزیت کند و یکسری دارو گیاهی و دارو دوای خانگی برایش تجویزکند
نون ) در حال حرکت فرمان را ول می کند و برای بهبودی بیمار داخل آمبولانس دست به دعا بر می دارد 
پرسش: اگر یک خانوم راننده بخواهد خودرو اش را بین دو خودروی پارک شده پارک نماید ( پارک دوبل ) چکار می کند ؟
الف ) پس از شکستن چراغ عقب خودروی جلویی و چراغ جلوی خودروی عقبی بوسیله سپر ماشینش ، با همسرش تماس می گیرد
قاف ) آنقدر منتظر می ماند تا راننده یکی از دو خودرو بیاید و ماشینش را بردارد
دال) به مخترع ماشین فحش می دهد که چرا ماشین را طوری اختراع نکرد که از بغل هم راه برود تا بشود با آن بین دو خودرو به راحتی پارک کرد
نون ) از یک عابر مذکر می خواهد که خودرو را برایش پارک کند 
پرسش: شما بعنوان یک مرد اگر خانومتان گواهینامه رانندگی اش را بگیرد و بخواهد که با خودروی شما رانندگی کند چکار می کنید ؟
الف ) وقتی که او سوار خودرو می شود گوشی موبایلتان را خاموش می کنید
قاف ) کلا برای همیشه گوشی موبایلتان را خاموش می کنید
دال ) اصلا گوشی و سیم کارتتان را با هم می برید می فروشید
نون ) گوشی و سیم کارت و خودروتان را یکجا می فروشید و بعد هم خانومتان را طلاق می دهید  چهار- پنج تا نمونه هم از شاهکارهای رانندگی ببینید که روزتون ساخته بشه :)
ادامه
99
117
85
22
م خسر , khosroshahimahsa
دوشنبه 16 اردیبهشت ، 12:01
بی مزه
ادامه
محمدساجد نعمتی , sajed065
دوشنبه 16 اردیبهشت ، 12:03
مقصرباشن از ماشین بیاده نمیشن وای اكه طرف مقصر باشه عالم وادمو بهم میریزند البته از باب مزاح عرض كردم امیدوارم هیجكس تصادف نكنه
ادامه
علیرضا اصغری , alireza5m
دوشنبه 16 اردیبهشت ، 12:12
ادامه
لابی , lobby
لابی 1 هفته پیش
کلاس درس !

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود.  نوبت به او رسید: دوست داری روی زمین چه كاره باشی؟  گفت:می خواهم به دیگران یاد بدهم.پذیرفته شد. چشمانش را بست. دید به شكل درختی در یك جنگل بزرگ درآمده است. با خود گفت:حتماً اشتباهی رخ داده ،من كه این را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزی داغی اره را روی كمر خود احساس كرد. 
  با خود گفت: و این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره خود را از زندگی  نگرفتم.با فریاد غمباری سقوط كرد. با صدایی غریب كه از روی تنش بلند می شد به  هوش آمد.  حالا تخته سیاهی بر دیوار كلاس شده بود ------------------------------------------- اگه کسی سئوال داره بگه از اول توضیح بدم!!! ------------------------------------------- فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم:
" می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است؟"
و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید.
انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده:

" مهندس هوا و فضا " ، پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش ام بی ای است.
دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد
می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است
" می خواهم بدکاره بشوم " شاید اولین باراست
که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده.
" خوب نمی دانم که بدکاره ها چه کار می کنند ...
( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است.
خانم همسایه ما بدکاره است .این را مامان گفت.
تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم. پدرم همیشه مخالف است. حتی مامان هم دیگر کار نمی کند.
من هم پشیمان شدم.
شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد.
او همیشه مرتب است. ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد.
ولی مامان همیشه معمولی است.
مامان خانم همسایه را دوست ندارد. بابا هم پیش مامان میگوید خانم خوبی نیست. ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد. گفت ازش سوال کاری داشته. بابای من ساختمان می سازد. مهندس است. ازش پرسیدم یعنی بدکاره ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است؟
خانم همسایه هنوز دم در بود. فقط کله اش را می دیدم. بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد. من که نفهمیدم چرا کتکم زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست.
من برای این دوست دارم بدکاره بشوم چون فکر میکنم آدم های مهمی هستند.
مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمیگذراند. ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند. مثلا همین بابای من. زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند. شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی میکنند.
خانم همسایه خیلی آدم مهمی است. آدم های زیادی به خانه اش می آیند. همه شان مرد هستند. برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد. بعضی هایشان چند بار میآیند.
بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند.
همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند. من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک.
بابا می خواست من را ببرد پارک، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است. گفت می داند.
آن روز من تصمیم گرفتم بدکاره بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند.
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد. زود زود ماشین هایش را عوض می کند. فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش این ور و آن ور می برند.
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم.
امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند.
ادامه
28
2
5
سهراب آ , sepehr__20
یکشنبه 28 شهریور ، 07:42
این دیگه چجورشه؟
ادامه
لابی , lobby
داستانی درباره زندگی
  دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سكوت كرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سكوت كرد.   به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزیزم، اما یك روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یك روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یك روز را زندگی كن."  لا به لای هق هقش گفت: "اما با یك روز... با یك روز چه كار می توان كرد؟ ..."  خدا گفت: "آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به كارش نمی‌آید"، آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن."  او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشید، اما می‌ترسید حركت كند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف كنم.."  آن وقت شروع به دویدن كرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد كه دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....  او در آن یك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ...  اما در همان یك روز دست بر پوست درختی كشید، روی چمن خوابید، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.  او در همان یك روز زندگی كرد.  فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زیست!"     زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.  امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟    
لطفا این متن را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد.

