لابی , lobby

لابی

لابی , lobby

لابی

180,881نــــفــــــر
پسندیده اند
180,881نفر پسندیده اند
بیشتر
زیباترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند و باز هم دوستم دارد ..زیباترین ستایش نثار کسی که کاستی هایم را می داند و باز هم دوستم دارد ..مشاهده کامل مشخصات
6 مرداد 1385
سرگرمی و طنز
اگر خداونـد آرزویـی در دلـت نهـاد، بـدان تـوانـایـی رسیـدن بـه آن را در وجـود تـو دیـده اسـت .. توهیــن در کامنــت هـــا = بــَــــــن

اعضاء

  • آرش  , persian_1919
  • سارا  , bitafard
  • شادی امیری , shadi_00
  • سارا تهرانی , sarabi60
  • دکتر پو یا امینی , saman1234a
  • نادر مجیدی , nadermajidy
  • حاجی  , masuodi1169
  • ی م , yaserxan
  • امیر الیاسی , amri_k2
  • کامران نرجه , kamrannarjeh
  • کاپیتان جونز , gesh_tapo
  • م م , mehdielectronic85
  • مصطفی  عموئی , am63
  • کوروش  , 2609406
  • نیما حشمتی , nimakhojasteh24
  • رضا پویا , taimaz_366
  • آرمیتا م , armita_m
  • محمد اسماعیلی , mohamad.tala
  • شـــیـــمـــا  , shima_7
  • مسعود فاضلی , masoud_fazeli68
  • سارا یگانه , tiik_taak
  • مهران منصوری , mehranmemar
  • حامد  , magicbak
  • پویا  ؟ , fllower_sweeti
  • شاهزاده ایرانی  , handz
  • سهیلا  , soheyla_shad
  • محمدجواد غلامی , mjghadrec
  • كیارش تنها  , koreshrad
  • سامان س , sssaaalll
  • علیرضا ترکستانی , torkestani
  • پری   , pary_jooon
  • مهدی  , 6485
  • علی  , keyvan_57
  • حسین حسینی , zodiak2013
  • علی ش , ali_h8002
  • جك پاور , sosmorteza
  • محمد   , poya92
  • مهدی اریایی , m0953
  • فرزاد پارسا , shemert
  • بهزاد م , behzadakol
  • علی   , amb1365
  • رامین اذری , raminlvltabriz
  •   , jj44
  •  پیمان فیلمساز و خواننده , peimangole
  • ک حامد , kralhamed
  • ابراهیم ثانی , zzzzzzaaaaaassssss
  •   , nima.0time
  • محمود د , mmm66
  • مهران آب دار , ariamehr_9200
  • متینا پارسا , shim123
  • 180881 نفر

