userinfo close
نیما رایانه
مدير : ساعدی امیر
نوع فروشگاه : فروشگاه اینترنتی
تاسيس : 9 اردیبهشت 1385
شماره تماس :
09122407455
ايميل :
abbasnima@gmail.com
آدرس :
تهران.خ وزرا مرکز کامپیوتر وزرا واحد 2 دفتر نیمارایانه
درباره ما :
تهیه وتوزیع و پشتیبانی نرم افراهای خوشنویسی و طراحی و موبایل....... کلیه محصولات یک سال گارانتی از شرکت نیمارایانه را دارند.گارانتی ما تعویض هر نرم افزار که دارای مشکلی باشد بصورت رایگان میباشد . یا علی .....
توضيحات :
نحوه ارسال در تهران توسط پیک بادپا و در شهرستانها توسط پست پیشتاز میباشد هزینه ارسال در سایت ما ذکر شده است (توافقی) http://nimarayaneh.blogfa.com

طبقه بندی محصولات

لوازم خانگی
الکترونیک
آرایشی و بهداشتی
پوشاک و زینتی
کتاب ، مجله
مواد غذایی
وسایل نقلیه
سی دی و نرم افزار
لوازم اداری
خدمات
اسباب بازی
موبایل
فرش و صنایع دستی
مسافرت
هنر
اینترنت
لوازم ورزشی
کامپیوتر

نرم افزار میرعماد

نرم افزار میرعماد
فروشگاه
دسته بندي سی دی و نرم افزار » نرم افزار
قيمت(تومان)
5000تومان
مشخصات
شما با انتخاب‌یکی از فونت‌های میرعماد به نام‌های:
wm_Nastaliq :1
2: wm_Shekasteh
3: wm_Tahriri
4: wm_Sols
می‌توانید به سادگی در Word و سایر نرم افزارهای Office با خطوط زیبای نستعلیق، شکسته نستعلیق، تحریری یا ثلث تایپ کنید.
تنظیم میرعماد: شما می‌توانید امکانات میرعماد را طبق دلخواه خود تنظیم کنید،
توضیحات
در منابعی ‌که ترجمه احوال میر آمده است، عموماً او را بنام «میرعماد» خوانده اند و مسلم است که در زمان حیات به همین عنوان نامیده شده است، فقط مستقیم‌زاده ترک در تحفه خطاطین خود، نام او را «محمد» و نام پدرش را «حسین» ظبط کرده است، که مانند همه مطالبی‌که درباره میر نقل کرده، بی‌پایه و بی‌اساس است.

این که عبد‌المحمد‌خان و کلمان‌هوار و مستقیم‌زاده، در تذکره‌های ‌خود آورده‌اند که، میر، بمناسبت لقب عماد الملک، که یکی ‌از بزرگان دربار صفوی ‌و حامی ‌او بوده، خود را عماد، نامیده، سهواست زیرا که «عماد الملک» لقب شخص میرعماد بوده است و من تا کنون نه فقره کتاب و قطعه او را دیده ام، که لقب عماد الملک داشته است، از جمله: «کتیبه الفقیر الحقیر المذنب عماد الملک الحسنی ‌السیفی، غفر الله ذنوبه و ستر‌عیوبه فی‌سنه 1023» که اگر توهم شود که عماد الملک و همی ‌کلمان هوار و دیگران هم خوش‌نویس بوده و بدرجه میرعماد در خوشنویس ‌مسلط، نسبت به حسنی ‌و سیفی ‌او را، نمی‌توان باورداشت و پذیرفت. و در هر صورت خواه اسم عماد را نام اصلی ‌وی ‌دانیم و یا از راه شهرت خوانیم، لقب عماد الملکی ‌مسبوق به اشتهار او در خوشنویسی‌است.

به هر حال، اگر واقعاً نام میر، عماد، یا معروف باین نام شده باشد، همین که شهرت و اهمیتی ‌یافته تا درخور اتصاف به لقب شده باشد، از همان نام، لقب ساخته و عماد الملک شده است.

نام پدر میرعماد را کسی ‌تا کنون ظبط نکرده است، فقط در یک نسخه از تکلمه النفحات عبد الغفورلاری ‌که میر حواشی‌ متعددی ‌به آن نوشته است، نام و نسب خود را چنین یاد کرده است: «عماد بن ابراهیم الحسنی»

نسبت سیادت میرعماد را همه تذکره نویسان، جز سه تن سابق‌الذکر، و یکی ‌از معاصرین «حسنی» دانسته اند که از خاندان معروف سیفی‌قزوین و در دستگاه‌های ‌دولتی ‌صفوی، مصدر کتابداری ‌و استیفا و دارای ‌پایه بلند بوده‌اند و از جمله نام میرجلال‌الدین محمد خوش‌نویس و پدر او میر‌شریف، از بنی‌اعمام قاضی ‌جهان سیفی‌قزوینی، وزیر شاه طهماسب صفوی ‌و حسن علی ‌سیفی ‌جد میرزا نام برده‌اند که او نیز منشی ‌و خوشنویس بوده است.عزیزالدین فوفلزایی ‌مدیر عمومی ‌صنعت مطابع دولتی ‌افغانستان، در کتاب «هنر خط در افغانستان در دو قرن اخیر» چند قطعه از خطوط میرعماد را چاپ کرده و با اینکه همه رقم عماد‌حسنی ‌دارد، همه جا او را عمادالحسنی ‌یاد کرده و چنین آورده است: «دو سه قطعه از استادی ‌نستعلیق‌نویس برزگ قدیم افغانستان جناب میرعماد» [!] و عجبی ‌نیست که خط مالک دیلمی ‌و محمد مراد کشمیری ‌را نیز جزو خوشنویسان افغانستان آورده است. هوار و مستقیم‌زاده، نسبت حسنی ‌‌میر را به انتصاب حسن‌علی، او دانسته‌اند و گویند: «وگرنه خود از سادات حسینی ‌بوده است، نه حسنی».