لایک و داغ فراموش نشه:)
ادامه
لابی , lobby
دایره ای به مساحت زندگی...
مرد ملاک وارد روستا شد. آوازه اش را از ماهها پیش شنیده بودند. زمینها را میخرید. خانه ها را ویران میکرد و ساختمانهایی مدرن بر آنها بنا میکرد.
پیشنهادهایش آنقدر جذاب بود که همه را وسوسه میکرد. روستاها یکی پس از دیگری به دست او ویران شده بود. نوعی حرص عجیب داشت. حرص برای زمینخواری...
همه میدانستند که پیشنهادهای مالی جذابش، این روستا را نیز نابود خواهد کرد.
***
کدخدا آمد. روبروی مرد ایستاد. مرد در حالی که به دامنه کوه خیره شده بود گفت: کدخدا! همه این املاک را با هم چند می فروشی؟
کدخدا سکوتی کرد و گفت: در ده ما زمین مجانی است. سنت این است که خریدار، محیط زمین را پیاده میرود و به نقطه اول باز میگردد. هر آنچه پیموده به او واگذار میشود.
مرد ملاک گفت: مرا مسخره میکنی؟
کدخدا گفت: ما نسلهاست به این شیوه زمین می فروشیم.
***
مرد ملاک به راه افتاد. چند ساعتی راه رفت. گاهی با خود فکر میکرد که زودتر دور بزند و به نقطه شروع بازگردد، اما باز وسوسه میشد که چند گامی بیشتر برود و زمینی بزرگتر را از آن خود کند. تمام کوهپایه را پیمود...
غروب بود. روستاییان و کدخدا در انتظار بودند. سایه ای از دور نمایان شد. مرد ملاک کم کم به کدخدا و روستاییان نزدیک می شد.
زمانی که به کدخدا رسید، نمیتوانست بایستد. زانو زد. حتی نمیتوانست حرف بزند. بر روی زمین دراز کشید و جان داد.
نگاهش هنوز به دوردستها، به کوهپایه ها، خیره مانده بود.
کوهپایه هایی که دیگر از آن او نبودند... تالستوی نویسنده ی نابغه ی روسی
ادامه
34
2
5
آریو برزن , barzan40
یکشنبه 28 شهریور ، 07:20
like
ادامه
لابی , lobby
عکس های قدیـــــــــــــــــــــــــــــمی و خاطره انگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــز
اصولا گذر زمان و درگیری با مسائل روزمره ، خواه ناخواه باعث فراموشیِ خاطره ها و مسائلی که در گذشته با آنها روبرو بودیم میشود . فراموشی میتونه نعمت بزرگی به حساب بیاد ، خاطرات بد گذشته در ذهن ما جایی نخواهند داشت ، اما جدا از خاطرات بد ، مسائل و موارد دوست داشتنی هم به همراه آنها بدست فراموشی سپرده خواهد شد . ما در این مطلب به سراغ خاطرات شیرین و بعضا تلخ گذشته که در زندگی داشتیم میپردازیم ، مواردی که به آن نوستالژی گفته میشود . نوستالژی Nostalgia (به پارسی: یادمانه) را می‌توان به طور خلاصه یک احساس درونی تلخ و شیرین به اشیا، اشخاص و موقعیت‌های گذشته، تعریف کرد. برای سفر به گذشته آماده اید ؟ پس در ادامه مطلب با ما همراه باشید .
با لابی همراه باشید @};-   ساعت کامپیوتری دارای ماشین حساب ! دهه شصتی ها این عکس رو خوب درک میکنن ملوان زبل صابون جیبی ، به هیچ دردی هم نمیخورد از این چراغا همه تو خونه هاشون داشتن ! کارنامه ما اون زمان اینجوری بود البته نمره هاشم همینجوری بودا ! حرکت محبوب ما جلوی پنکه ! بازی خاطره انگیز خرگوش سگا ! موتور رکس  بدون دنده ! البته نسخه با کلاس تر از اون اومد به نام براوو ! ولی رکس ابهت خاص خودشو داشت ویندوز ۹۸ ! تصمیم کبری شکلات یکی از سرگرمی های دهه شصتی ها ! بازی محبوب کمبات ! البته این کمبات ۲ بود کمبات سه خیلی محبوبتر بودش رمز ۳۰ ضرب بروسلی رو هنوز یادمه قوطی شیر خشک چراغ نفتی ! پیک شادی روز اخر اسفند میدادن بهمون برای عید بشینیم حل کنیم تو راه مدرسه به خونه همشو حل کرده بودیم ! این بادکنک شانسیا عشق ما بود ارزو به دلمون موند اون گنده هه در بیاد به جان خودم ! بوم رنگ ! میخریدیم ۲ روز بعد خشک میشد جا سوییچی فیلم دوربین عکاسی ! تیرکمون مگسی ! چرخ و فلک دوزار میدادیم ۱۰ دور میچرخیدیم ذوق مرگ میشدیم !
ادامه
144
73
4
حامد   , hamed4523
پنجشنبه 12 اردیبهشت ، 13:23
اخه خدا چرا روزگاراین مردم به این روز فعلی درامد چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ادامه
مهشید  خانومی , mahshidkhanoomii
پنجشنبه 12 اردیبهشت ، 13:26
لایك
ادامه
مریم اقتصاددان کلوب , mariya68
پنجشنبه 12 اردیبهشت ، 14:56
من دلم اون بازی خرگوش سگا رو میخوااااااااااااااااااااااااااد
ادامه