    morebox img



تبلیغات

لابی , lobby
روزهای اول پاییز بود..
نسیم پاییزی جان می داد برای قدم زدن.... سرم پایین بود و راه می رفتم...سرم پایین بود و راه می رفتم..همه چیز عادی بود و لذت بحش و من خوشحال و سرمست با آرامش کامل برای خودم قدم میزدم برگ درختی افتاد روی شانه ام..
ایستادم و بالای سرم را نگاه کردم...درخت نیمه عریانی را دیدم که فقط یک میوه بر یکی از شاخه های آن قرار داشت...سیب کوچکی که در سرمای پاییز دوام آورده و تک و تنها روی شاخه درخت خودنمایی می کرد...تکانی خوردم...با خود فکر کردم قطعا افتادن آن برگ نشانه ای بوده و گرنه افتادن برگ درست زمانی که من زیر آن درخت راه می روم و آن هم در فصلی که عاشقش هستم تصادفی نیست...
تصمیم گرفتم سیب کوچک و زیبایم را نگه دارم تا رسیده شود و به سر و سامان برسد...همه توانم را به کار گرفتم تا سرما به سیبم اثر نکند و آب در دلش تکان نخورد.
خستگی ها را به جان خریدم به این امید که روز تولدم سیبم را به خانه ببرم و از تنهایی در بیایم.
روزها وشب ها گذشت.. سیب من هر روز سرخ تر و زیباتر شد و من خدا را سپاس گفتم برای این هدیه زیبا...دیگر چیزی به زمان چیدن سیب باقی نمانده بود از فرط شادی روی پا بند نبودم..
همه چیز آماده بود برای یک جشن به یاد ماندنی و من امدم که سیب م را بچینم که ناگهان سیب من خودش را در آغوش رهگذری رها کرد و با لبی خندان برایم دست تکان داد ... زبانم بند آمده بود .... مات و مبهوت رفتنش را تماشا می کردم.....باورم نمی شد اما آن رهگذر مقابل چشمانم سیبم را گاز زد.
با قدم های خسته به خانه بازگشتم ...جشن و شادی ام ناکام ماند و من خودم را لعنت فرستادم برای حماقت بی جا و تعبیر ساده لوحانه ام از افتادن آن برگ و باقی ماندن میوه در سرمای پاییز و .... از خودم بدم آمد چون وسیله ای شدم برای مهیا کردن شرایط شادی برای دیگری...کسی که حاصل ماه ها زحمت مرا بدون دردسر با خود برد ....
باز هم روزها وشب ها گذشت ..
دیگر هیچ چیز مثل روز اول عادی و لذت بخش نشد..
نبودن سیب همواره پس زمینه ای شد که اگر چه هر روز کمرنگ و کمرنگ تر می شد اما باز هم باقی ماندو به طور کامل محو نشد..
بارها گذشته را مرور کردم شاید یادم بیاید روزی سیب کسی را گاز زده ام تا آرام شوم و حق را به سیب بدهم که انتقام بدی هایم را گرفت..
شاید واقعا آن سیب حق من نبود و شاید این اتفاق جایی دیگر برای من یک امتیاز مثبت محسوب شود..
شاید هیچ کدام از این ها نیست و من باید از اول بی تفاوت عبور می کردم و سیب را به حال خودش می گذاشتم..
شاید سیب من تقصیری نداشت اما من از او دلگیر و دلشکسته شدم و دیگر نه به خاطر اینکه یک سیب گاز زده است بلکه به خاطر بی وفایی اش دلم با او صاف نمی شود..
اگر چه گاهی عمیقا دلم برای سیب تنگ می شود اما نمی دانم کفه دلتنگی ام سنگین تر است یا کفه سختی هایی که بر من گذشته یا اصلا نمی دانم خودم را مقصر بدانم یا سیبم را..
اما هر چه که هست من فقط می توانم برای سیبم که الان دیگر سیب من نیست آرزوی خوشبختی کنم و همه گناه ها بیندازم گردن تقدیر و هردومان را تبرئه کنم.
--
رسانه لابی
ادامه
99
245
3
114
محسن  شیرازی , mo.teh
چهارشنبه 15 مهر ، 15:42
سلام
ادامه
محسن  شیرازی , mo.teh
چهارشنبه 15 مهر ، 15:44
بهار خانوم ارسال پیامم مسدود شده چی کار کنم
ادامه
لابی , lobby
”برگ خشکی روی زمین نیست ، اما صدای خش خش برگا زیر پای عابرا داره میاد.
این یعنی پاییز داره میاد !
پاییز و دوست دارم :
بخاطر غریب و بی صدا اومدنش . همیشه آروم میاد و خودشو نشون میده .
بخاطر رنگ زرد قشنگش که آدمو دیونه ی خودش میکنه .
بخاطر خش خش برگایی که وقتی روش پا میذاری گوشتو نوازش میده .
بخاطر صدای نم نم بارونش که آدمو زنده میکنه .
بخاطر قدم زدن زیر بارون مهربونش که به آدم نشاط میده !
بخاطر بوی خاک بارون خورده ای که وقتی از کوچه ها رد میشم حسابی مستم میکنه .
بخاطر غروبای نارنجی رنگش که دل آدم حسابی میگیره .
بخاطر شبای سرد و طولانیش که هرچقدر به آسمون نگاه میکنی تموم نمیشه .
بخاطر تنهایی و دل تنگی هایی که تو پاییز احساس میشه .
بخاطر اون پیاده روی های شبونه که سکوتش بلندترین سکوت دنیاس.
بخاطر بغض سنگینی که همیشه با خودم احساس میکنم .
بخاطر اشکای بی صدایی که یه کم از سنگینی بغضم کم میکنه.
بخاطر اولین نفسایی که کشیدم .
بخاطر اولین گریه هایی که کردم.
بخاطر متولد شدنم .
پاییز و دوست دارم به خاطر خود پاییز .
نمیدونم چند تا پاییز دیگه از زندگیم مونده .
نمیدونم این آخریشه یا حالا حالا ها میتونم رنگ پاییز و ببینم و صداشو بشنوم !!
میخوام هر سالی که پاییز میاد ، پاییز و جوری نگاه کنم که انگار آخرین پاییزه.
فکر میکنم اینجوری بیشتر ازش لذت ببرم !!!