موجب این عقیده ناصواب، اشتباهی‌است که ایشان و بعض دیگر را نیز مانند غلام محمد هفت قلمی، عارض گردیده و رفع آن چنین می‌شود:

نگارنده، به این که در نسبت حسنی ‌میرعماد، تردید نداشته‌ام، گاهی ‌دچارحیرت می‌شدم، که آثار شیوایی ‌از خط نستعلیق با رقم میرعماد حسینی به این صورت: «کتیبه الفقیر المذنب عمادالحسینی‌غفرذنوبه و ستر عیوبه» بی ‌هیچ‌گونه خدشه‌ای ‌در رقم و در درجه عالی ‌شیوایی ‌و استواری، دیده، و ناگریز گمان می‌بردم که شاید میرعماد، گاهی ‌حسنی ‌و گاهی ‌حسینی ‌رقم می‌کرده است، ولی ‌هیچ‌گاه نتوانسته‌ام خود را به این عقیده قانع کنم، تا وقتی‌که در مرقعی ‌دو قطعه از خود رفع شبهه کردم، ولی ‌هرچه جستجو کردم، نامی ‌از عماد ثانی ‌در تذکره‌ها و تاریخ‌ها نیافتم، تا وقتی‌که یک نسخه کتاب «سرمایه‌ایمان» تصنیف عبدالرزاق لاهیجی ‌بدستم افتاد که به خط نستعلیق‌خوش نوشته است و چنین رقم دارد: «تمت هذه الرساله سرمایه ایمان، بعون الملک المنان، بتاریخ روز دوشنبه 19 شهر جمادی‌الاول سنه احدی ‌و سبعین و الف، کتبه العبد عمادالحسینی. بجهت فرزندی ‌برخورداری ‌میرعبدالکریم نوشته شد» با دیدن این نسخه با این رقم و تاریخ، رفع شبه از من گردید و شاید رفع اشتباه از دیگران نیز می‌شود و به ثبوت می‌رسد که قریب نیم قرن پس از مرگ میرعماد حسنی‌قزوینی‌شهیر، میرعماد خوشنویس دیگری ‌در خط نستعلیق پیدا شده است، که این یک از سادات حسینی ‌بوده و لااقل تا سال 1071 هجری ‌می‌زیسته است.

از ترجمه احوال میرعماد، آنچه از مجموع گفته‌های ‌مورخان و تذکره‌نویسان حاصل می‌شود، اینست که: میر یقیناً به سال 1024 در اصفهان کشته شده است که عموم تذکره‌نویسان مرگ میر را در این سال ظبط کرده‌اند، باستثنای ‌مستقیم‌زاده که گوید به سال 1027 در گذشته است و البته قول اینان از جمله صاحب عالم آرای ‌عباسی ‌که خود معاصر میر بوده است،بعلاوه از آثار میر تا‌کنون قطعه‌ای ‌ندیده‌ام که تاریخ آن موخر از سال 1024 باشد. چون سن میرعماد را شصت و سه سال دانسته‌اند، باید در حدود سال 961 متولد شده باشد و ظاهراً روزگار طفولیت خود را در قزوین که متولد اوست، به تحصیل مقدمات علوم و آموختن خطاطی ‌گذرانیده است.

نخستین معلمین خط او را عیسی ‌رنگ‌کار و لعد مالک دیلمی ‌دانسته‌اند، که گویا درست نباشد؛ زیرا که عیسی ‌رنگ‌کار را گویند پس از مرگ شاه طهماسب اول، بتولیت امام زاده‌ای ‌در گناباد گماشته شده و سالها در همانجا زیسته تا حدود سال 984 در‌گذشته است و معلوم نیست که در این مدت زمانی‌در قزوین گذرانیده یا میرعماد به گناباد رفته تا از روی ‌تعلیم خط گرفته باشد. مالک هم یقیناً به سال 966 در گذشته و در این تاریخ میرعماد کودکی ‌پنج شش ساله بوده و هنوز آماده هنر‌آموزی ‌نبوده است ولی ‌اینکه ملامحمد حسین تبریزی ‌را معلم میرعماد دانسته‌اند، رواست که گویند میر برای‌گرفتن تعلیم از وی، از قزوین به تبریز رفته و چندی ‌با ارادت، بفرا گرفتن رموز خط نزد او مشغول بوده است تا روزی ‌قطعه‌ای ‌از خطوط خود را به استاد نموده و محمد حسین چون آنرا دیده به میر گفته است: «اگر چنین توانی ‌نوشت، بنویس و گرنه، قلم فرو گذار» و چون میر به استاد گفته است که آنرا خود نوشته‌ام، محمد حسین قطعه و روی ‌میر را بوسیده و گفته است که: «امروز استاد خوشنویسانی.» و همین سخن در حکم جواز و تصدیق تکمیل حسن خط میرعماد شده است.

پس آنگاه میرعماد از تبریز رخت بربسته، به روایتی‌به خاک عثمانی‌سفر کرد و بقول صاحب گلستان هنر، تا حجاز نیز رفت و بازگشت و در مراجعت به ایران چندی‌ در سلک هنرمندان کتابخانه فرهاد‌خان قرامانلو که از بدو سلطنت شاه‌عباس اول صفوی ‌مصدر مشاغل لشکری ‌و کشوری‌ خطیر بود، قرار گرفت و چندین سال، در تمام مدت حکومت فرهاد‌خان در سمنان و دامغان و بسطام و طبرستان و خراسان، همراه و ملازم او بود، تا به سال 1007 فرهاد‌خان بدست الله‌وردی‌خان، یکی ‌دیگر از سرداران شاه‌عباس، به قتل رسید و همان اوان، میرعماد از خراسان به قزوین بازگشت و بقول کلمان هوار، به گیلان رفت و باز به قزوین معادوت کرد و در این شهر مقیم گردید. و بقول صاحب گلستان هنر «به قزوین برگشت و قطعه‌نویسی ‌پرداخت و از خدمت و ملازمت سلطان محترز است.» و ظاهراً سال بعد به اصفهان رفت و به دربار شاه‌عباس بزرگ که مشوق و پشتیبان طبقه هنرمندان بود، راه یافت و از همان زمان آوازه هنر میر در پایتخت پیچید و شاگردان بسیار از طبقات مختلف، بدو روی ‌گرد آمدند و از محضر او بهره‌ها اندوختند.

میرعماد در مدت شانزده سال اقامت خود در اصفهان، ده‌ها شاگرد تربیت کرد که از آن میان بعضی‌استادان زبردست شدند و از آن جمله: نورالدین محمد لاهیجی ‌ـ عبدالرشید دیلمی ‌میرابراهیم ـ ابوتراب اصفهانی‌و عبدالجبار اصفهانی ‌ـ محمد صالح خاتون‌آبادی ‌ـ درویش عبدی ‌بخارایی ‌ـ گوهرشاد دختر میر، که اینان هر یک در تاریخ خوشنویسی ‌نستعلیق، مقام ارجمندی ‌دارند و ترجمه احوال هر یک در‌جای ‌خود خواهد آمد.