فصل قشنگ خدا از راه رسید ....
......
رسانه لابی
ادامه
103
1
60
پائیز پارت , paeizpart
سه شنبه 12 آبان ، 12:46
ای جونم
ادامه
لابی , lobby
” چند روزیست که میزبان باد های پائیزی هستیم.بوی پائیز همیشه برایم تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو بود که تا مدتها بوی نویی شان در اتاقم می پیچید. روزهای اول مدرسه با چه وسواسی از وسایلم مراقبت می کردم. می خواستم تا آخر سال همان بو را داشته باشند. حسی زودگذر که فقط تا یک هفته دوام داشت. هنوز هم با پائیز به وجد می آیم و هوس نویی می کنم. دلم می خواهد باز روپوش مدرسه به تن کنم و در میان شادی و غوغای بچه ها خودم را گم کنم. پا به دنیایی بچگانه بگذارم و از آن لذت برم. بخندم، بدوم، و بازی کنم، فارغ از تمام دنیای بزرگانه ای که برای خود ساخته ام. این دنیا دیگر محصور باید ها و نباید های ساختگی نیست. بی انتهاست. بی غل وغش، آرام و راحت و بی دغدغه. راحت می خندی، راحت می گریی و راحت تر همه را فراموش می کنی.
” ای دبستانی ترین احساس من ...بازگرد این مشق ها راخط بزن
.......
رسانه لابی
ادامه
87
1
46
حامد اقا , aliyoo007000
یکشنبه 5 مهر ، 22:09
سلام
ادامه
لابی , lobby
دانلود آهنگ یکشنبه غم انگیز (Gloomy Sunday)
ترانه ی خودکشی مجارستانی
===
رزو سرس (RezsőSeress) موسیقی دان مجارستانی بود که در سال 1932به خواست دوستش لازلو خاور برای ترانه ای که او چندی بعد از ترک شدن از سوی نامزدش سروده بود آهنگی بسازد.
یاسی مالیخولیایی که آهنگ سرس القا می کرد باعث شد مدت ها طول بکشد تا ناشری انتشار این آهنگ را قبول کند. با این حال در آخر، سال 1935 بود که اولین نسخه اورجیتال این آهنگ با صدای «پال کالمر» در مجارستان ضبط شد و بزودی در این کشور به آهنگی پر طرفدار تبدیل شد. چیزی نگذشت که نام این آهنگ با تعداد زیادی خودکشی پیوند خورد.
اولین بار ماموران پلیس بوداپست فوریه 1936هنگام تحقیق روی پرونده خودکشی کفاشی به نام جوزف کلر به قدرت این آهنگ پی بردند. آنها متوجه شدند که متوفی به جای وصیتنامه یا متنی که دلیل خودکشی اش را توضیح دهد، کاغذی با چند بیت شعر از یکشنبه غم انگیز به جا گذاشته. آنها گمان کردند که این ترانه برای جوزف کلر، خاطرهای شخصی را تداعی می کرده است.
پس از مرگ جوزف کلر، خودکشیهای دیگری در مجارستان اتفاق افتاد که در تمام آنها رد پای یکشنبه غمگین وجود داشت. بعضی از درگذشتگان، شعر این ترانه را به جای وصیتنامه از خود باقی گذارده و بعضی ها نیز پیش از مرگ به تأثیر این آهنگ بر تصمیمشان به خودکشی اشاره کرده بودند.
ماهیگیران می گفتند که هر چند گاه یک بار، بدن بیجانی را از رودخانه دانوب بالا می کشند که در انگشت های به هم چفت شده اش کاغذی را چنگ زده و همیشه در تکه هایی از کاغذ که در مشت جنازه از آب محفوظ مانده است، ابیاتی از یکشنبه غم انگیز را پیدا می کنند.
سوژه عاشقان شکست خورده ای که دسته دسته خود را می کشند، برای روزنامه ها جذاب بود و به آسانی دست از سرش برنمی داشتند؛ تا روزی که ماهیگیران، جنازه دختری ۱۴ ساله را از عمق دانوب بیرون کشیدند که مثل همیشه در مشتش کاغذی پنهان بود. اما اینبار، به خلاف همیشه، اطرافیان دخترک گواهی دادند که او هرگز عاشق نشده است.
با مشهور شدن آهنگ در اروپا، خودکشی های مرتبط با آن نیز به خارج از مرزهای مجارستان سرایت کرد. در شهرهای مختلف اروپا کسانی پیش از اقدام به خودکشی، وصیت کردند که در مجلس خاکسپاریشان یکشنبه غم انگیز نواخته شود.
شهرت این آهنگ به آمریکا هم رسید. شعرش به انگلیسی ترجمه شد و چند نفر آن را اجرا کردند. مشهورترین و نخستین نسخه به زبان انگلیسی با صدای
«بیلی هالیدی» در 1941 خوانده شده است. او از آهنگ سازش خواسته بود تا ترانه را به گونه ای تغییر دهد که شنوندگان آمریکایی به اندازه اروپایی ها افسرده نشوند.
چند دهه بعد، هنگامی که «دیاماندا گالاس» خواست تا روایتی وفادار به اصل را به زبان انگلیسی روی صحنه اجرا کند، ماجرای تغییر دادن آهنگ را برای شنوندگانش تعریف کرده و متلکی هم نثار موسیقی عامه پسند کرده بود: نخواستند شما را غمگین کنند. فکر می کنم موسقی پاپ با همین تصمیم به دنیا آمد!
رزو سرس (Rezső Seress) در ژانویه 1968 از پنجره آپارتمانش در بوداپست پایین پرید ولی جان سالم به در برد با این حال در بیمارستان بوسیله سیم برق به زندگی خود پایان داد.
فردای مرگ سرس، روزنامه نیویورک تایمز نوشت: روز گذشته رزو سرس سازنده آهنگ مشهور «یکشنبه غم انگیز» به زندگی خود خاتمه داد. دیروز یکشنبه بود.
کشور هایی مثل آمریکا و مجارستان این آهنگ را ممنوع کردند. این آهنگ اکنون در لیست آهنگ های بَن شده توسط بی بی سی نیز قرار دارد.

در سال 1999 کارگردانی آلمانی، فیلمی با داستان تخیلی از افسانه های
مجارستانی را جعبه طلسم بودن این آهنگ ساخت.
-----------------------------------------------------------------------------
اول لینک دانلود نسخه ی اورجینال مجارستانی این ترانه با آهنگ سرس و صدای پال کلمر رو براتون میذارم به همراه ترجمه ی فارسی ای که انجام دادم از یه ترجمه انگلیسی شعر لازلو خاور که تو ویکیپدیا پیدا کردم.

دانلود:
http://s3.picofile.com/file/7557640321/Kalmár_Pál_Szomorú_Vasárnap_Gloomy_Sunday_.mp3.html

ترجمه متن:
در یکشنبه ای غمگین
با صد گل سفید
در انتظار تو ماندم عزیز من
با دعای کلیسا.
این رویا صبح یکشنبه را تعقیب می کند
ارابه ی غمم بی تو باز می گردد.
بعد از ان یکشنبه ها
همیشه غمگینند
اشک ها نوشیدنی منند
و غم و اندوه نان من.
عزیز، لطفا در آخرین یکشنبه دنبالم بیا
آنجا کشیش و تابوت تشییع جنازه خواهد بود
و بعد از آن گلها در انتظار تو.
گلها و تابوت زیر درختان پر شکوفه
آخرین سفرم خواهد شد
چشمانم باز خواهد بود
پس تو را برای آخرین بار خواهم دید
از چشمان من پریشان نشو
هنگامی که در مرگ خود هم
تو را دعا می کنم
آخرین یکشنبه...
----------------------------------------------------------
در بخش دوم اولین بازخوانی با لیریک انگلیسی که از این آهنگ در سال 1941 توسط بیلی هالیدی (بر خلاف ظاهر اسمش زنه!) خواننده ی آمریکایی انجام شد رو براتون قرار میدم. ضمنا شعر این نسخه از سام اِم. لویس هستش.