ظاهراً میرعماد پس از ورود به اصفهان برای‌آنکه به دربار شاه‌عباس راه یابد، عریضه‌ای ‌نوشته و تقدیم داشته است. از این مکتوب دو نسخه دیده‌ام که یکی‌در تهران در یک مجموعه خصوصی ‌و دیگری ‌در کتابخانه ملی ‌پاریس است و از آن عکس برای‌ کتابخانه ملی‌ تهران برداشته‌ام. دور نیست که یکی‌از این دو نسخه خط یکی ‌از استادان خط نستعلیق باشد، که از روی ‌دیگری ‌که خط میر است، مشق کرده و چون هر دوی ‌آنها یکجا به نظرم نرسیده است نمی‌توانم اصل را تعیین کنم. اینک چون این نامه نمونه‌ای ‌از انشاء میر است، عیناً نقل می‌شود:

«بنده‌ی ‌قدیم بر جاده عبودیت مستقیم عماد‌الحسنی ‌بعز عرض مقیمان بندگان نواب مستطاب فلک جناب عالمیان ماب، نصفت و عدالت پناه، عظمت و شوکت دستگاه... وعون الضعفا، ماده نعمت امن وامان، برگزیده الطاف سبحان؛

من نگویم و لیک داند عقل

کین طراز لباس دولت کیست

اعنی ‌بندگان خلد اللهم سبحانک ظلال سلطانه علی‌ما اراد و تمناه، می‌رساند که، علم‌الله و کفی ‌به شهیدا، که تا محرومی ‌از ملازمت عالی‌روی‌نموده، همیشه بوظایف دعا‌گویی ‌و فاتحه‌خوانی ‌اشتغال داشته و می‌دارد و ازدیاد دولت ابد پیوند از حضرت عزت مسئلت می‌نماید که شرح آرزومندی ‌بعز عتبه بوسی ‌و سعادت ملازمت، کان نه بحریست که پایان و کناری ‌دارد؛ نه به اندازه تقریر این مهجور و از طریقه ادب دور است.

مرا بسوی‌تو پیغام آرزو خام است

بآفتاب ز ذره، چه جای ‌پیغام است

اما چون اظهار شوق خاطر بیقرار مسکّن نایره المی ‌است که از محنت حرمان بر دل افکار بارست، لاجرم قلم عبودیت رقم بعرض این مقدار ازان، جرات نمود.

خدایگانا، مخفی ‌نماند که مقصد این کمینه دعاگو جز این نیست که دیده الم دیده را بکحل الجواهر غبار درگاه فلک اشتباه روشن بیند؛

آرزویی ‌نبود دیده خونبار مرا

غیر خاک سرکوی ‌تو بمژگان رفتن

لیکن چنانچه بر مرآة ضمیر اشرف روشن است؛

فرشته ایست برین بام لاجورد اندود

که پیش آرزوی ‌عاشقان کشد دیوار

رجا واثق و وثوق صادق که حصول این امنیت، پیش از حلول منیت، رفیق گردد. انه علی‌ما یشاء قدیر.

چون غرض، عرض اخلاص و یک جهتی‌بود، زیاده مصدع نشده به‌دعا اختصار کرد.

تمتع بادت از اقبال و برخورداری ‌از دولت

همی ‌تا مرغ زرین اندرین سبز آشیان باشد

ظاهراً شاه‌عباس، پس از استحضار از مضمون این‌نامه و اطلاع از هنر خوشنویسی‌ میرعماد، وی‌را به دربار خوانده و نواخته است، که میر بعضی‌قطعات خود را با اشعاری ‌در مدیح شاه آرایش داده و از جمله نوشته است.

خدایا تو این شاه درویش دوست

که آسایش خلق در ضل اوست

بدارش بر او رنگ شاهی‌و جاه

بر اوج فلک تا بود مهر و ماه

و نیز:

سلام علیک ای ‌شه کشور دین

که دین یافت از جدّ جدّ تو تزیین

بطه ویس، که بی‌شک و شبهه

تویی ‌میوه باغ طه ویس

ودیگر:

منشی‌لطفت نعوذ بالله اگر هیچ

در ورق حال من کشد قلم رد

اگر بمثل اره بر سرم نهد ای ‌شاه

گردش ایام، چون حروف مشدد

دست اجل تا نیاردم از پای

در نکشم سر ز بندگی‌تو چون مد

میر به قربت شاه نازیده و به هنر خود بالیده و شاید این دو بیت را که نوشته است، خطاب بخود کرده باشد:

الا ای ‌بی‌نظیر خطه خط

کسی ‌ننوشته از تو در جهان به

چو از کلک تو گردد دال مرقوم

زهر دو زلف و قد دلبران به

ولی ‌به سبب مكانت خود نزد شاه، محسود اقران گردیده است و بعضی، از جمله شاید، علی‌رضای‌عباسی، در حق وی‌از سعایت و عداوت دریغ نداشته‌اند، كه خواه‌ناخواه، میر كم‌كم، دامن از صحبت اصحاب فروچیده است و شاید این شعار كه نوشته است، گویای ‌همین مقال باشد:

از من بگیر عبرت و كسب هنر مكن

با خویشتن عداوت هفت آسمان مخواه

و نیز:

ز بس كز آشنایان زخم خوردم

زند گر حلقه گردم ا‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژدهایی

نیاید بر دل من سخت تر زان

كه كوبد حلقه بر در آشنایی

هم چنین:

ز مخلوق كارت گشایش نیابد

دل اندر خدا بندا گر كار خواهی

ز ناجنس بگریز اگر آفتابست

ترا سایه تو بس،اریار خواهی

هر چه نظر مهر‌شاه از میر فروتر می‌شد، به علی‌رضا عباسی، كه او نیز خوشنویس چیره‌دست بود، فراتر می‌رفت؛ تا آنجا كه گویند، وقتی‌شاه شمع‌دان بدست گرفت تا علی‌رضا در روشنایی‌آن كتابت كند. البته میر از این رفتار افسرده و دل گیر می‌شد؛ مخصوصاً می‌دید كه شاه‌عباس كسی ‌را علی‌رغم او بر می‌كشد و برتری ‌می‌نهد، كه در خور آن نیست. شاید در این قطعه كه بخط اوست، اشارتی‌به همین نكته و خطاب به شاه باشد:

تو آن نهال سعادت بر نكو ثمری

كه هر كه آمده در خدمت تو، یافته‌بار

بغیر من، كه بجز بار دل نیافته‌ام

گناه بخت من است، آزموده‌ام صد‌بار

و بی‌مهری ‌شاه نسبت به او از مضمون این بیت كه نوشته است، هویداست:

با اسیران نظری‌نیست ترا

بر عزیزان گذری ‌نیست ترا

قول دشمن مشنو در حق من

كه زمن دوست‌تری ‌نیست ترا

و كم‌كم گله‌گذاری ‌و شكوه‌ی ‌میر، به تعنت و سرزنش كشیده و به ستیزه و سركشی ‌انجامیده كه با كلمات زهرآگین در اشعار ذیل( كه آنها را بخط او ندیده‌ام ولی‌به او نسبت داده‌اند) ادا شده است:

هنر چه عرض كنم بر جماعتی‌كه ز جهل

ز بانگ خر نشناسند، نطق عیسی ‌را

مرا اگر ز هنر، نیست راحتی ‌چه عجب

زرنگ خویش نباشد نصیب حنّی ‌را

كمال خط من از حد شرع مستغنی ‌است

بماهتاب چه حاجت، شب تجلّی ‌را

این مطالب را به معاندین میر، بسمع شاه می‌رسانیدند و البته بطبع شاه موافق نمی‌آمد؛ تا وقتی‌که گویند شاه هفتاد تومان برای‌میر فرستاد و درخواست کتابت شاهنامه‌یی ‌کرد و پس از یک سال کس فرستاد که آنچه از کتابت شاهنامه تمام شده است، بیاورد. میر هفتاد بیت از اول شاهنامه را که نوشته بود تسلیم کرد و گفت وجه سر کاری ‌زیاده بر این کفاف نکرد. چون پیغام بسمع شاه رسید، وی‌را ناخوش آمد و ابیات را پس فرستاد. میر در همان مجلس ابیات را با مقراض جدا ساخت و میان شاگردان خود توزیع کرد و مدتی ‌نگذشت که در ازاء هر بیت یک تومان خدمت شد و هفتاد تومان فراهم آمد و این مبلغ به فرستاده شاه تحویل گردید. چون شاه از ماجری ‌آگاه شد، بیش رنجیده خاطر گردید.

این روایت گرچه به افسانه بیشتر می‌ماند، چون متواتر است، از آن یاد کردم.

چون میرعماد به تسنن مشهور بود و تعصب شاه‌عباس ظاهراً در تشعیع بدرجه غلو رسیده، این پیش آمد مزید بر علت و منتهی ‌بقتل میر گردید و به اختلاف روایت، گویند که شاه‌عباس گفت:«کسی ‌نیست مرا ز دست این مرد خلاص کند» یا «کس نیست مرا ز دست این سنی ‌نجات دهد» یا «یا کسی ‌نیست که این مغرور را بکشد» یا «ما یک تن قزوینی ‌ندیدیم که یک ذرع دم نداشته باشد» (و با اینکه واقعاً معلوم نیست مقصود شاه‌عباس از ادای ‌یکی‌از این عبارت، قتل میر بوده باشد؛) منظور بیک مسگر قزوینی‌رئیس قبیله شاهسون قزوین، بقول صاحب عالم آرای ‌عباسی ‌«از غلو تشعیع یا رفع مظنه تسنن که عامه مردم قزوین بدان متهم هستند» سحرگاه همان شب، هنگامی ‌که میر به ‌غسل جمعه می‌رفت؛ یا همان شب، که به دعوت مقصود بیک به خانه او می‌آمد؛ جمعی ‌از اوباش را وا داشت تا در تاریکی ‌میر را کشتند.

چون روز برآمد و شاه از واقعه آگاه شد؛ بسیار دریغ و افسوس خورد و فرمان داد که قاتل میر را بیابند و سیاست کنند.

علی ‌قلی‌خان واله را ظاهراً عقیده بر این است که قتل میر بی‌اشارت شاه نبوده است که این ابیات نغز را برگزیده و بمناسبت واقعه در ریاض الشعرا آورده است:

خوش آن که شب کشی ‌و روزآئیم بر سر

که آه، این چه کس است و که کشته است اورا؟

و نیز:

نشان خود شهیدان عشق می‌طلبند

حضر کن ای ‌گل و بنمای ‌دست رنگین را

پس از قتل میر، تا روز، جسد او به روز زمین بود و کسی ‌جرات برداشتن آن را نداشت، تا سرانجام ابوتراب خوشنویس شاگرد و خلیفه میرعماد، دست به آن کار زد.

هنگام تشعیع به امر شاه به جنازه میر تعظیم شد و گروهی‌از شاگردان او و امرا و شاهزادگان در آن مراسم شرکت کردند و جنازه او را در مسجد مقصود بیک واقع در دروازه طوقچی، بخاک سپردند.

(این مسجد که منسوب به مقصود بیک وزیر بیوتات، نه مقصود بیک شاهسون مسگر است، هنوز در اصفهان باقی‌و نشانی‌آرامگاه میر را در آنجا می‌دهند.) خبر قتل میر، بزودی ‌در سراسر ایران و عثمانی‌ و هندوستان رسید و در بعضی ‌شهرها مجالس سوگواری ‌مرگ میر را بپا داشتند؛ از جمله جهانگیر پادشاه هندوستان، بسیار تاسف کرد و مجلس یادبود میر را بپا ساخت، و گویند که گفته بود اگر زنده میر را به من می‌دادند، هم وزن او جواهر می‌دادم.

ابوتراب مذکور شاگرد میر، پس از مرگ او رثایی‌ ساخته که خالی ‌از حالی ‌نیست و آن اینست:

دیر شد، دیر، که خورشید فلک روی ‌نمود

چیست امروز؟ که خورشید جهان ناپیداست

ای‌ز اولاد پیمبر وسط عقد، مپرس

کز فراق تو به اصحاب، چه رنج و چه عناست

ای‌دو قرن از قلمت برده جهان برگ و نوا

تو چه دانی ‌که جهان بی‌تو، چه بی‌برگ و نواست

بر وفات تو، جهان ماتم اولاد رسول

تازه‌تر کرد، مگر سلخ رجب، عاشوراست

از فنای ‌تو، چو توی، گشت مبرهن ما را

که تر و خشک جهان، در ره سیلاب فناست

که دهد کار جهان نور، تو غایب ز جهان

شب و خورشید بهم هر دو، کجا آید راست

با تو گیتی ‌که جفا کرد، وفا با که کند؟

این عجب نیست، که خود عادت او جمله جفاست

آفریده چه کند، گر نکشد بار قضا؟

کافرینش همه، در سلسله بند قضاست

دایه دهر نپرورد کسی‌را که نخورد

بینی ‌ای ‌دوست، که این دایه چه بی‌مهر و وفاست

یاربش، در کنف لطف و جوار خود آر

کانچنان لطفی‌ کان در خور آنست، تراست

چون رهانیدی ‌ازین تفرقه‌ها، جمعش من

با که، با آل‌عبا؛ زانکه هم از آل‌عباست

و نیز گویند که، هم او سنگ قبری ‌برای ‌میر، آماده کرده بود، که همچنان ماند تا بر سر گور خودش نهادند.