دانلود:
http://s3.picofile.com/file/7557627953/Billie_Holiday_gloomy_sunday.mp3.html
متن:
Sunday is gloomy my hours are slumberless
Dearest the shadows I live with are numberless
Little white flowers will never awaken you
Not where the black coach of sorrow has taken you
Angels have no thought of ever returning you
Would they be angry if I thought of joining you
Gloomy Sunday
Gloomy is Sunday with shadows I spend it all
My heart and I have decided to end it all
Soon there'll be candles and prayers that are sad I know
But let them not weep let them know that I'm glad to go
Death is no dream for in death I'm caressing you
With the last breath of my soul I'll be blessing you
Gloomy Sunday
Dreaming, I was only dreaming
I wake and I find you asleep in the deep of my heart dear
Darling I hope that my dream never haunted you
My heart is telling you how much I wanted you
Gloomy Sunday
ترجمه:
یکشنبه غم انگیز است ساعات من بی خوابند
عزیزترینم سایه هایی که با آنها زندگی میکنم بی شمارند
گل های کو چکِ سفید هیچگاه تو را بیدار نخواهند کرد
نه جایی که اتوبوس سیاه غم و اندوه تو را را برده است
فرشته ها فکری برای بازگرداندن تو ندارند
آیا خشمگین می شوند که من در فکر پیوستن به تو باشم؟
یکشنبه غم انگیز
غم انگیز یکشنبه ایست با سایه هایی که با تمام قلبم دوستشان دارم
و تصمیم به پایان همشان گرفته ام
به زودی شمع ها و دعاهایی خواهند بود که می دانم غمگینند
اما نگذارید که گریه کنند بگذارید بدانند که من از رفتن خوشحالم
مرگ هیچ رویا نیست، در مرگ من تو را نوازش می کنم
با آخرین نفسِ روحِ خود تو را تبرک می کنم
یکشنبه غم انگیز
رویا می بینم، من فقط رویا می بینم
بیدار می شوم و تو را خوابیده در عمق قلبم می یابم عزیزم
محبوب من، امیدوارم هرگز رویای من بر تو سایه نیفکند
قلبم دارد به تو می گوید چقدر تو را می خواهم
یکشنبه غم انگیز
------------------------------------------------------------------
بخش سوم و آخر اجرای دیامانتا گالاس خواننده بریتانیایی از یکشنبه غم انگیز با شعر دزموند کارتر در سال 1992. از نظر من نسخه ای بسیار متعهد تر به نسخه ی اورجینال. شخصا از این بیشتر از نسخه ی بیلی هالیدی خوشم میاد.
دانلود:
http://s3.picofile.com/file/7557620321/Diamanda_Galas_GloomySunday.mp3.html
متن:
Sadly one Sunday I waited and waited
With flowers in my arms for the dream I'd created
I waited 'til dreams, like my heart, were all broken
The flowers were all dead and the words were unspoken
The grief that I knew was beyond all consoling
The beat of my heart was a bell that was tolling
Saddest of Sundays
Then came a Sunday when you came to find me
They bore me to church and I left you behind me
My eyes could not see one I wanted to love me
The earth and the flowers are forever above me
The bell tolled for me and the wind whispered, "Never!"
But you I have loved and I bless you forever
Last of all Sundays
ترجمه:
یکشنبه ای غمگین است، من منتظر ماندم و ماندم
با گل هایی در دستم برای رویایی که ساخته بودم
منتظر ماندم تا زمانی که رویا هایم مانند قلبم شکستند
گل ها همه مردند و حرف ها ناگفتنی شدند
ضربان قلبم مثل ناقوس کلیسا می زدند
غمگین ترین ِ یکشنبه ها
سپس یکشنبه ای آمد که تو برای یافتن من آمدی
آنها مرا در کلیسا دفن کردند و من تو را پشت سرم جا گذاشتم
چشمانم نمی توانستند ببینند کسی را که می خواستم دوستم بدارد
زمین و گل ها برای همیشه بالای سرم هستند
ناقوس برایم به صدا در آمد و باد زمزمه کرد: هرگز
اما تویی که عاشقت هستم و همیشه دعایت می کنم.
--
توضیـح: این پست قبلا رسانه لابی گذاشته بودش، که مسئولین سایت کلوب حذفش کردند
ادامه
لابی , lobby
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند
بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند
همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند
بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند
ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند
نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‎کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‎کند
بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می‎رسد با من خزانی می‎کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‎کند با ما نهانی می‎کند
می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند
شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
ور نه قاضی در قضا نامهربانی می‎کند
به یـاد “ استاد سید محمد حسین شهریار ”
....
رسانه لابی
ادامه
329
2
196
 ناصر بختیاری , bakhtiyarinaser
جمعه 27 شهریور ، 19:50
روحش شاد
ادامه