از میرعماد پسری ‌بنام میر‌ابراهیم و دختری ‌بنام گوهرشاد، بازماند که با سایر خویشاوندان، از بیم معاندان میر، جلای ‌وطن کردند و بعضی ‌به خاک عثمانی ‌و برخی ‌به هندوستان رفتند.

چنانکه در ترجمه احوال عبدالرشید دیلمی ‌خواهرزاده میرعماد گذشت در عریضه‌ای ‌بخط وی ‌که با کبر پادشاه نوشته است، این عبارت خوانده می‌شود:

«...بعرض حجاب بارگاه عرش اشتباه می‌رساند، که رفاهیت سلسله میرعماد در ولایت قزل باش، میسر نیست، چنانچه اکثری ‌از خویشان و همشیره ‌زاده‌های ‌میر در ملک روم توطن اختیار نموده‌اند. از این جهت من بنده نیز روی ‌امید بدرگاه خلایق پناه آورد و بعنایت ایزدی ‌که این سعادت نصیب بنده شد که مدت بیست و سه سال بخاک‌روبی ‌این آستان سعادت نشان سرافرازی ‌یافت...»

میرعماد مردی ‌آزاده و بلند نظر و از جمله معدود کسانی‌بود که هنر را برای‌نفس هنر دوست می‌داشت و برای‌دست یافتن بمنظور و رسیدن به حد غایی‌ هنر خود، خود و دیگران را فراموش می‌کرد؛ چنانکه آورده‌اند، میر در مدت سه‌سال، شش‌بار سر آن یافت که موی‌سر خود را بسترد.

رفتار میر با شاگردان خود چنان بود که اینان، از عالم استاد و شاگردی ‌فراتر رفته، روابط مرید و مرادی ‌داشتند و حتی ‌بعضی ‌برای ‌وی ‌قائل به کرامات بودند، چنانکه نصرآبادی ‌از قول ابوتراب شاگرد میر، در تذکره خود آورده است:

«گوید روزی ‌در قهوه خانه نشسته بودم که مرحوم میرعماد باتفاق رشید همشیره ‌زاده‌اش گذر کرد. بخاطر فقیر رسید که اگر میر، صفای ‌باطن دارد به قهوه‌خانه می‌آید. با این که چند قدم رفته بود، برگشته به قهوه‌خانه آمده قهوه خورد و برخاسته گفت که، در خانه‌ما هم اینها می‌باشد. فقیر متنبه شده روز دیگر بمنزل ایشان رفته در بالاخانه‌یی ‌که بر سر در بود، مکان ساخته، دوازده سال حرکت نکردم؛ چنانکه گلیمی ‌که در زیر من بود، جای ‌پای ‌من سوراخ شد.»

با اینکه غالب تذکره‌نویسان و تاریخ‌نگاران، انتساب و احتمال تسنن به میرعماد داده‌اند و بیشتر همین امر را موجب قتل وی‌ دانسته‌اند، هیچ گونه دلیل یا قرینه‌یی ‌به تسنن او در دست نیست، بلکه خلاف او محسوس است؛ که هر جا ذکر نام پیامبر مسلمین را کرده، ازآل وی ‌به تعظیم نام برده است و درهیچ موضع ندیدم که نامی‌از خلفای ‌راشدین برده باشد و هر جا نامی ‌از حضرت امیرالمومنین علی‌بن ابیطالب آورده به تفهیم و بطریق آداب شیعه است و اگر مناجات‌نامه منسوب به حضرت امیر را نوشته، خود را «مشرف» به کتابت آن دانسته و در یک قطعه خط شیوه‌ای ‌خود چنین مشق کرده است:

علی‌الله فی‌کل الامور توکلی

و بالخمس اصحاب العباء توسلی

آثاری ‌به نثر و نظم به میر منسوبست، از جمله این رباعی:

جان ازمن و بوسه از تو، بستان و بده

زین داد و ستد مشو پشیمان و بده

شیرین سخنی ‌است، نیست دشنامی ‌تلخ

گرد لب شکرین بگردان و بده

و قطعه‌ای ‌به خط وی ‌در کتابخانه دانشگاه استانبول که نوشته است: «لراقمه

تا به مهر مهرومه باشد سجود نه فلک

تا بذکر حق بود تسبیح انجم را مدار

نقد عمر و دولتت در کیسه بادا سر بمهر

رشته شمع تن خصم تو بادا تارومار

کمترین بندگان، عمادالحسنی‌1007»

و نیز رساله‌ای ‌بعنوان «آداب المشق» باو منسوبست که در صحت این انتساب تردید کردیم و ذکر آن در ترجمه احوال باباشاه اصفهانی‌گذشت.

هم چنین در جز و آثار خطوط میرعماد، یک نسخه از «تکلمه النفحات» است که با «نفحات الانس» عبدالرحمن جامی، هر دو در یک جلد تجلید شده است.

نسخه نفحات الانس بخط ضیاءالدین قزوینی ‌و رساله دوم که عنوان تکلمه ‌النفحات دارد بخط میرعماد است؛ و آن حاشیه عبدالغفور لاری، شاگرد عبدالرحمن جامی ‌بر نفحات است و در حواشی ‌کتاب نفحات هم یادداشت‌های ‌بسیاری ‌بخط میرعماد است.

ممکن است گمان برد که حواشی ‌این نسخه تکلمه‌النفحات، تصنیف خود میرعماد و حواشی‌ که بر نفحات کتابت شده است، نیز تماماً آراء صوفیا نه خود میرعماد باشد. این دو نسخه مدتها دردست میر و جزو کتابهای ‌شخصی ‌مورد مطالعه او بوده که گاه‌به‌گاه مطلب و یادداشتی ‌به‌آن می‌افزوده است؛ چنانچه در ضمن همان رساله کوچک دو تاریخ به فاصله دو سال دارد؛ یکی‌ سال 990 و دیگری ‌992.

به اتفاق خط شناسان، از آغاز وضع خط نستعلیق تا هنگام ظهور میرعماد و پس از او تا عصر حاضر، خوشنویسی ‌به زبردستی ‌و استادی ‌میر نیامده است. میرعماد از میان صدها هزارخوشنویس نستعلیق که در مدت هفت قرن، آمدند و آثاری ‌از خود بیاد گذاشتند، سرآمد بود و حد زیبایی‌ این خط را به‌سرحد اعجاز رسانید و در این هنر بجایی ‌رسید که رونق بازار دیگر استادان را بشکست.

میر در لطافت قلم و قدرت کتابت «ید‌بیضا» می‌کرد و خط وی‌ بدون اصلاح، هم استوار و خوش اندام بود.» هم خفی ‌را نمکین می‌نوشت و هم جلی ‌را استوار و شیرین.

شیوایی ‌خط و شهرت جهان‌گیر میر، بجایی ‌رسید که موضوع شعر شعراء گردید و قطعات متعدد در وصف خط وی‌ سروده شد، از جمله، میرعبدالغنی ‌تفرشی ‌از خوشنویسان و شاعران معاصر میر، در یک رباعی، وی‌ را به بهترین وجه ستوده و چنین سروده است:

تا کلک تو در نوشتن اعجاز نماست

بر معنی ‌اگر لفظ کند ناز، رواست

هر دایره ترا، فلک حلقه بگوش

هر مدّ ترا مدت ایام، بهاست

عبدالباقی‌نهاوندی، مولف مآثر رحیمی، که آن را بنام عبدالرحیم‌خان خان‌خانان، در سال 1025 تالیف و میرعماد را بسال 1007 در ایران دیدار کرده، از وی ‌چنین یاد نموده است: «سیادت و نقابت پناه و حیدالزمانی، میرعماد قزوینی، که در نسخ‌تعلیق، خط نسخ بر خطوط استادان سابق کشیده، قطعه‌یی ‌نوشته، نزد این کمینه بود...»

آوازه حسن خط میر، هم در زمان حیاتش در ممالك اطراف دوید و قطعات خطوطش را در ایران و هندوستان و ممالك عثمانی ‌به بهای ‌زر خرید و فروش می‌كردند و پادشاهان و بزرگان بداشتن نمونه خط او در كتابخانه خود، مباهات می‌نمودند.

در دوران درخشان صفوی ‌كه، هنر به اوج ترقی‌ رسید و صدها و هزاران هنرمند، در رشته‌های ‌مختلف، روی‌ كار آمدند و آثار گران‌بهایی‌ از هنر خود بیادگار گذاشتند، هیچ یك شهرت میرعماد را نیافتند و هم اكنون كه دوره كاسدی ‌بازار خط و خوشنویسی ‌است، كمتر كسی ‌است كه اندك آشنایی ‌به هنر ظریف ایران داشته باشد و میر را نشناسد و یا ضرب المثلی ‌بنام او نیاورده باشد، در صورتی‌ كه بسیار كسان هستند كه نامی‌ از رضای‌عباسی و دیگر هنرمندان نشنیده و ایشان را نمی‌شناسند.

میرعماد ابتدا به روش میرعلی ‌هروی ‌می‌‌نوشت و پیرو سبك و شیوه‌ی ‌او بود و قطعات و رسالاتی ‌دیده‌ام كه، از روی‌خط میرعلی ‌تقلید كرده و حتی ‌رقم میرعلی ‌را نیز نقل كرده است. هم اكنون دو مرقع مناجات منسوب به حضرت امیرالمومنین‌(ع) موجود است كه یكی‌به خط میرعلی ‌هروی ‌و دیگری ‌به خط میرعماد است. این دو مرقع از جمیع جهات، یعنی ‌صفحات و قطعات و سطربندی ‌و قلم، مشابه یكدیگر است و با مقابله آن دو معلوم می‌شود كه میرعماد همین مرقع خط میرعلی ‌را در برابر خود داشته و كلمه به كلمه‌ی ‌آن را بهمان اسلوب نقل كرده است.بعدها وقتی‌ میرعماد به اصفهان آمده و به قطعات خطوط باباشاه دسترسی ‌یافته، شیوه او را پسندیده و شاید از روی‌ آنها مشق كتابت كرده است كه، خواه‌و‌ناخواه شیوه كتابت باباشاه را كه از شیواترین شیوه‌هاست، اخذ كرده است. ولی‌می‌توان گفت كه میر در حدود ده سال از آخر عمر خود، شیوه‌ای ‌آورده است كه استواری ‌خط میرعلی‌ و نمك خط باباشاه هر دو را در بردارد و در عین حال روشن مستقل خاصی‌است و این همان اسلوب است كه پس از سیصد‌و‌پنجاه سال، تا كنون، نتوانست به آن نقطه‌یی ‌بیفزاید یا از آن بكاهد و نكته‌یی ‌بگیرد.

آنچه از آثار متنوع و متعدد میرعماد دیده‌ام مشتمل است بر: كتابها، جزوه‌ها و رساله‌ها و مرقع‌ها ـ قطعات منفرد.

1) كتابها باین قرار:

تحفه الاحرار جامی، بقلم كتابت عالی، با رقم و تاریخ: «كتبه العبد الراجی ‌الی ‌رحمه‌الله‌الغنی، عمادالحسنی، بدار الامان الاصفهان، فی‌ شهورسنه 1016 الهجریه» در كتابخانه سلطنتی، تهران؛

گلشن راز شبستری، به قلم كتابت خفی‌عالی، با رقم و تاریخ: «بزیور اتمام رسید این نسخه شرف به تاریخ نوزدهم شهر رمضان المبارك، كتبه العبد المذنب عمادالحسنی، غفرذنوبه و سترعیوبه» در همان كتابخانه؛

دیوان حافظ شیرازی، به قلم كتابت عالی، با تاریخ و رقم: «تمت الكتاب بعون الملك الوهاب، فی ‌سنته ثلاث و الف الهجریه النبویه، فقیرعمادالحسنی» در همان كتابخانه؛

گلستان سعدی، به قلم كتابت ممتاز، كه چنین تمام می‌شود:«نقل كرده شد این نسخه شریف، از خط مصتف عفاالله تعای‌عنه، كتبه العبد المذنب الفقیر الحقیر الراجی، عمادالحسنی ‌غفرالله ذنوبه و ستر عیوبه، فی ‌اواخر شهر ربیع الثانی‌سنه ثلاث و عشرین و الف من الهجره النبویه» در همان كتابخانه؛

نسخه دیگر گلستان و در حاشیه آن بوستان سعدی، به قلم كتابت و كتابت خفی ‌عالی، با رقم و تاریخ: «تمت بعون الله و توفیقه، و الحمدالله رب العالمین و صلی‌الله علی ‌خیر خلقه محمد و آله اجمعین، كتبه العبد المذنب المحتاج الی ‌رحمه الله و غفر انه عمادالملك الحسنی، غفرالله و لمن قرا و نظر فیه، فی‌ عشراوسط من شهر الصفر ختم بالخیر و الظفر، بدارالسلطنه قزوین سنه 998» در همان كتابخانه؛

تكلمه النفحات عبدالغفورلاری‌(ضمیمه نفحات الانس جامی‌ بخط ضیاءالدین قزوینی ‌مذكور) و حواشی ‌بسیار بر نفحات الانس و فهرست اعلام نفحات، به قلم كتابت خفی ‌عالی، با رقم ها و تاریخ‌های: «تمت الحاشیه الشریفه اللطیفه بعون الله تعالی ‌عزوجل فی‌ تاریخ 20 شهر صفر سنه 992، علی‌ ید عبد الضعیف المحتاج الی ‌رحمه‌الله الغنی ‌عمادبن ابراهیم الحسنی، عفی‌ عنهما» و «تمت الرساله فی‌4 شهر ذی‌الحجه سنه اثنی ‌و تسعین و تسعمئه من هجره النبویه، علی ‌ید عبد الضعیف عمادالحسنی، عفی ‌عنه» در همان كتابخانه؛

نسخه دیگر بوستان سعدی، بقلم كتابت خفی‌ممتاز، با رقم: «كتبه العبد المذنب، عمادالحسنی ‌القزوینی ‌غفرالله ذنوبه. حسب الامر بندگان نواب مستطاب قبله گاهی ‌اعتقاد ‌خان، سمت اتمام پذیرفت» در كتابخانه مجلس شورای ‌ملی، تهران؛

نسخه دیگر بوستان سعدی، بقلم كتابت ممتاز، با تاریخ و قلم: «تم الكتاب بعون الملك الوهاب، العبد الفقیر المذنب عمادالحسنی، غفر ذنوبه و سترعیوبه، فی ‌تاریخ شهر ربیع‌الاول سنه 1012 هجری» در مجموعه دولتی‌ افغانستان، كابل؛

مثنوی‌گوی ‌و چوگان عارفی، بقلم كتابت خفی‌ عالی، با رقم: «كاتبه وراقمه العبد، میرعماد حسنی ‌قزوینی» در همان مجموعه؛

تحفه المولوك، بقلم دو‌دانگ ممتاز، با رقم: «عمادالحسنی» و تاریخ: «سنه 1019» در كتابخانه سركاری ‌رامپور، هند؛

الاسماء الحسنی، بقلم دو‌دانگ و غبار ممتاز، با رقم: «عمادالحسنی» و تاریخ:«سنه 987» در همان كتابخانه؛

سبحه الابرار جامی، بقلم كتابت خفی‌عالی، با رقم:«عمادالحسنی» و تاریخ: «سنه 972» در همان كتابخانه؛

2) رساله‌ها و جزوه‌ها ـ باین قرار:

نصایح، بقلم دو‌دانگ و كتابت جلی ‌عالی، كه چنین تمام می‌شود:

«كتب الفقیر المذنب، عمادالحسنی‌ غفرله، جهت فرزند اعز تا در العصر فرید الدهر محمد تقی ‌الجلیلی ‌طول عمره نوشته شد. كتبه العبد الاحقر الافقر عمادالحسنی، غفرالله ذنوبه و ستر عیوبه، فی‌ سنه 1005» در كتابخانه سلطنتی، تهران؛

مناجات خواجه عبدالله انصاری، بقلم نیم دو‌دانگ ممتاز، با رقم: «كتبه البد، عمادالحسنی‌غفرله» در همان كتابخانه؛

زینه الملوك، بقلم نیم دو‌دانگ ممتاز، با تاریخ و رقم: «تمت الرساله بعون الله، فی ‌شهور سنه تسع عشر و الف. كتبه العبد الفقیر، عمادالحسنی، غفرله» در همان كتابخانه؛

مناجات حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب، با ترجمه فارسی، بقلم نیم دو‌دانگ و كتابت خفی ‌ممتاز، با رقم و تاریخ: «شرف بكتابتها العبد الفقیر الحقیر، عمادالحسنی‌ غفر ذنوبه و ستر عیوبه، فی ‌شهور سنه عشر و الف» در همان كتابخانه؛

پند‌نامه جامی ‌به فرزند خود، بقلم كتابت خفی‌ممتاز، با رقم وتاریخ:«كتبه العبد المذنب الراجی، عمادالحسنی ‌غفر ذنوبه و ستر عیوبه، فی‌ سنه ثمان و الف» در كتابخانه ملك، تهران؛

نسخه دیگر مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری‌ و اشعاری‌ از قاسمی، بقلم دو‌دانگ و كتابت خفی ‌ممتاز، با رقم و تاریخ: «كتب عبد مذنب عمادالحسنی، غفرله، 1010» در مجموعه مرحوم دكتر عبدالله فروهر، تهران؛

هفت بند حسن كاشانی، بقلم دو‌دانگ ممتاز، با رقم: كتبه الفقیر الحقیر عمادالحسنی ‌غفرله، در مجموعه آقای ‌جعفری ‌ادیب اصفهانی، تهران؛

رباعیات خیام، بقلم نیم دو‌دانگ ممتاز، با رقم و تاریخ: «كتبه العبد عمادالحسنی ‌1016» در مجموعه مرحوم عالی ‌تورك گلدی ‌سفیر اسبق تركیه در تهران؛ (و بعضی ‌از همین رباعیات در یك مجلد، بدون رقم، در كتابخانه سلطنتی ‌تهران).

نسخه دیگر مناجات‌نامه حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب، بدون ترجمه، بقلم دو‌دانگ ممتاز، با رقم: «شرف بكتابتها العبد الفقیر الحقیر عمادالحسنی، غفر ذنوبه و ستر عیوبه» در دانشگاه، استانبول.

3) مرقع‌ها ـ مشتمل بر قطعات و مشق‌ها:

یك مرقع مشتمل بر تصاویر و از جمله 68 قطعه از خطوط میر، بقلم‌های‌از سه‌دانگ تا غبار ممتاز و عالی، با رقم‌ها و تاریخ‌هایی‌از جمله: «كتبه الفقیر المذنب عمادالحسنی، غفرله، جهت خدام حاجی‌الحرمین خواجه‌شاه‌علی، نوشته شد» و «كتبه الفقیر المذنب عمادالحسنی‌1018» و «كتبه ... عماالحسنی‌... فی ‌سنه الف و اربع‌عشر» و «كتبه ... عمادالحسنی‌... فی ‌1012» در كتابخانه سلطنتی، تهران؛

مرقع مشتمل بر یك صد‌قطعه، بقلم‌های ‌از چهار‌دانگ تا غبار ممتاز و عالی، با تاریخ‌هایی‌ بین سالهای ‌1007 و 1024 و رقمهایی ‌از جمله: «شقه العبد عماد‌الحسنی ‌السیفی ‌غفرذنبه بدار السلطنه اصفهان 1022» و «الفقیر المذنب عمادالملك الحسنی» و «جهت فرزند نورالدین محمد [لاهیجی] طول عمره نوشته شد، بدارالسلطنه اصفهان» و «الحقیر الفقیر المذنب، عمادالملك الحسنی ‌السیفی، غفرالله ذنوبه و سترعیوبه، فی ‌سنه 1024» (این مرقع عكس خطوط است و نمی‌دانم اصل این قطعات در كجاست).

مرقع مشتمل بر 25 قطعه، بقلم از شش‌دانگ تا كتابت خفی‌ ممتاز، با رقم‌هایی ‌از جمله: «جهت فرزند میرزا محسن حفظه‌الله تعالی ‌نوشته شد، الفقیر میر عماد» و «كتبه المذنب عمادالحسنی» در كتابخانه ملی، پاریس؛

مرقع مشتمل بر 21 قطعه، بقلم‌های ‌از سه‌دانگ تا كتابت خفی ‌ممتاز و رقمها وتاریخ‌هایی ‌از جمله: «نقل عن خط قبله الكتاب مولانا میرعلی ‌الكاتب علیه الرحمه، كتبه الفقیر الحقیر المذنب، عمادالملك الحسنی ‌السیفی ‌القزوینی، غفر ذنوبه و ستر‌عیوبه» و «جهت عرفان پناهی ‌مولانا محمود سلمه‌الله سنت تحریر یافت الفقیر المذنب عمادالحسنی‌غفرله، آمین 1013» و «الحقیر المذنب، علی ‌الكاتب السلطانی، عبدكم عمادالحسنی،» از متروكات ولی‌الدین افندی، در كتابخانه دانشگاه، استانبول؛

مرقع دیگر مشتمل بر 46 قطعه، بقلم‌های ‌از پنج‌دانگ تا كتابت خفی ‌ممتاز، با تاریخ‌هایی ‌بین سالهای ‌1003 و 1024 و رقم‌هایی ‌از جمله: «كتبه العبد المذنب عمادالحسنی ‌غفرله، بدمشق الشام فی ‌سنه 1013» ایضاً از متروكات ولی‌الدین، در همان كتابخانه؛

4) قطعات منفرد یا در ضمن مرقعها با قطعات خطوط خوشنویسان دیگر ـ كه شماره قطعات رقم دار بنام میرعماد آنها به یكصدوشصت می‌رسد.

این قطعات به قلمهای ‌از شش‌دانگ تا غبار ممتاز و عالی ‌و با تاریخهایی ‌بین سالهای ‌972 (یعنی ‌تاریخی ‌كه میرعماد فقط در یازده سال داشته است) و 1024 (سال قتل او) است.

رقم غالب و مستمر میر«عمادالحسنی» است، ولی‌ بتفارق بطرز ذیل نیز رقم كرده است:

عماد ـ میرعماد ـ‌ میر عمادحسنی‌ـ ‌میر عمادالحسنی‌ـ میر عمادحسنی ‌قزوینی‌ـ عمادالملك الحسنی‌ـ عمادالملك القزوینی‌ـ عمادالملك الحسنی ‌السیفی‌ـ عمادالملك الحسنی ‌السیفی ‌القزوینی‌ـ عمادالحسنی ‌القزوینی.

قطعات مذكور در كتابخانه‌های ‌عمومی ‌و خصوصی ‌و جزو مجموعه‌های ‌شخصی ‌ذیل است:

كتابخانه سلطنتی ‌ایران ـ كتابخانه ملی ‌ایران ـ كتابخانه مجلس شورای ‌ملی‌ـ ‌مجموعه مرحوم ابوالقاسم پناهی‌ـ مجموعه مرحوم امیرالكتاب ملك الكلامی‌ـ مجموعه آقای ‌مهندس مزدا ـ مجموعه آقای ‌عبدالرسولی‌ـ ‌مجموعه آقای ‌بیات ـ مجموعه آقای‌ حاج حسین آقانخجوانی‌ـ مجموعه آقای ‌مهدوی‌ـ مجموعه آقای ‌كریم‌زاده ـ مجموعه نگارنده ـ كتابخانه آستان قدس رضوی ‌مشهد ـ موزه كابل ـ موزه باستان‌شناسی ‌دهلی‌ـ كتابخانه دانشگاه استانبول ـ موزه آثار اسلامی‌ و ترك استانبول ـ كتابخانه خزینه اوقاف استانبول ـ كتابخانه عمومی ‌لنین گراد ـ كتابخانه ملی ‌پاریس و بعضی ‌از مجموعه‌های ‌خصوصی ‌دیگر.

علاوه بر كتاب‌ها و قطعات و رسالات و مرقعات مذكور، كتیبه‌ای ‌با رقم میر در تكیه معروف میرفندرسكی، در اصفهان است كه در اطاقی‌مجاور آرامگاه میرفندرسكی، اكنون موجود است.

چون این كتیبه بر روی‌ گچ تعبیه شده بتدریج محو و فرسوده گردیده است و زشت تر آنكه، چون برای‌تعمیر آن كوشیده‌اند رنگ سیاهی ‌روی‌آن كتیبه كشیده و بكلی ‌آن را مسخ كرده‌اند. شاید اگر با دقت رنگ مشكی ‌آن گرفته شود و خوشنویسی ‌كه آشنایی ‌به شیوه میرعماد داشته باشد، دوباره آن را رنگ كند، از صورت نازیبا و اسف‌آور كنونی ‌بیرون آید.

این كتیبه، بقلم دودانگ كتیبه، غزل معروف حافظ شیرازی ‌است كه مطلع آن اینست:

روضه خلد برین خلوت درویشان است

مایه محتشمی‌خدمت درویشان است

و رقم صریح «میرعمادالحسنی» را دارد.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.